محمد ايماني در كانال تلگرامي خود نوشت: دو سال پيش بود كه رئيس حزب كارگزاران در آستانه انتخابات مجلس به روزنامه شرق گفت «بايد از اردوگاه رقيب سربازگيري كنيم». او نام برخي اصولگرايان از جمله علي لاريجاني را هم برد. قبل از وي، عباس عبدي، ياغي مطرود اصلاحطلبان كه كم كم نرم شد و به تبليغاتچي جزء روحاني شدن در انتخابات 96 تن داد، درباره نامزد سال 76 جناح راست گفته بود «ملحق شدن او به اردوگاه اصلاحطلبان، چيزي به اين جناح اضافه نميكند. ناطق بايد در همان طرف بماند و نقش (!؟) خود را درست ايفا كند.»
مدتي است يكي از جداشدگان 14 سال پيش كيهان (كه آن هم داستاني براي خود دارد)، با نقاب و هويت دروغين #ما_اصولگرايان ! به اين طيف از موضع اصولگرا بودن بد و بيراه ميگويد و طعنه ميزند و متاع ميبافد و از اين طريق ارتزاق ميكند. او از سوي روزنامههايي تر و خشك ميشود، كه روزگاري طولاني، تندترين مطالب را درباره شان نوشته است. معلوم هم نميكند كجا اشتباه كرده و عذرخواه است و كجا راست ميگويد و پاي حرفش هست! و كي ممكن است دوباره بنويسد ما اصلاحطلبان يا ما اعتداليون! او سالهاست به دولت و سپس مدعيان اصلاحطلبي سرويس ميدهد كه قدر مشتركشان، عقبگرد نسبت به بسياري از اصول انقلاب و امام (ره) است. اما حالا تبديل شده به نويسنده روزنامهاي كه مدير آن، همچنان يار غار مفسدي اقتصادي به نام شهرام جزايري است و با وي كله پاچه ميخورد. يادش هم نميآيد كه زماني درباره مفاسد جزايري و قبيلهاش چهها نوشته. دستمال كشي با دستمال آلوده، به ادعاي تميزكاري؟! به خاطر ندارد كه روزنامه كذايي، روزگاري نوشتههاي BBC را كپي پيست و منتشر ميكرد. از خود نميپرسد كدام قدر مشترك را با اين جماعت دارد؟ و اينكه چرا از نويسندگي در روزنامهاي كه نماينده منصوب رهبري مديريتش ميكند، به چنين قهقرايي تن داده است! از خود نميپرسد كه با خودت چه كرده اي؛ مرد؟! نميپرسد كه دعواي دو جناح است يا تقابل نظامي مظلوم و مقتدر با جماعت پياده نظام جنگ نيابتي كه كشور را تا پاي آشوب و بيثباتي پيش بردند؟ سعدي عليهالرحمه در باب هشتم گلستان و در آداب صحبت مينويسد: «جان در حمايت يك دم است و دنيا وجودي ميان دو عدم. دين به دنيا فروشان خرند، يوسف بفروشند تا چه خرند؟! الم اعهد اليكم يا بني آدم اَن لاتعبدوا الشيطان؟ به قول دشمن، پيمان دوست بشكستي / ببين از كه بريدي و با كه پيوستي.»