
جواد محرمي
اينكه برخلاف تأكيدات مكرر رهبر معظم انقلاب و دلسوزان انقلاب اسلامي فرهنگ هيچ گاه به عنوان اولويت دولت يازدهم مطرح نشد، موضوعي است كه زياد بيان شده است ولي مظلوميت فرهنگ در دولت يازدهم واقعيت تلخي است كه بيان آن فقط به مخالفان و منتقدان دولت خلاصه نميشود بلكه حاميان دولت هم همواره به آن اشاره كرده و از آن ناليدهاند.
دولت يازدهم كه اصليترين شعار انتخاباتي خود را حل مسئله هستهاي عنوان كرده و مجراي حل مشكلات معيشتي و اقتصادي مردم را همين موضوع قرار داده بود اكنون و درحالي كه تنها چند روز به انتخابات دوازدهم رياست جمهوري باقي مانده است همچنان در بلاتكليفي فرهنگي به سر ميبرد.
رويكرد تدافعي در فرهنگنگاه افراطي دولت يازدهم به موضوع سياست خارجي چنان غلبهاي پيدا كرده بود كه حتي وزارتخانهاي چون فرهنگ و ارشاد نيز با مردان سياست خارجي بسته شد.
بماند كه عملكرد ديپلماتيك علي جنتي و حجتالله ايوبي در طول فعاليت در اين عرصه چقدر قابل دفاع بوده است. وقتي آرايش سياست خارجي دولت يازدهم تدافعي چيده ميشود معلوم است كه همان آرايش در عرصه فرهنگ هم ساري و جاري خواهد بود.
تعبير ولنگاري فرهنگي از سوي رهبر معظم انقلاب كه در انتقاد به عملكرد وزارت فرهنگ علي جنتي مطرح شد از دل چنين رويكردي به فرهنگ خود را نشان داد.
البته فرهنگ در همه دولتها با مظلوميت مواجه بوده است اما آژير قرمز بيفرهنگي با صدارت سه سال و نيمه مردان سياست خارجهاي دولت يازدهم به صدا درآمد، چراكه راهبرد و برنامه ساختارمندي براي تقويت فرهنگ نه ديده و نه شنيده شد.
مرد وزارت خارجهاي وزارت فرهنگ دولت روحاني كه بالاجبار عزل شد جايش را به مردي با سابقه امنيتي داد. سابقه طولاني فعاليت امنيتي بزرگترين انتقاد مخالفان صالحي اميري در روز رأي اعتماد به وي در مجلس بود اما حاميان پرشمار علي لاريجاني طبق معمول آنچه دولت خواسته بود را عملي كردند و سكان فرهنگي دولت را به صالحي اميري سپردند.
وزير ارشاد تازه نفس همانطور كه پيشبيني ميشد تا به حال و در اين چند ماه هنر خود را در آرام كردن ظاهري اوضاع نشان داده و فعلاً در حال آزمون و خطاست. او آمده تا بياموزد نه اينكه برنامهاي را اجرا كند.
بنابراين فرهنگ همچنان بر ريل مظلوميت قرار دارد و در ايستگاه دولت يازدهم متوقف مانده است؛ وضعيتي كه ميتوان از آن به عنوان سردرگمي فرهنگي ياد كرد. به احتمال بسيار زياد مديران فرهنگي دولت يازدهم هنوز نميدانند كه فرهنگ با حرف تقويت نميشود، فرهنگ بايد توليد شود اما دست اين مديران در توليدات فرهنگي با وجود بودجههاي كلان خالي است.
در اينباره نظر بسياري از حاميان دولت يازدهم هم همين است. آنها گرچه ميدانند كه فرهنگ در دولت يازدهم اصلاً حال و روز خوبي نداشته ولي با استدلالهايي كه در بزرگنمايي موضوعي چون برجام براي آنها شده حاضر شدهاند تا بار ديگر از دولت حمايت كنند. آنها قانع شدهاند كه برجام سايه جنگ را از سر كشور دور كرده است، تحريمها رفع شده و ميتوان به گشايشها در دولت دوازدهم اميدوار بود.
آدرس غلط فرهنگيفريدون جيراني يكي از اين حاميان است كه اگرچه معتقد است اوضاع فرهنگ در اين دولت زياد خوب نبوده ولي بازهم در انتقاد از دولت محافظهكارانه سخن ميگويد. «انتظارات ما اهالي سينما از مسئولان اجرايي كشور در قالب واژه «آزادي» در يكي از شعارهاي مغفول مانده انقلاب اسلامي خلاصه ميشود.»
جيراني در حالي از آزادي به عنوان حلقه مفقوده هنرمندان ياد ميكند كه اساساً ضعف فرهنگ و هنر در كشور به هيچ عنوان ارتباطي با نبود آزادي پيدا نميكند. البته اين دستاويزي براي بيعملي است و ظاهراً تا ابد هم خواهد بود.
جيراني درحالي كه جامعه از مشكلات عديده معيشتي و اقتصادي رنج ميبرد ميگويد: «آزادي سياسي، آزادي اجتماعي و... جزو نكات مهمي است كه در عرصه هنر به شدت به آن نياز داريم تا هنرمندان بتوانند بدون محدوديتهايي كه ناشي از سليقهها، ناشي از ذهنيتهاي بسته و همينطور ناشي از سليقههاي شخصي است كارشان را انجام دهند. هنرمندان بايد بتوانند در فضاي آزاد رشد و فعاليت كنند و هر آنچه را كه مايل هستند بسازند و به جامعه ارائه دهند.»
وي ادامه ميدهد: «مديران فرهنگي بايد بدانند در فضاي آزادي معمولاً انسانها رشد بهتري پيدا ميكنند و در اين فضا شرايطي ايجاد ميشود كه خود سينما آدمهاي ناخالص را كنار ميزند. البته وقتي ما ميگوييم آزادي نبايد آن را با «بي بند و باري» يكي بدانند. قطعاً ميان واژههاي آزادي و بيبند و باري مرزي وجود دارد و هنرمندان همگي قائل به اين مرز هستند. ما در آزادي سياسي به مرزهاي منافع ملي و در آزادي اجتماعي به مرزهاي ملي و مذهبي اعتقاد داريم. ما در حال حاضر هيچ يك از اين مرزها را نميشناسيم و اگر اين مرزها شناخته شود و ما به سمت يك نگرش درست و اصولي و سينماي طبيعي برويم خواسته اصلي سينماگران است.»
جيراني ميگويد ما به مرزهاي ملي و مذهبي معتقديم اما تأكيد هم ميكند كه مرزها تعريف نشده و قابل شناخت نيست. او با تأكيد بر اينكه هنرمندان هميشه مطالبه داشتن آزادي را داشتهاند تأكيد ميكند: «ما دوراني با دفاع مقدس و جنگ روبهرو بوديم و ميدانستيم كه بايد به حرمت جنگ شرايطي را رعايت كنيم؛ بعد از دوران جنگ نيز اختلافات فرهنگي در جامعه زياد شد و منجر به تغيير وزير ارشاد در سال ۷۱ شد و بعد از سال ۷۶ به بعد فضا تغييرات اساسي كرد كه تا به امروز به همان صورت مانده است.» جالب است كه خود جيراني نيز در تعريف دقيق آزادي با مشكل و شايد هم رودربايستي مواجه است.
او در پاسخ به اين سؤال كه آيا قائل هستيد كه آقاي روحاني طي چهار سال دوران رياست جمهورياش هيچ توجهي به حوزه فرهنگ و هنر و به خصوص سينما نداشت و هيچ گاه حتي در صحبتهايش اشارهاي به سينما نكرد و حتي شوراي عالي سينما در دوران رياست جمهوري ايشان منحل شد و اين در حالي است كه رهبري تأكيد ويژهاي براي توجه به عرصه فرهنگ و هنر داشتهاند، بيان ميكند: «آقاي روحاني با شعار حل مسائل هستهاي وارد ميدان شد و به طور كلي همين شعار هم طبقات پايين را به انتخابات كشاند و همه تصور ميكردند كه حل مسائل هستهاي و برجام ميتواند مشكلات اقتصادي را حل كند. دولت روحاني دولت وزارت خارجه بود و قطعاً وزير ارشادي كه انتخاب شد در قد و قامت وزير امور خارجه نبود و ما از همان دوران فهميديم كه دولت مايل است مسائل سياسي و اقتصادي را دنبال كند و توجهي به حوزه فرهنگ و هنر ندارد.»
دولت مجري كدام فرهنگ است؟به گزارش «جوان» فعالان فرهنگي و هنري حامي دولت يازدهم همچنان در انتظار معجزات برجام هستند و به آنها القا شده كه برجام ميتواند تحولات عظيمي ايجاد كند. تحولاتي كه به زعم حاميان دولت ميتواند عرصه فرهنگ را هم دربرگيرد اما واقعيت مسئله اين است كه دولت يازدهم براي هيچ موضوعي راهبرد مطابق با اهداف كلان انقلاب اسلامي ندارد.
نمونه آن امضاي تعهدنامه 2030 است كه توسط عاليترين مقام اجرايي كشور به امضا رسيده و تعهداتي را دربرمي گيرد كه در تزاحم جدي با روح اسلام و انقلاب قرار دارد. در واقع اين دولت نيست كه براي فرهنگ برنامه مينويسد بلكه برنامههاي دولت از جايي بيرون از كشور نوشته ميشود و دولت روحاني تنها آن را امضا كرده و اگر با سد رهبري انقلاب مواجه نشود به مرحله اجرا درميآورد.