
ابراهيم صميمي
علاميان درباره چگونگي نگارش و روش كارش در اين اثر مينويسد: تابستان 1386 مؤسسه شهيد حسن باقري از نگارنده دعوت كرد تا پژوهش در زندگي و تدوين مجموعه خاطرات حسن باقري را بهعهده بگيرم. اين كار تا اوايل سال 1394 ادامه داشت. سردار فتحالله جعفري، رئيس مؤسسه در ابتداي كار، نوار مصاحبههايي را كه در سالهاي 1362، 1375 و 1383 با خانواده، دوستان، همكاران روزنامه و فرماندهان انجام شده بود در اختيارم گذاشت.
در اين سالها توفيق داشتم با 45 راوي كه اغلب از فرماندهان عاليمقام سپاه و ارتش بودند، گفتوگو كنم.
وي ميافزايد: در اين سالها، هرچه بيشتر حسن باقري را ميشناختم، بيشتر به گمنامي او به خصوص در بين جوانها، افسوس ميخوردم. با خود ميگفتم، اي كاش همانقدر كه فرماندهان و رزمندههاي دوران جنگ او را درك كرده بودند، نسلهاي بعد هم با او آشنا ميشدند، چون حس ميكردم حسن باقري تنها متعلق به دوره خودش نبوده و روش زندگي و تواناييهاي او ميتواند الهامبخش جوانهايي باشد كه راههاي موفقيت و پيشرفت را جستوجو ميكنند. سرانجام آرزويي كه در پس ذهنم جاخوش كرده بود، كمكم ميل به تحقق پيدا كرد و تبديل به تصميم شد.
به گفته اين نويسنده در كتاب حاضر از خاطرات شفاهي 65 راوي بهره گرفته شده است. در بين راويان، خاطراتي از شهيدان محمدابراهيم همت، مهدي زينالدين، شهيد مهدي باكري و شهيد حميد معينيان در سال 1362، توسط تبليغات قرارگاه كربلا، گفتوگو با شهيد صياد شيرازي در سال 1375 و مصاحبه با شهيد داوود كريمي در سال1383، دو ماه پيش از شهادتش، در مؤسسه شهيد باقري توسط سردار فتحالله جعفري انجام شده است، همچنين گفتوگوهايي با شهيد حسن باقري از نوارها پياده، تنظيم و به طور كامل در سهجلد كتاب مجموعه خاطرات حسن باقري آمده كه بخشهايي از آن را در اين كتاب آوردهام.
در مقدمه تقريباً مفصلي كه در اين كتاب آمده، نويسنده به نقش و تأثير شهيد باقري در جنگ تحميلي پرداخته و مينويسد: صبح روز يكشنبه نهم بهمنماه 1361، گروهي از فرماندهان جنگ به ملاقات امام خميني(ره) رفته بودند كه خبر مهمي به جماران رسيد: «حسن باقري شهيد شد!».