کد خبر: 95019
تاریخ انتشار: ۰۷ تير ۱۳۸۸ - ۱۷:۱۴
اربعینش را به سوگ نشسته ایم
روزى که تصمیم گرفتیم صفحه اى را در باب مرجعیت بگشاییم، هرگز باورمان نبود که این صفحه روزى گشوده خواهد شد که مرجع بزرگوار و عزیزمان، حضرت آیت الله بهجت (رحمهً الله علیه) در بین ما نیستند؛ حالا در اربعین رفتنش، یادهایى از بزرگى روحش را با هم مرور مى کنیم:
ارزش نماز اول وقت
آقاى مصباح مى گوید: آیت الله بهجت از مرحوم آقاى قاضى (ره) نقل مى کردند که ایشان مى فرمود:« اگر کسى نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند! و یا فرمودند: به صورت من تف بیندازد. »
اول وقت سرّعظیمى است « حافظوا على الصلوات: در انجام نمازها کوشا باشید. » خود یک نکته اى است غیر از «اقیموا الصلوه: و نماز را به پا دارید. » و همچنین که نمازگزار اهتمام داشته باشد و مقید باشد که نماز را اول وقت بخواند فى حد نفسه آثار زیادى دارد، هر چند حضور قلب هم نباشد. »
زنده نگه داشتن سنت
حجت السلام والمسلمین قدس، یکى از شاگردان آیت الله بهجت مى گوید: « آقا همیشه سفارش مى کردند براى احیاى شریعت نگذارید سنت ها فراموش شود و عرفیات یا بدعت ها جاى آن را بگیرد. »
روزى فرمودند: « مرحوم حاج شیخ مرتضى طالقانى ( ازاستادان اخلاق و علماى بزرگ نجف، که استاد اخلاق آقا نیز بوده است ) همراه با عده اى از علما از جمله آیت الله العظمى خوئى به افطار دعوت بودند، وقتى غذا آماده مى شود و همگى سر سفره مى نشینند حاج شیخ مرتضى طالقانى مى فرماید: نمک در سفره نیست و اقدام به تناول غذا نمى کنند. با اینکه بین مجلس افطاریه تا آشپزخانه بسیار فاصله بوده ( و ظاهراً از خانه اى دیگر غذا مى آورده اند). به هر حال مرحوم طالقانى دست به غذا دراز نمى کند و دیگران حتى آیت الله خوئى نیز به احترام ایشان غذا شروع نمى کنند و طول مى کشد تا نمک را بیاورند. بعد از ختم جلسه و هنگام رفتن، آیت الله خوئى خطاب به ایشان مى فرماید: حضرت آقا، اگر شما به این اندازه به ظاهر سنت مقید هستید که اگر کمى نمک تناول نکنید غذا نمى خورید، پس در این گونه مجالس کمى نمک با خود همراه داشته باشید تا مردم را منتظر نگذارید. آقاى طالقانى فوراً دست به جیب برده و کیسه کوچکى را درآورده و مى فرماید: با خودم نمک داشتم ولى مى خواستم سنت اسلامى پیاده شود و متروک نباشد. »
اندیشه اى که بهتر از عبادت یک سال است
آقاى قدس مى گوید: « روزى آقا مى فرمود: یکى از علماى بزرگ نجف اشرف هنگام سحر و وقت نماز شب پسر نوجوانش را که در اتاق آقا خوابیده بود صدا زد و گفت: برخیز و چند رکعت نماز شب بخوان. پسر پاسخ داد: چشم.
آقا مشغول نماز شد و چند رکعت نماز خواند. ولى آقازاده برنخاست. مجدداً آقا او را صدا زد که: پسرم، پا شو چند رکعت نماز بخوان. باز پسر گفت: چشم.
آقا مشغول نماز شد ولى دید فرزندش از رختخواب بر نمى خیزد، براى بار سوم او را صدا زد. پسر گفت: حاج آقا، من دارم فکر مى کنم، همان فکرى که درباره آن در روایت آمده است که: امام صادق علیه السلام مى فرماید: تفکر ساعه خیر من عباده سنه: یک ساعت تفکر بهتر از یک سال عبادت است.
آیت الله العظمى بهجت فرمودند: آقا پرخاش کرد و فرمود: ... و خود آیت الله بهجت کلمه را بر زبان جارى نکرد، ولى ما همه فهمیدیم که آن بزرگمرد فرموده بود: پدر سوخته، آن فکرى از عبادت یک یا شصت سال بهتر است که انسان را به خواندن نماز شب وادارد، نه اینکه انسان وقت نماز شب دراز بکشد و فکر بکند و به این بهانه از خواندن آن شانه خالى کند. »
شخصیت ممتاز آقا شیخ محمد حسین کمپانى
آیت الله مصباح مى گوید: « روزى آقا فرمودند: مرحوم آقا شیخ محمد حسین طورى بود که اگر کسى به فعالیت هاى علمى اش توجه مى کرد تصور مى کرد در شبانه روز هیچ کارى غیر از مطالعه و تحقیق ندارد و اگر کسى از برنامه هاى عبادى ایشان اطلاع پیدا مى کرد فکر مى کرد غیر از عبادت به کارى نمى پردازد.
مرحوم آقا شیخ محمد حسین مى گفت: من سیزده سال در درس مرحوم آخوند خراسانى، صاحب کفایه شرکت مى کردم؛ در طول این سیزده سال یک شب موفق نشدم که در درس ایشان حضور پیدا کنم ( و ظاهراً درسشان را شب ها ایراد مى فرمودند ) آن یک شب نیز به زیارت کاظمین مشرف شده بودم و در هنگام برگشتن مشکلى پیش آمد که به موقع نرسیدم، در بین راه که مى آمدم حدس مى زدم که امشب چه مطالبى را بیان خواهند کرد. پیشاپیش آنها را نوشتم.
به نجف که رسیدم و با دوستان صحبت کردم دیدم تقریباً همه مطالبى که بیان فرموده بودند چیزهایى بوده که من پیشاپیش حدس زده و نوشته بودم و تقریباً نوشته هاى من چیزى از درس کم نداشت.
ایشان با اینکه چنین موقعیت علمى داشتند و درس استاد را پیشاپیش مى توانستند حدس بزنند و بنویسند، در عین حال مقید بودند که حتى یک شب درس استاد از او فوت نشود.
راضى به رضاى الهى
حجت السلام والمسلمین قدس از شاگردان آقا مى گوید: « یک روز از روزهاى درسى،کمى زودتر به خانه آیت الله العظمى بهجت رفتم زیرا ایشان گاهى از اوقات وقتى شاگردان به درس حاضر مى شدند هرچند یک نفر هم بود به اتاق درس مى آمد و تا هنگام آمدن دیگران احیاناً جریان و یا حدیث و یا نکته اخلاقى را گوشزد مى کردند بنده نیز به طمع مطالب یاد شده قدرى زودتر رفتم. خوشبختانه آقا که صداى « یا الله» حقیر را شنید زودتر تشریف آورد، بعد از احوالپرسى فرمود: در نجف یکى از آقازاده هاى ایرانى که از اهل همدان و بسیار جوان زیبا و شیک پوش بود و از هر جهت به جمال و خوش اندامى شهرت داشت، به بیمارى سختى گرفتار و از دو پا فلج شد به گونه اى که با عصا بیرون مى آمد. من سعى داشتم که با او روبه رو نشوم، زیرا فکر مى کردم با وصف حالى که او داشت، از دیدن من خجالت مى کشد، لذا نمى خواستم غمى بر غمش بیفزایم. یک روز از کوچه بیرون آمدم و دیدم او سر کوچه ایستاده است و ناخواسته با او روبه رو شدم و با عجله و بدون تامل گفتم: حال شما چطور است؟ تا این حرف از دهانم بیرون آمد ناراحت شدم و با خود گفتم که چه حرفى ناسنجیده اى، مگر حال او را نمى بینى! چه نیازى بود از او بپرسى؟ به هر حال خیلى از خودم بدم آمد.
ولى بر خلاف انتظار من، وقتى وى دهان باز کرد مثل اینکه آب یخ روى آتش ناراحتى درونم ریخت، چنان اظهار حمد و ستایش کرد و چنان با نشاط و روحیه ابراز سرور کرد که گویا از هر جهت غرق در نعمت است. من با شنیدن صحبت هاى او آرام گرفتم و ناراحتى ام بر طرف شد. »
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار