به گزارش خبرنگار ما، سي و يكم فروردين ماه سال 94، مردي 30 ساله به نام افشين مأموران كلانتري 160 نامجو را از قتل همسرش باخبر كرد. او گفت: شب گذشته همسرم را كشتم و تا صبح بالاي سرش نشستم. حالا جسد او در خانه است. با ادعاي مرد جوان مأموران به منزل او رفتند و با جسد زن 25 سالهاي به نام نرگس در حالي كه روسري به دور گردنش پيچيده شده بود، روبهرو شدند. با انتقال جسد به پزشكي قانوني شوهر آن زن بازداشت شد و در بازجوييها گفت: نرگس دوست صميمي خواهرم بود. او به خانه ما رفت و آمد داشت و در اين رفت و آمدها بود كه همديگر را ديديم و آشنا شديم. روزي خود نرگس ابراز علاقه كرد و من هم استقبال كردم تا اينكه پيشنهاد ازدواج داد، قبول كردم و سال 91 با هم ازدواج كرديم. بعد از ازدواج دچار مشكلات روحي شدم و چند بار در بيمارستان بستري بودم. بار آخري كه از بيمارستان مرخص شدم در يك شيرينيفروشي مشغول كار شدم تا شايد وضع روحي خوبي پيدا كنم، اما حالم بهتر نشد و مجبور بودم روزي 50 عدد قرص بخورم.
اين موضوع باعث شد كارم را از دست بدهم و بيكار شوم. متهم در ادامه گفت: در اين شرايط زندگي با نرگس برايم سخت بود. بارها خواستم طلاقش را بگيرد، اما قبول نميكرد. او عاشقم بود و نميخواست جدا شود. روزي به من گفت حتي اگر مهريهام را پرداخت كني ولي حاضر نيستم از تو جدا شوم. متهم در خصوص قتل گفت: اصرار او به زندگي مرا كلافه كردهبود، به همين خاطر شب حادثه تصميم گرفتم او را به قتل برسانم. نيمههاي شب وقتي نرگس در خواب عميق بود روسري را برداشتم و او را خفه كردم. هيچ كاري از دستم برنميآمد. نه ميتوانستم جنازه را بيرون ببرم و نه اينكه به كسي خبر دهم تا اينكه صبح با پليس تماس گرفتم.
با اعترافهاي مرد سنگدل و بازسازي صحنه جرم كيفرخواست صادر و متهم در شعبه دوم دادگاه كيفري يك استان تهران محاكمه شد. در آن جلسه اوليايدم درخواست قصاص كردند. سپس متهم در برابر سؤالات هيئت قضايي سكوت كرد و با انكار جرمش گفت: چيزي از قتل به خاطر ندارم و نميدانم چه كسي نرگس را به قتل رسانده است.
با اين ادعا متهم از سوي دادگاه به كميسيون پنج نفره پزشكي قانوني معرفي شد و با تأييد سلامت رواني وي هنگام ارتكاب جرم، بار ديگر پاي ميز محاكمه قرار گرفت. متهم در آن جلسه با حكم هيئت قضايي به قصاص محكوم شد. اين حكم بعد از ارسال به ديوان عالي كشور در شعبه 24 تأييد شد و متهم يك قدمي مرگ قرار گرفت.