بخشهایی از جامعه به طنزهای لوده و سخیف معتاد شدهاند، چون جامعهای که به علت ناتوانی مدیران فرهنگی امنیت روانیاش توسط سینما و تلویزیون مخدوش شده و با مفاهیمی، چون نشاط، بهجت، امید و توکل ناآشناست، در زمان بروز دشواریهای اقتصادی چارهای جز پناه بردن به فیلمهای سخیف روی پرده ندارد؛ اما سؤال بیپاسخ آن است که مدیران سینمایی چطور میتوانند از کارنامه و عملکرد خویش دفاع کنند؟
بیش از دو دهه قبل امام خامنهای در جایگاه راهبر انقلاب و نظام اسلامی، در بیاناتی درباره رشتههای مختلف هنری فرمودند: «ملتی که سینما ندارد، مثل انسانی است که زبانی از زبانهای مورد تفاهم و تکلم را بلد نیست. فرض بفرمایید کسی که در کشور ما، همه لهجههای محلی زبانهای ایرانی را بلد است، این فرد، گستره فهم و تعاطی افکارش نسبت به کسی که بلد نیست، چقدر زیاد است. با همه حرف میزند، با همه تفاهم میکند، به همه تفهیم میکند و از همه میگیرد یا کسی که زبانهای غیرایرانی را بلد است، با کسی که بلد نیست، چقدر تفاوت دارد؟ لغت هنر هم همین است. کسی که از تئاتر، نقاشی، عکس یا شعر چیزی نمیفهمد، راههای معرفت به رویش بسته است. ملتی که هر کدام از اینها را ندارد، دریچهای به روی او بسته است. در این زمینهها حتی در زمینههایی که بومی است هیچ رشدی در آن روز نکردهاند. کسانی که اهل فن هستند میدانند... بنابراین آنچه که برای کشور ما و برای عناصر فرهنگی مهم است، گسترش کیفی فرهنگ است... وقتی که یک کار نو و وسیعی در سطح کشور انجام گرفت، آن وقت میشود خرسند، راضی و امیدوار بود که گردونه فرهنگی به راه افتاده است.» (بیانات در دیدار نویسندگان و شعرا در مجتمع فرهنگی هنری ارومیه)
سینمایی که فقط روی کاغذ سینماست
امروز پس از گذشت ۲۰ سال بهوضوح میتوان مشاهده کرد راههای معرفت به روی ملت ایران بسته است؛ چراکه این ملت سینما، تئاتر، نقاشی، عکس و... ندارد و زبان اصیل این هنرها را نشناخته و تولیدات قابل قبولی در این حوزهها برای عرضه به ملتهای دیگر ندارد. جای تردید نیست که ملت ایران، ملتی است که فاقد سینماست؛ چراکه بر پرده داشتن تولیداتی، چون نهنگ عنبر۲، گشت ۲، آینه بغل، ۵۰کیلو آلبالو، اکسیدان، خالتور، تگزاس و... به معنای داشتن سینما نیست؛ سینمای اصیل و کار باکیفیت هنری هیچ جایگاه قابل توجهی در تولیدات سینمایی ایران ندارد و بنابراین نمیتوان از مخاطبی که به تماشای لودهبازیهای سخیف عادت کرده، انتظار فهم سینما و هنر اصیلی که او را دعوت به اندیشه و تعالی کند، داشته باشد. نگاهی به یک فیلم پرفروش این روزهای گیشه نشان میدهد که ایران و ایرانی سینما ندارد و لذا راهی از راههای معرفت روی او بسته است.
پس از موفقیت فیلمهای سینمایی نهنگ عنبر ۱و۲ در گیشه سینماها، کارگردانان دیگری نیز به سراغ ایده این فیلم رفتند و از آنجا که در سینما هم مانند بسیاری از عرصهها کپیکاری حاکم است، دیری نپایید که سینماگران به تصویرسازی از دهههای نوستالژیک ۵۰ و به ویژه ۶۰ روی آوردند و با انتخاب رضا عطاران به عنوان نقش اصلی فیلم خود سعی در تکرار موفقیت نهنگ عنبر کردند.
رفته رفته فرمول جدیدی در سینمای کمدی ایران شکل گرفت و فیلمسازان با بهرهگیری از عطاران در فیلمهایی که داستان آن در دهههای ۵۰ و ۶۰ میگذشت و با اندک تغییری در کاراکتر وی، او را در موقعیتهای متفاوت گذاشته و البته یک بازیگر زن خوش بر و رو نیز در کنارش قرار دادند تا در گیشه رکوردها جابهجا شود. در این میان اصلاً مهم نیست که قصه سیر مشخصی داشته باشد و افراد با این دید که عطاران خودش یک قصه است، به سراغ ساخت فیلم میروند.
گیشه هدف شده است
مصادره مهران احمدی و هزارپای ابوالحسن داوودی نمونههای در دسترس این قبیل فیلمها هستند که به فاصله کوتاهی از یکدیگر ساخته شدند و قطعاً با روند گیشهمحوری سینمای ایران، مخاطب ایرانی در سالهای آتی نمونههای بیشتری از این جنس آثار مشاهده خواهد کرد؛ فیلمهایی که صرفاً با هدف فروش در گیشه ساخته میشوند و اساساً محتوایی قابل اتکا برای عرضه ندارند؛ فیلمهایی که با محوریت شخصیتهایی، چون عطاران ساخته شده و ترویجگر لودگی و زندگی پوچ و بیهدف در میان نوجوانان و جوانان هستند. بر کسی پوشیده نیست که امروز برای گروههایی از جامعه در تمام ردههای سنی بهویژه نوجوانان و جوانان، تلاش، تفکر، مطالعه، آرمان، هدف، پویایی و... اساساً موضوعیت نداشته و ادراکی از آن وجود ندارد، در مقابل، اما علاقه وافری به تماشای فیلمها و سریالهای طنز و در واقع لودگیهای سخیف و بیمحتوا، تماشای ویدئوهای بیارزش بهویژه دابسمش یا مطالعه پستهای طنز و جوکهای رکیک و جنسی در شبکههای اجتماعی به چشم میخورد و قطعاً در این بین نمیتوان نقش افرادی، چون عطاران و مدیران فرهنگی در صداوسیما و ارشاد و سینماگرانی که به وی پر و بال دادند را در شکلگیری این فاجعه اسفبار فرهنگی نادیده گرفت.
از مخاطبانی که پای چنین آثاری تربیت میشوند به هیچ وجه نباید انتظار نگاه آرمانی، زندگی با هدف، تلاش و پشتکار و... داشت؛ چراکه از امثال عطاران تنها یاد گرفتهاند که همه چیز را به سخره گرفته و تنها به دنبال خندیدن و مسخرهبازی باشند. همانطور که اشاره شد آخرین نمونه از این سلسله فیلمها، هزارپا ساخته ابوالحسن داوودی است که این روزها بر پرده سینماها به نمایش گذاشته شده است.