کتاب کودکی و نوجوانی لئون تولستوی کتابی متفاوت و در عین حال جذاب است. مخاطب در کودکی و نوجوانی به جای شنیدن داستانی از زندگی فردی جدید، تولستوی جدیدی را میبیند که به تعریف دوران زندگی خود میپردازد ولی نه به صورت یک زندگینامه معمولی و عادی...
داستان کتاب کودکی و نوجوانی در مورد زندگی خود نویسندهاش است و دوران کودکی و نوجوانی تولستوی را بهعنوان یک اشراف زاده روسی که زندگی روستایی را تجربه کرده است، بیان میکند.
در سال 1825 کتاب «کودکی» تولستوی در مسکو چاپ شد، ولی در دورانی بود که تولستوی بسیار جوان بود و هنوز در فضای ادبی روسیه شناخته نشده بود و به خاطر همین هم کتاب «کودکی» آنطور که باید دیده نشد؛ البته این کتاب در ادبیات روسیه بسیار بکر بود چراکه تا آن زمان، هیچ نویسندهای به شرح ماجراهای کودکی خود نپرداخته بود و نویسندگان کودک، دوران کودکی را قابل ندانسته بودند که در مورد عواطف و احساسات این دوران بنویسند. به خاطر همین نگرش این کتاب با وجود جذابیت و ظرافتهایی که داشت، نتوانست در آن دوران خیلی موفق شود و در بین مردم و منتقدان جایی پیدا کند ولی سالها بعد، وقتی که تولستوی اعتبار ادبی بیشتری پیدا کرد منتقدان با دید منصفانهتری به این کتاب نگاه کردند و حتی «داریا اُلیویه» مترجم برجسته روسی و مخصوصا آثار تولستوی در مورد این کتاب میگوید: «همه حساسیتهای نیکلای کوچولو در کتاب «کودکی» تجسم صادقانهای است از تصورات و قوه تخیل خود او.» مارسل پروست در کتابی مینویسد که با چشیدن نوعی شیرینی مربایی، ناگهان تمام دوران کودکیاش را در برابر دیدگان خود دیده است، تولستوی در کتاب «کودکی» این لحظه طلایی یادآوری کودکی را70 سال پس از پروست بسیار بهتر و زیباتر روایت میکند... .»
مارسل امه، نویسنده معروف فرانسوی در مقدمه کتاب «کودکی و نوجوانی» که در یک جلد و در کنار هم چاپ شد، میآورد: «کودکی و نوجوانی تولستوی محصول خیالپردازی و تخیلات این نویسنده نیست. تولستوی در این کتاب کم و بیش شرح واقعی اتفاقات دوران کودکی و نوجوانی خود را آورده است ولی طبعا در شرح این واقعیات هنرمندانه دست برده است و با کلامی دلنشین و جادویی قضایا و فضای آن دوران را به شکل بسیار مطلوبی توصیف کرده است.»
دورانی برای شکوفایی
نویسنده در کتاب «کودکی و نوجوانی» از زبان اول شخص سخن میگوید و طبعا از دیدهها و شنیدهها و زندگی آشنایان و نزدیکانش در نقل و ترکیب این حوادث کمک گرفته است. کتاب «کودکی و نوجوانی» حدود 50 سال بعد از نگارش و در اواخر عمر تولستوی به چاپ رسید و نویسنده در این کتاب از دوران کودکی و لحظات جادویی و شگفتانگیزش طوری مینویسد که برای مخاطب بسیار جذاب است و آشنا.
سادگی و آرامش عمیقی در این کتاب تولستوی و بهخصوص قسمت کودکی وجود دارد و در سراسر کتاب این لحن صادقانه و صمیمانه احساس میشود. در زندگی همه انسانها دوران نوجوانی، دورانی است که در آن نوجوانان میخواهند کودکی خود را پشت سر بگذارند و از بزرگترها تقلید کنند و نکتههایی را که از بزرگترها و معلمان خود شنیدهاند یا در کتابها خواندهاند به زبان بیاورند و بازگو کنند اما تولستوی در کتاب «کودکی و نوجوانی» به این دوران بیشتر از آنکه بهعنوان دورانی برای خودنمایی و تقلید نگاه کند، آن را دورانی برای شکوفایی حقیقی روح آدمی میبیند و کودکی را سرچشمه زندگی و نوجوانی را معمای حل نشده میداند که هنوز آدمی نتوانسته از اسرار این دوران سر دربیاورد.
در قسمتی از این کتاب، تولستوی اینطور میآورد: «از جا برمیخیزم و به اتاق بالا میروم و لباس خواب خود را میپوشم و باز همان احساس عجیب را دارم. تماثیل قدیسان را در بالای تختخواب خود نگاه میکنم و میگریم و به خداوند میگویم: «خدایا، خدایا همیشه مامان خوب مرا حفظ کن! و در این لحظه است که عشق من به خداوند با عشقی که به مامان دارم، درهم میآمیزد.» بعد از دعا خواندن به تختخواب میروم، فکر و ذهنی سبک، شفاف و آرام دارم و به دنیای رویاها میروم. رویاها میآیند و میروند و جانشین همدیگر میشوند. هرچند رویاهایم هرگز در دسترس من نبودند اما در آن دوران جادویی به من عشق، سعادت و امید میبخشیدند...»
منبع: فرهیختگان