
نویسنده: جواد محرمي
يکي از دلايلي که سبب رشد سينماي جشنوارهاي در ايران شده، انديشههاي نخبگان سينمايي است؛ افکاري که تأثير مستقيم آن را بر عملکرد مديران سينمايي ميتوان مشاهده کرد.
رضا کيانيان را به عنوان بازيگري مؤلف در سينماي ايران ميشناسند، چراکه درباره اين رشته هنري دست به قلم شده و کتاب نوشته است. همين موضوع سبب شده او به عنواني بازيگري باسواد مطرح باشد؛ کسي که سعي کرده براي تئوريزه کردن بازيگري به حد وسعش تلاش کند. براي همين سخنان و مواضع او بيش از همکاران ديگرش محل اعتناي علاقهمندان سينماست. کيانيان معمولاً درباره مسائل و مصائب سينما هم نظر ميدهد و نظرش ميتواند بهطور قطع بر افکار و آراي مديران تازه از راه رسيده مؤثر باشد؛ مديراني چون حجتالله ايوبي که از سازمان اقتصادي اکو به سينما آمدهاند. مواضع چهرههايي چون رضا کيانيان اگر علمي و منطقي باشد حتماً سينماي ايران را ارتقا ميدهد، ولي اگر از پايه علمي مناسبي برخوردار نباشد و محل رجوع مديران تازه از راه رسيده قرار گيرد ميتواند اوضاع سينماي ايران را بغرنجتر کند. سخن تازه جناب کيانيان درباره رابطه صنعت گردشگري و سينماي ايران را بايد جزو همان مواضعي تلقي کرد که به جاي برداشتن باري از روي دوش سينماي ايران کولهبار ضعفها و اشتباهات سينما را بيشتر ميکند. هرچند آدرس غلطي که درباره سينماي جشنوارهاي به مديران و جوانان جوياي نام سينما داده ميشود اختصاص به جناب کيانيان ندارد و هرازگاهي با مسامحه از سوي برخي سينماگران ديگر هم بر زبان جاري ميشود.
کيانيان در تازهترين اظهارنظر خود درباره سينماي جشنوارهاي و تنها چند ساعت پس از انتشار خبر رشد جوايز سينماي ايران در جشنوارههاي خارجي فرصت را مغتنم شمرده و بار ديگر در وصف اين جنس از سينما مواضعي اتخاذ کرده که قابل تأمل است.
ايشان در تبيين رابطه صنعت سينما و صنعت گردشگري گفته است: «صنعت سينما تأثير مستقيم بر صنعت گردشگري دارد. با کسب هر جايزه توسط ايران در جشنوارههاي بينالمللي، بلافاصله هزاران کلمه مثبت درباره کشورمان نوشته و گفته ميشود! در همه رسانهها اعم از مکتوب و مجازي اتفاقات خوب سينماي ايران انتشار مييابد، در نتيجه ايران به عنوان يک کشور خوب به جهانيان معرفي ميشود و رابطه مستقيم صنعت سينما و صنعت گردشگري شکل ميگيرد؛ همين اتفاق مثبت، گردشگر را به سمت ايران روانه ميکند.»
بماند که عبارت صنعت سينماي ايران خود يک عبارت متناقضنماست، چراکه سينماي ايران هنوز به مرحله صنعتي شدن نرسيده و با ادامه حمايتهاي دولتي از سينماي مخاطب خاص و جشنوارهاي هرگز نخواهد رسيد، براي يک لحظه به اين فکر کنيد که مخاطب خارجي به عنوان نمونه پس از تماشاي «فيلم ابد و يک روز» دقيقاً چقدر به ديدن ايران علاقهمند ميشود. اصلاً چه ذهنيتي از مردم ايران برايش شکل ميگيرد. چه درجهاي از فرهنگ، تمدن، تاريخ و پرستيژ براي جامعه ايران قائل ميشود؟ جناب کيانيان گفتهاند سينماي جشنوارهاي باعث ميشود هزاران کلمه مثبت درباره کشورمان نوشته و گفته شود. يکبار کلماتي را که ممکن است با ديدن فيلمي چون «ابد و يک روز» به ذهن يک خارجي متبادر شود مرور ميکنيم. اعتياد، خواهرفروشي، توالت، دروغ، نزاع، موادفروشي خانوادگي، فقر، بيکاري، عقبماندگي، بياحترامي به مادر، منفعتطلبي، بداخلاقي، ناشکيبايي، نااميدي و...
البته اگر تماشاگر خارجي را محدود به تعدادي آدم شامل مديران و دستاندرکاران جشنوارهها بدانيم که معمولاً همينطور هم هست حتماً آنها متقاعد خواهند شد تا با کارگردان فيلم در ايران تماس بگيرند و از او بخواهند پايان فيلم را هم آنطور که آنها دوست دارند بسازد مثل همان اتفاقي که براي فيلم ابد و يک روز افتاد.
حالا اينکه اين جنس از سينما چگونه ميتواند به جذب گردشگر منجر شود و منطق اين حرف دقيقاً چه مختصات و جزئياتي دارد، معادلهاي است که هنوز توسط جناب کيانيان حل نشده است.