سيمين جم
اميل دوركهايم، جامعهشناس فرانسوي ازجمله انديشمنداني است كه به طور ويژه به موضوع كار پرداخته و كتابي هم به نام تقسيم كار اجتماعي دارد. از سويي در علوم اجتماعي شاخهاي به نام جامعهشناسي كار و شغل داريم كه موضوع اشتغال را از منظر روانشناسي و جامعهشناسي مورد بررسي قرار ميدهد. به اعتقاد روانشناسان و جامعهشناسان رضايت شغلي مقوله بسيار مهمي است كه در صورت فقدان ميتواند آسيبهايي جدي به زندگي فرد وارد كند. يك عبارت معروف هم وجود دارد كه ميگويد ما زندگي نميكنيم كه كار كنيم، بلكه كار ميكنيم كه زندگي كنيم. واقعيت آن است كه نوع كار و شغل فرد تأثير بسيار زيادي در زندگي فردي و اجتماعي او دارد و حتي موجب تعالي شخصيت و اعتماد به نفس يا تخريب شخصيت او ميشود. شايد به اين دليل است كه استعداد و علاقه در انتخاب شغل حرف اول را ميزند و اگر اين دو وجود داشته باشد فرد در شغل خود پيشرفت كرده و اعتبار و درآمد نيز در پي آن خواهد آمد. اما شايد خيلي از ما به هر دليلي وارد شغلي ميشويم، اما پس از مدتي متوجه ميشويم كه آن شغل را دوست نداريم و آزارمان ميدهد. اگر شما در چنين شرايطي قرار گرفتيد بايد به نشانهها دقت كافي داشته باشيد. نشانههايي كه به شما گوشزد ميكند بايد آن شغل را تغيير داده يا در انديشه بهبود آن باشيد. سايت فردا و نمناك و برترينها، در مطالبي به اين موضوع پرداختهاند كه در اينجا به مرور آن ميپردازيم.
نشانههايي كه ميگويد فكري براي تغيير شغلت بكن
صبحها با بيحوصلگي سركار ميرويد و در محيط كار خود هيچ نشاط و انگيزهاي براي كار كردن نداريد. هنوز كاري را شروع نكرده خسته ميشويد و از طرف مدير خود نيز نه تنبيه و نه تشويق ميشويد. نشانههاي زير به شما ميگويد بايد فكري براي شغل خودتان بكنيد.
هيچ احساسي نسبت به شغل خود نداريد: اگر هيچ حس و هيجاني به كار خود نداريد يك جاي كار ميلنگد. در واقع وقتي صحبت از كار به ميان ميآيد، شما هيچ حس خاصي نداريد؛ نه خوب، نه بد! وظايف كاري به شما ابلاغ شده، شما همه آنها را بر اساس اولويت زماني انجام ميدهيد اما هيچ كدام از اين كارها برايتان مفهومي ندارند. در بيرون از محل كار، خيلي كم در مورد شغل خود صحبت ميكنيد. فقط در صورتي كه اطرافيان در اين مورد از شما سؤالي بپرسند، با ناراحتي جواب خواهيد داد. حتي دستاوردهاي مثبت و پاداش گرفتن هم لذت خاصي به شما نميدهد.
از كار خود خيلي زود خسته ميشويد: وقتي همه روزها، كارها و وظايفتان برايتان تكراري، ملالآور و خستهكننده هستند، نبايد در انتظار معجزه بنشينيد. شك نكنيد كه شغل مناسبي نداريد و لازم است كه آن را عوض كنيد.
كارهايتان هيچ بازخوردي از جانب مدير ندارد: اگر مدير شما هيچ بازخوردي از عملكرد شما ارائه نميدهد يا اينكه بازخورد كلي است و هيچ اقدامي نميتوانيد انجام دهيد، فهميدن اين موضوع كه چيزي باعث پيشرفت شما در شركت ميشود و شما را به يك حرفهاي تبديل ميكند، برايتان دشوار خواهد شد.
در كار خود دچار استيصال و نااميدي شدهايد: محدوديتهاي شغل كنوني باعث شده تا ديده نشويد. همچنين نميدانيد كه چگونه ميتوان تغييرات درستي ايجاد كرده و به موجب آن مهارتهاي خود را به نمايش بگذاريد. اگر اين حس نااميدي و استيصال را داريد، شايد زمانش رسيده باشد كه شغل خود را عوض كنيد.
اين شغل آخر و عاقبتي ندارد: هر شغلي بايد شما را به سويي هدايت كند: اميدبخشترين حالت آن ترفيع و ارتقاي شغلي است، اما در غير اين صورت بايد فرصتي را براي داشتن مسئوليتهاي بيشتر، يادگرفتن چيزهاي جديدتر و دست و پنجه نرم كردن با چالشها، برايتان فراهم نمايد. فردا بايد شامل قابليتها و پتانسيلهايي بهتر از امروز براي شما باشد. اگر فكر ميكنيد در شغلتان هيچ پيشرفتي نميكنيد آن را عوض كنيد.
كاش به جاي همكارتان بوديد: شما به موقعيت همكار خود غبطه ميخوريد، زيرا اعتقاد داريد كه شما بايد جاي وي باشيد. به طور مثال، در جلسات كاري از اينكه او در مورد شغلي صحبت ميكند و نظر ميدهد كه به اعتقاد شما بايد به شما داده ميشد، ناراحت و عصبي ميشويد.
شنبه چه روز بدي است: از روزهاي شنبه بهشدت متنفر هستيد. البته اين حس به تنهايي دليلي براي داشتن شغل اشتباه نيست ولي اگر روزهاي شنبه حس و حال سركار رفتن نداريد و در محيط كار احساس كسلي ميكنيد بايد در ادامه كار خود ترديد كنيد.
چه كار كنيم كه دست و دلمان به كار برود
گاهي پيش ميآيد بهرغم داشتن كار و شغل خوب و مورد علاقه، دست و دلمان به كار نميرود. در واقع همه ما در شرايطي بودهايم كه كار زيادي براي انجام دادن داشتهايم، اما دست و دلمان به كار كردن نميرفته است. اگر دست و دلتان به كار نميرود پيشنهاد ميكنيم به اين موارد توجه داشته كنيد.
- اگر لحظههايي هست كه دست و دلتان به كار نميرود به جاي مبارزه كردن با اين لحظات، آنها را به رسميت بشناسيد. هرچه راحتتر اين لحظات را به رسميت بشناسيد، راحتتر ميتوانيد مديريتشان كنيد. به ياد داشته باشيد كه حتي بزرگترين كارآفرينان دنيا هم درگير چنين لحظاتي ميشوند. همه ما همينطور هستيم.
- وقتي توانستيد به هنر اعتراف كردن به اين لحظات، كه تركيبي از بنبست خلاقيت، اضطراب و كلافگي هستند دست پيدا كنيد، بايد صبوري پيشه كنيد و به خودتان بگوييد ايرادي ندارد كه دچار چنين لحظاتي شدهايد؛ اما فقط مجازيد چند ساعت يا يكي دو روز با اين مسئله درگير باشيد، بعد از آن بايد به سراغ كارهايتان برويد و با جان و دل انجامشان دهيد.
- روي مبل لم ندهيد و منتظر الهام شدن علم و دانش به خود نباشيد. اجازه دهيد ذهنتان به موضوعات مختلفي فكر و ايدههاي متفاوتي را شكار كند. اجازه دهيد علاوه بر تجربه عملي برخي چيزها، با فكر كردن هم چيزي بياموزيد.
- زماني كه دچار اين لحظات تهي شديد، در مورد آنها فكر كنيد. چه اتفاقي افتاد كه ديگر دست و دلتان به كار كردن نرفت؟ داشتيد به چه چيزي فكر ميكرديد؟ شايد مدتي طولاني را بهتنهايي صرف انجام پروژهاي كردهايد و حالا ذهنتان نيازمند شارژ مجدد است. سعي كنيد از هر موقعيتي درس بگيريد.
- گاهي اوقات بهترين روش براي كنار آمدن با لحظات تهي، اين است كه به مراقبت ويژه از خود بپردازيد. سفر كردن روش مؤثري براي مهرورزي به ذهن، بدن و روحتان است.
- اگر به طور مرتب دچار اين لحظات تهي ميشويد، كمي به خودتان فشار وارد كنيد و بهرغم تمايل نداشتن به كار كردن، سعي كنيد موتور خلاق ذهنتان را دوباره روشن كرده و شروع به كار كنيد.
- روشهايي براي گول زدن ذهن و بدنتان براي افزايش خلاقيت وجود دارد، اما گاهي اوقات فقط بايد بنشينيد، نفس عميقي بكشيد و اين حقيقت را بپذيريد كه شما نيز محدوديتهايي داريد.
- هرازگاهي به خود يادآوري كنيد كه شما سوپرمن نيستيد و محدوديتهايي داريد كه يكي از آنها، اين است كه نميتوانيد كاري براي آن لحظات تهيتان انجام دهيد. اين موضوع را بپذيريد. به خود كمي زمان بدهيد و سپس كمكم شروع به كار كنيد.
- شما اين توانايي را داريد كه خلاقيت و كاراييتان را دوباره به كار بيندازيد. كمي زمان ميبرد تا ياد بگيريد چطور بايد با اين لحظات تهي كنار بياييد. اگر در دو يا سه تلاش اول به نتيجه نرسيديد، خودخوري نكنيد. صرفاً اگر بدانيد كه قدرت كنترل اين لحظات را داريد، از شر افكار نااميدكننده دور خواهيد ماند. هر زمان كه بخواهيد، ميتوانيد خود را از اين چاله بيرون بكشيد.
منابع: سايت فردا، برترينها، نمناك