
مرتضي لطفي كه از جامعه كارگري رشد كرده بر شركتهاي اقتصادي تأمين اجتماعي مديريت خواهد كرد و تركان رئيس هيئت مديره مجموعه شستا شد. با اين حال بايد اميدوار بود لطفي با اختيارات كامل اين مسئوليت را پذيرفته باشد تا مانند علي عبدالعليزاده در پايان عمر مديريتياش به شوخي يا جدي نگويد: «رفتن من به شستا از اول اشتباه بود.» او كه سالها كار تشكلي با كارگران كرده به خوبي ميداند كارگران و مستمريبگيران به دليل محدوديتهاي مالي در سازمان تأمين اجتماعي مواجهند، بنابراين اكنون بار مسئوليتي را به دوش ميكشد كه در نتيجه همراهي با كارگران است و فراموشي اين موضوع بيمهري بزرگي به جامعه بيش از 5 ميليون كارگري است كه به اميد آينده مطمئن به سازمان تأمين اجتماعي سهم حق بيمه ميدهند، بنابراين وي كه پيش از اين نيز به عنوان قائم مقام شستا مشغول به كار بوده بايد از هم اكنون و با توجه به وضعيت سوددهي شركتهاي شستا به فكر افزايش كارايي و بهرهوري باشد و بديهي است در اين مسير انتخاب مديران كارآمد نقشي بسيار مهم ايفا خواهد كرد.
اگر چه در سابقه مرتضي لطفي همكاري طولاني با شركتهاي اقتصادي شستا وجود دارد و عضو اتاق بازرگاني بوده و به خوبي فضاي شركتهاي شستا را ميشناسد، با اين حال بايد وي خود را براي سه موضوع مهم در حوزه اثر بخشي مديريتياش آماده كند، زيرا سياهي نفت و درآمدهاي نفتي ديگر قادر به پوشش اشتباهات مديريتي نخواهد بود.
نخستين موضوع بيتوجهي به فشارهاي نمايندگان مجلس و به گوش گرفتن اظهارات جهانگيري در انتخاب مديران است.
جهانگيري گفته بود: «منافع كشور نبايد به خاطر منافع يك مدير آسيب ببيند.»
لطفي با عنايت به ويژگيهاي شستا و سازمان تأمين اجتماعي بايد بداند زير بار مدير سفارشي رفتن، بحران صندوق را رفع نميكند، بنابراين بايد از انتصاب ژنهاي خوب ولو با حقوقهاي اندك (!) كه بعداً هم پدر نماينده عذرخواهي ميكند، پرهيز كند، يعني با توجه به حافظه اقتصادي مردم، بايد مراقب باشد كه همه كوتاهيها و سفارشيكاريهاي گذشته به نام وي تمام نشود !
دومين نكتهاي كه لطفي با توجه به تجارب مديريتي خود بايد بيش از همه مدنظر قرار دهد، پرهيز از رفيقبازي در مهرهچينيهاي مديريتي در شركتهاي شستا و تأكيد بر تخصصگرايي و شايستهسالاري در انتصاب افراد است. او به خوبي در تجارب بنگاههاي اقتصادي كه خود مديريتش را بر عهده داشته ميداند كه نقش مديران متخصص در خروجي و عملكرد شركتها چقدر مؤثر است، بنابراين دستكم نبايد مسير عبدالعليزاده در برخي انتصابهاي رفاقتي را دنبال كند، به عنوان نمونه با نگاهي به كارنامه و تخصص افراد در شركت نفت پاسارگاد و شركت زيرمجموعه آن و نگاهي به عملكرد آنها درخواهد يافت كه شخصي كه از بخش مسكن و شهرسازي بر يك شركت تخصصي نفتي مديريت كرده چگونه در سوددهي يا حتي ضرردهي شركتها مؤثر است. لازم به يادآوري نيست اعتماد به مديريت نه با رفيقبازي و سفارشات بيجاي حزبي در انتصابات كه با مديران تكنوكرات متخصص قابل حصول است.
اما سومين موضوع، اصلاح افكار عمومي نسبت به شركتهاي سازمان تأمين اجتماعي (شستا) است. هم اكنون بايد هر چه سريعتر تكليف شركتهاي زيرمجموعه شستا كه برخي از آنها از سوي دولت به سازمان تحميل شده و زيانده است، روشن كرد، زيرا ادامه حيات اين شركتها صرفاً براي چند سمت سفارشي يا حفظ چند شغل در آن جفا به خانواده 20 ميليوني سازمان تأمين اجتماعي است. به علاوه نگاه به شركتهاي زير مجموعه شستا به نوعي نگاه به يكي از نمادهاي انحراف درخصوصيسازي است، به نحوي كه گفته ميشود شستا و مديريت در آن نه خصوصي و نه دولتي بلكه حياط خلوتي در فضاي اقتصادي است.
به عبارت بهتر در فضاي كنوني اقتصاد هماكنون برخي نقاط شستا نقطهاي كدر و غيرشفاف است كه حتي برخي شركتهاي سودده سالهاي گذشته را به شركتهاي زيانده بدل كرده است.
در اين مجموعه (نه همه شركتها) نه انگيزه قوي حاكم بر بخش خصوصي وجود دارد و نه نظارت نصف و نيمه بخش دولتي و از آنجا كه كارگران چندان توانايي نظارت بر اموال خود در اين سازمان را ندارند، از اين رو هر نوع اشتباه يا هدر دادن منابع بدون پيگرد باقي ميماند، بنابراين مدير جديد شستا بايد شركتهاي شستا را شفافتر از همه بخشهاي اقتصادي و به امانتدار لايق كارگران بدل كند.