
معصومه طاهري
بدون شك آزادي در فضاي مجازي خواسته همه ماست، زيرا بدون آن فضاي نقد بسته ميشود و همين طور خلاقيت مردمي كه ميتواند موجآفرين باشد به سمت و سوي ديگري ميرود اما جهتدهي به اين خلاقيت و آموزش اصول اوليه آزادي، وظيفه سازمانها و ارگانهاست كه در يك كلام آن را سواد مجازي مينامند. در بيلان كاري و آماردهي اين سازمانها البته آمارهاي قابل توجهي وجود دارد اما آنچه امروز در فضاي مجازي شاهد آنيم حرف ديگري است.
در كنار همه اينها مبحث نظارت عامل مهمي است كه نبايد آن را فراموش كرد. ماجرا درست مانند آموزش رانندگي است. كسي كه سوار اتومبيل ميشود بايد آموزش ببيند و در كنار آن فرهنگ رانندگي هم چيزي است كه البته در آموزشهاي رسمي و فني به كسي ارائه نميشود، ولي فرد راننده ملزم به رعايت آن هنگام رانندگي است، كه اينجا وظيفه سازمانها و نهادها پررنگتر ميشود. مسئله بعدي در رانندگي نظارت است. در همه جاي دنيا اگر پليس يا دوربينهاي آن نباشد تخلف اتفاق ميافتد لذا نظارت و عدالت در نظارت مانند همان اتومبيلسواري، در فضاي مجازي نيز نياز است.
در فضاي مجازي هم وضعيت به همين شكل است. نياز به نظارت و الزامات فرهنگي است؛ چه بسا افراد نادانسته و ناخواسته مطلبي كه برخلاف منافع ملي يا عفت عمومي است منتشر ميكنند. گاه يك آموزش ساده يا يك تذكر معمولي كافي است تا فرد راه اشتباه خود را اصلاح كند اما هميشه در اين فضا سروكار ما با افراد معمولي نيست، اگر اين روزها به فضاي مجازي سر زده باشيد با دو طيف مواجه هستيد. طيف اول افرادي كه به دليل نرسيدن هواي پاك فرهنگي به آنها و استنشاق از هواي ماهواره و فضاهاي آلوده سبك زندگي و تفكر غلطي را در پيش گرفتهاند، سبكي كه گاه حتي فكر ميكنند يك اتفاق عادي و معمولي است. در اين مسير شبكههاي ماهوارهاي نقش مهمي داشتهاند. متأسفانه از سال 88 و با تحريك سران فتنه خيلي از مردم به بهانههاي مختلف از جمله در جريان اخبار قرار گرفتن پاي ماهواره را به خانههاي خود باز كردند كه باعث اتفاقهاي تلخ زيادي شد؛ شايد بالا رفتن آمار طلاق يكي از همين علل باشد، اما نشر محتواي نادرست فضاي ماهواره در شبكههاي اجتماعي توسط مردم يكي ديگر از تبعات بسيار منفي اين جريان است. لذا براي اين قشر بايد فرهنگسازي كرد و نبايد فقط به چند آمار برخي نهادها و سازمانها دلخوش بود، در كنار همه اين موضوعات همان گونه كه گفتيم فعاليتهاي عامدانه نيز در فضاي مجازي به چشم ميخورد كه بيش از هر چيز با عفت عمومي و حيازدايي سروكار دارد. به عنوان نمونه يكي از شبكههاي تلويزيوني اينترنتي كه توسط مجري معروف تلويزيون چند سالي است فعاليت میکند سعي دارد با شكستن خط قرمزها مخاطب جذب كند كه اين عدول از خط قرمزها رنگ و بوي خوبي ندارد. آپارات مشهورترين بستر اينترنتي ويديويي نيز در كنار اين شبكه فعاليتهاي عجيبي دارد كه در چند هفته گذشته برخي از آن جنجالآفرين بوده؛ هرچند رئيس آپارات در بيانيهاي محتوا را از بستر فني جدا دانسته است. اما سؤال اينجاست كه چه كسي مسئوليت نظارت بر اين فضاها را دارد؟! مثلاً چند سالي است يك زن بدنساز با انتشار انواع عكسها، فيلمها و كليپهاي مختلف، تمام نهادهاي مدعي حجاب و عفاف را به چالش كشيده و اين سؤال را در ذهن متبادر كرده كه چطور بخشي از بودجه سنگيني كه به نام حجاب و عفاف هزينه ميشود براي نظارت استفاده نميشود؟! هرچند از همان بودجه نيز خروجي خاصي تاكنون به چشم نيامده است اما اين روزها اين فضاي مجازي است كه به راحتي به خانههاي مردم نفوذ ميكند و نبود نظارت بر چگونگي آن عواقب ناگواري دارد؛ چه اينها ناشي از دستهاي پشت پرده دشمنان باشد و چه از جهل مردم.
چند وقت پيش هم يكي از بزرگشدگان برنامه خندوانه (خنداننده شو) كليپي مستهجن از خود منتشر كرده بود كه در آن به صورت غيراخلاقي با بازي كلمات به هر روش سعي در خنداندن مخاطب داشت، كه البته با گزارشهاي مردمي نسبت به اين كليپ تأسفآور، صفحه اينستاگرام وي بسته شد. اما بايد حواسمان باشد كه سه اصل طلايي آموزش، فرهنگسازي و نظارت را به خصوص براي آنهايي كه در اين فضا چهره ميشوند فراموش نكنيم؛ سه رأس مثلثي كه با وجود اهميت متأسفانه جاي خاليشان را در فضاي مجازي احساس ميكنيم.