
متن زیر نوشته محسن صفایی فرد است که سه سال پیش در همین ایام در سایت راه نوا منتشر شده و بازنشر آن به بهانه این روز و تذکر نسبت به اینکه هنر انقلاب درباره شهدای مظلوم فاجعه ترور هفتم تیر کمکاری زیادی دارد خالی از لطف نیست.
هنوز هم پس از گذشت بیشتر از ۳۰ سال از انفجار در محله سرچشمه تهران و ترور بزرگترین شخصیتهای سیاسی کشور در یک روز و با وجود چندین قطعه موسیقی که جملگی توسط هنرمندان صداوسیما تولید شدهاند، اثری که به اندازه «حدیث درد» بتواند اوج احساسات یک ملت را در خود نشان دهد، نداریم. اینکه چگونه بعد از این همه سال درباره داغی چنین بزرگ، موسیقی، سینما و دیگر هنرها و هنرمندانشان میتوانند سکوت کنند و همچنان مدعی مردمی بودن باشند، یکی از شگفتیها و تلخیهای هنر ماست. اینکه در طول این سالها تنها تولیدکننده در این موضوع رسانه ملی بوده است، به جز تقدیر و تشکر، جای این گلایه هم هست که چرا این همه هزینه برای تولید این آثار، منجر به اثرگذاری و ماندگاری نشده است؟ برای پیدا کردن راه اثرگذاری ماندگار در موسیقی با موضوعی چنین، بهتر است به جای کلیگویی با اثری مواجه شویم که مرحله اثرگذاری را پشت سر گذاشته و نمونه خوبی تواند بود از آنچه مد نظر است.
«حدیثِ درد» (یا نام دیگرش: شقایقهای پرپر) شعری است، سروده استاد حمید سبزواری که ابتدا در همان روزهای پس از واقعه توسط گروه سرود دانشآموزی حزب جمهوری با سرپرستی استاد احمدعلی راغب تهیه و سپس در حضور امام و دیگر مسئولان کشور در حسینیه جماران اجرا شد. عمق تاثیرگذاری این سرود بر امام راحل چنان بود که به گفته استاد راغب، در اجراهای بعدی گروه، حاج احمد آقا قبل از اجرای کارهای جدید، از طرف امام درخواست اجرای این سرود را میدادند. ماجرای دعوت راغب به حزب جمهوری و سرپرستی آن گروه سرود نیز در جای خود جالب است؛ دعوتی که گرچه به واسطه روابط عمومی حزب انجام شده بود، اما حاصل ضرورت شناسی و درک بالای هنری شهید آیتالله بهشتی و آیتالله خامنهای در آن ایام بوده است. چنانکه در آرشیو افتخارات هنری استاد راغب به واسطه فعالیتهای هنریاش، لوح تقدیر با امضای شهید بهشتی بیش از دیگر اسناد نکتهآموز و جالب است؛ اینکه روحانیت انقلابی در مرز تحجر و تجددزدگی، همواره معتقد به نوعی موسیقی جریانساز و تاثیرگذار برای جامعه بودهاند. وقتی تصمیم بر این میشود که تیم طلایی موسیقی انقلاب یعنی مثلث «سبزواری – راغب – گلریز» روی این واقعه هم کار هنری انجام بدهند، عیادت از آیتالله خامنهای در بیمارستان ایدهپرداز کار میشود چراکه خبر انفجار در دفتر حزب جمهوری و شهادت جمعی از دوستان و یاران انقلاب وقتی به آیتالله خامنهای میرسد که ایشان از روز قبل در اثر سوء قصد، در بیمارستان بستری شده بودند. همین جاست که سبزواری زاویه دید شعر خود را پیدا میکند و شعر سرود، میشود زبان حال رهبر انقلاب وقتی که در تب شدید بیمارستان، خبر سوگ یاران خود را میشنوند:
خواهم ز. سوز دل به سوگ جان نشینم
در بستر تب با غم جانان نشینم
این شعر، با ملودی بینظیر راغب، جان دیگری میگیرد و وقتی برای اولین بار در حضور مردم و مسئولان کشور توسط گروه سرود حزب اجرا میشود، امام و امت را سخت متأثر میسازد. پس از آن ارکستر سمفونیک صداوسیما نیز به خوانندگی محمد گلریز این کار را ضبط میکند و بارها و بارها از رسانهها پخش میشود.
داغی که شهادت ۷۲ تن بر دل امت گذاشت و سوزی که در این اثر هنری جا مانده، باعث شده است اجزای این اثر اعم از شعر تا ملودی در زبان و زندگی روزمره مردم بازتاب یابد تا جایی که برخی سنگنوشتههای مزار شهدا در شهرهای مختلف بخشهایی از این سرود را به خود میپذیرد. به عنوان نمونه بر سنگ مزار شهید خسرو جولافیان در شهرستان گراش نوشته است:
خواهم ز. سوگ دل به سوگ جان نشینم
در بستر تب با غم جانان نشینم
داغ شقایقهای پرپر گشته دارم
یک خسرو پاکیزه پیکر کشته دارم
حدیث درد، به جز شعر تحسینبرانگیز استاد سبزواری برخوردار از ملودی فرازمانی است. به یقین میتوان گفت: ملودی حدیث درد به تنهایی ارزش اجرای مجدد حتی بدون کلام یا با شعر مجدد دارد. این ملودی نیز مثل بسیاری از آثار خاطرهانگیز استاد راغب، بوی نواهای آیینی و نوحههای محلی را با خود دارد.
سؤالی که اینجا و در این ایام برای من جای تأمل دارد این است که اگر پس از سیوچند سال نه فقط شعر یک قطعه موسیقی بلکه ملودی آن این همه زنده و باطراوت است، آیا از موسیقی امروز ما چیزی برای آیندگان خواهد ماند. سرنوشت موسیقی مصرفی امروز در مقایسه با آثار ریشهداری از این جنس بسیار درسآموز است. به نظر میرسد یکی از رازهای موفقیت در ملودیهای راغب ریشهای است که ملودیهای آیینی او در ذهن تاریخی عامه مردم دارد. راغب به درستی معتقد است مبنای موسیقی انقلاب اسلامی ملودیها و نوحههای آیینی اقوام است.