
معصومه طاهري
به ايامالله فجر كه ميرسيم سرودها و موسيقيهايي با نواي انقلاب باعث شور و شعف و غليان احساسات جمعي ميشود؛ چنانچه براي بزرگترها تداعيگر خاطرات زمان انقلاب و پيروزي باشكوه آن است. استاد ناصر بهرامي از جمله هنرمندان و ترانهسرايان اصفهاني است كه به خصوص براي انقلاب اسلامي و شهدا سرودهايش خاطرهانگيز و نوستالوژيك است و بارها از شبكههاي تلويزيوني پخش شده و خيليها را با خود به زمان انقلاب و دوران جنگ تحميلي برده است. او كه از بچگي صداي خوشي داشت زير نظر استاد تاج اصفهاني، صداي خود را تقويت كرد و به دنبال آن در عرصه موسيقي فعال شد چنانچه در اوايل انقلاب از سردمداران سرودهاي انقلابي و مبدع جمعخواني گرديد.
استاد چطور شد كه به نوا و سرودهاي انقلابي روي آورديد؟من از يك خانواده مذهبي و مقيد بودم كه وقتي در كشور، انقلابي مردمي به رهبري امام خميني برپا شد دوست داشتم ازنظر هنري آن را به گوش همگان برسانم و بعد از آنكه دشمن به كشورم تعرض كرد ميخواستم مثل بقيه كاري انجام دهم براي همين در كنار اعزام به جبهه، در عرصه هنر و موسيقي هم فعال شدم، زيرا موسيقي خوب ميتوانست روحيهدهنده و تقويتبخش نيروهاي رزمنده و خانوادههاي آنها در پشت جبههها باشد. وقتي وارد صدا و سيما شدم دو گروه سرودخواني داشتيم؛ يكي بزرگسالان كه معمولاً لباس نظامي ميپوشيدند و براي بينندگان يادآور رزمندگان بودند و يك گروه نوجوانان كه از بچههاي كانون پرورشي فكري كودكان و نوجوانان بودند. بعدا در طول جنگ دو سه نفر از آن بچهها هم شهيد شدند و در گروه بزرگسالان درجهداري به نام «يعقوب حسني» ازهوانيروز بود كه در عمليات بدر به شهادت رسيد. حتي تعدادي از اعضاي روشندل هم با ما همكاري داشتند مثل مرحوم استاد نحوي كه كار موسيقي سرودها و آوازها را عهدهدار بودند همه با هم تلاش ميكرديم تا موجب تقويت روحيه و انگيزه ملي در طول جنگ تحميلي باشيم.
با توجه به نگاه منفي مردم بعد از انقلاب نسبت به ترانهسرايي و آواز بهخصوص اصفهانيها كه مذهبي بودند در اوايل انقلاب چگونه كار موسيقي را انجام ميداديد؟بعد از انقلاب به دليل اينكه موسيقي براي مردم يادآور ابتذال و بديهاي آن دوران بود اصلاً روي خوشي نشان نميدادند، اما چون اهالي منطقه من و خانوادهام را ميشناختند و از نزديك ميديدند كه به جبهه ميروم و فعاليت فرهنگي در جبهه و پشت آن دارم، نگاهشان بد نبود و وقتي در مسجد محل فراخوان سرودخواني داشتيم يا تئاتر تمرين ميكرديم خانوادهها نگران نبودند حتي جالب است بدانيد هنگام تمرين گروه سرود همه اهل محل و خانواده بچهها جمع ميشدند تا برنامه ما را ببينند و به نوعي مشاركت هم داشته باشند. اوايل انقلاب يك جوشش خاصي برپا بود و افراد روحيه جمعگرايي خوبي داشتند. خود پدر و مادرها ميخواستند فرزندانشان در گروه سرود بيايند و فعاليت كنند.
مگر محل تمرينهاي سرود كجا بود؟در مسجد محل تمرين و اجرا داشتيم. آن زمان مساجد بسيار فعالتر و پوياتر از امروز بودند اغلب كارهاي فرهنگي و هنري در مسجد انجام ميشد و بهخصوص براي بچهها مسجد حال و هواي ديگري داشت و ميل و رغبت آنها را براي رفتن به مسجد زياد ميكرد چون ميدانستند در كنار نماز كارهاي فرهنگي و هنري هم انجام ميشود حتي نمايش فيلم سينمايي و تئاتر هم در مسجد بود.
شما براي اولين بار جمعخواني را در اوايل انقلاب ابداع كرديد درست است؟بله، لطف خدا بود چون نوجوانان ظرفيتهاي بالايي داشتند كه نميخواستم در آن شرايط هدر برود و در عين حال بايد استفاده خوبي از آن ميشد براي همين بود كه تصميم گرفتم با كمك ساير هنرمندان نوازنده و نيروهاي فرهنگي بسيج و سپاه، جمعخواني ايجاد كنم كه البته ابتداي كار بچهها ضعيف و غيرحرفهاي بودند و كار با سختي و كندي پيش رفت، اما بحمدالله با تمرين مداوم كارها خيلي خوب پيش رفت به طوري كه بارها از صدا و سيماي استاني حتي تهران پخش داشتيم و كار بين ساير گروهها هم رواج پيدا كرد.
اولين سرود را به خاطر داريد؟بله، اولين بار سرودي در دستگاه همايون به نام «اي كربلا آمد حسين» به مناسبت فرارسيدن محرم خوانده شد كه بعضي وقتها از صدا و سيما روزي دو بار هم آن را پخش ميكردند. خيلي استقبال شد. هنوز هم گاهي از تلويزيون پخش ميكنند.
اعضاي گروه جمعخواني را چطور انتخاب ميكرديد؟ انتخاب تيم به اين صورت بود كه از هر كدام تست ميگرفتيم و اگر مناسب بودند با آنها بيشتر سرودهاي مذهبي و انقلابي را تمرين ميكرديم حتي به ياد دارم سرودي كه با گروه نوجوانان ساخته شده بود تا مدتها آرم برنامه كودك و نوجوان هم شد.
مشكلاتي هم داشتيد؟خيلي زياد از جمله اينكه صدا و سيماي استان اصفهان در آن سالها فقط روزهاي جمعه تا ظهر برنامه داشت و مشكل محدوديت وجود داشت به اضافه آن سختگيري عدهاي نسبت به موسيقي هم سختي كار را دو برابر كرده بود، ولي هدف ما با اين موانع محدود و محصور نشد.
خاطرهاي از آن كارها داريد كه بيشتر در ذهن ماندگار شده باشد؟در آن شرايط سخت و با امكانات محدود همه كارها پر از خاطره بود كه هيچ وقت فراموش نميكنم. مثلاً يكبار ايام عيد نوروز گروه اركستر راديو تهران آمده بودند و قرار بود به مناسبت موفقيت در عمليات «خيبر» برنامه داشته باشند. به من گفتند تا به گروه نظامي مهمان خيرمقدمي بگوييم و برنامهكوتاهي براي شروع داشته باشيم، آن موقع امكانات امروزي نبود فقط يك بلندگوي بوقي و يك ميكروفن قديمي داشتيم كه بايد دوتا ملودي براي خوشامدگويي كار ميشد. رباعي را كه خودم سروده بودم، خواندم و يك سرود هم بچههاي گروه سرود خواندند (مرغان مهاجر سفر آغازكنيد... ) به قدري گروه تهراني راديو ايران محو تماشا شده بودند كه اصلاً به كل يادشان رفته بود به چه منظوري آمدند و آنها اجرا داشتند نه ما.