کد خبر: 850556
تاریخ انتشار: ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۲۲:۰۰
گزارشي از نمايش «آبي‌ترين آسماني زمين»كه اين روزها با موضوع دفاع مقدس در حوزه هنري روي صحنه است
سالن‌هاي تئاتر در منطقه ما كم نيستند اما برخي سالن‌ها با وجودي كه كيفيت مناسبي براي اجراي نمايش دارند و معمولاً آثار ارزشمندي هم در آنها روي صحنه مي‌روند...
  احمدرضا حجارزاده
سالن‌هاي تئاتر در منطقه ما كم نيستند اما برخي سالن‌ها با وجودي كه كيفيت مناسبي براي اجراي نمايش دارند و معمولاً آثار ارزشمندي هم در آنها روي صحنه مي‌روند، مهجورند و كمتر كسي از وجودشان در منطقه خبر دارد. مثل تماشاخانه ماه در حوزه هنري كه جزو بهترين سالن‌هاي نمايش در منطقه شش است. اين‌روزها اگر به آن تماشاخانه سر بزنيد، شاهد نمايشي خواهيد بود به نام «آبي‌ترين آسماني زمين» به نويسندگي و كارگرداني محمد قاسمي. اين نمايش با مضمون جنگ و دفاع مقدس، داستان سه شخصيت را در دوران جنگ روايت مي‌كند كه هر كدام به نحوي در آب كشته مي‌شوند. نمايش «آبي‌ترين...» سال گذشته توليد شده و آذرماه95 در تئاترشهر اجراهاي محدودي داشت كه با استقبال گسترده مخاطبان روبه‌رو شد. اكنون همان نمايش به دعوت كوروش زارعي ـ  مدير بخش نمايش حوزه هنري ـ  به تماشاخانه ماه آمده تا تماشاگران بيشتري شاهد اين اثر ارزشمند باشند. نكته ويژه اين نمايش آن است كه بازيگران در حوضچه‌‌اي با 4 هزار ليتر آب به ايفاي نقش مي‌پردازند و اين موضوع كار آنها را دشوارتر كرده است. به اين بهانه سري به اجراي نمايش «آبي‌ترين آسماني زمين» زديم و با كارگردان، بازيگران و برخي تماشاگران آن به گفت‌وگو نشستيم.
 محمد قاسمي/ نويسنده، كارگردان و بازيگر
يك نمايش صادقانه

محمد قاسمي از كارگردانان شناخته‌شده و معتبر عرصه تئاتر دفاع مقدس، تاكنون نمايش‌هاي بسياري را با اين موضوع روي صحنه برده است. او در نمايش تازه خود، سراغ يك داستان واقعي از زندگي خودش و دو داستان ديگر درباره حواشي جنگ و تأثيرات آن بر زندگي هموطنان ما رفته است. او درباره اين نمايش مي‌گويد: «نمايشنامه «آبي‌ترين آسماني زمين» را ارديبهشت‌ماه سال95 نوشتم. آن زمان حدود پنج‌ماه درصدد نوشتن نمايشنامه تازه‌اي بودم اما سوژه پيدا نمي‌كردم. پُر بودم از ايده و ديالوگ اما سوژه خوبي به ذهنم نمي‌رسيد. ياد حرف يكي از دوستانم افتادم كه «وقتي آدم چيزي به ذهنش نمي‌رسد، بد نيست به خودش رجوع بكند.» بنابراين قصه مستندي به خاطرم آمد كه در زمان جنگ و موشكباران و در سن 9 سالگي براي خودم اتفاق افتاد و ما به نهاوند رفتيم و در روستايي پناهنده شديم. اين يادآوري آغاز نوشتن نمايشنامه شد. آن را نوشتم و به حالت درام درآوردم.» كارگردان نمايش «آبي‌ترين...» با اشاره به اين‌كه بازيگران در فضاي يك حوضچه با 4 هزار ليتر آب مشغول بازي نقش‌هاي‌شان هستند، مي‌گويد: «در طراحي صحنه، هيچ چيز به بيشتر از حوضچه‌‌اي پُرآب به فضاسازي نمايش كمك نمي‌كرد. اتفاق مشتركي كه براي سه شخصيت داستان مي‌افتد، اين است كه هر سه در آب مي‌ميرند كه مظهر پاكيزگي است. همين‌طور نموربودن و بوي نَم در مشام فرهاد، كشته‌شدن كژال در آب و سقوط هواپيماي ايرباس در آب، بستري را فراهم كرد تا به قضيه استفاده از آب در صحنه فكر بكنيم. عناصر طبيعي در نمايش داراي انرژي خاصي هستند. اجراي اين نمايش در آب، براي ما و مخاطب، انرژي خاصي دارد كه همه آن را حس مي‌كنيم. در واقع وجود حوضچه، نوعي وارونگي آسمان و زمين است. شما كف سالن را آسمان قلمداد بكنيد و چترهاي وارونه‌‌اي را كه از سقف سالن آويزانند، انگار آدم‌ها چتر بر سرشان گرفته‌اند تا باران روي آنها نريزد. باران همين آدم‌هايي هستند كه هر كدام قصه‌يي دارند.»
    
پري باراني/ بازيگر نقش كژال
جنگ با داعش در 4 هزار ليتر آب!

18سال است در عرصه تئاتر فعاليت مي‌كند و تا امروز در نمايش‌هايي مثل يقه‌خرگوشي، نقالي قالي، آوازه‌خوان و غيره بازي كرده است. اين بازيگر، كه همسر كارگردان نمايش هم هست، درباره همكاري با محمد قاسمي مي‌گويد: «يكي از دلايل موفقيت كارهاي آقاي قاسمي اين است كه متن‌هاي نمايش را خودشان مي‌نويسند و هنگام نوشتن، كارگرداني و طراحي صحنه مي‌كند. به بازيگران فكر مي‌كند و مي‌داند متن را چگونه كار بكند.» باراني درباره نقش خود مي‌گويد: «كژال دختري است مردگونه يا داراي روحيه مردانه كه دوست دارد در خانه و كار و زندگي، همپاي پدر و مادرش باشد. او دختر كوباني است كه به جنگ داعش مي‌رود و متأسفانه به او تجاوز و بعد با آب خفه و كشته مي‌شود. معمولاً وقتي مي‌گوييم نمايشي درباره جنگ است، برخي مخاطبان را از دست مي‌دهيم، ولي به نظرم بايد تماشاگران مختلف اين كار را ببينند، چون همه نمايش‌هايي كه درباره جنگ است، يك‌جور محتوا و طراحي صحنه ندارند. كارها با هم متفاوتند. خوشحالم كه قشر جوان خيلي با اين نمايش ارتباط برقرار كردند و لذت بردند. به نظرم نمايش «آبي‌ترين...» صددرصد روي آنها تأثير مي‌گذارد، چون وقتي مخاطب ما داخل سالن مي‌آيد، تا 10 دقيقه نمي‌تواند از جاي خود بلند شود، يعني انتظار چنين كاري را نداشته و با سبك جديدي روبه‌رو شده. ما در 4 هزار ليتر آب بازي مي‌كنيم. همه‌چيز در اين نمايش نو و تازه است.» بازيگر نقش كژال مي‌گويد: «آقاي قاسمي درباره دفاع مقدس زياد نمايش اجرا مي‌كند. چند سال پيش نمايشي با همين مضمون به كشور نروژ برديم و تماشاگران خارجي بسيار لذت بردند و استقبال كردند، چون شيوه كاري ما به سبك گارجنيتزه بود، يعني آواز و اُپراخواني اما در اصل ما داستان يك شهيد را روايت مي‌كرديم، ولي چون شيوه مورد پسند و علاقه خارجي‌ها بود، از آن استقبال شد و دعوت‌مان كردند باز هم به كشورشان برويم و نمايش اجرا بكنيم.» اين بازيگر تقاضايي هم از مسئولان نهادهاي دولتي دارد: «از مسئولاني كه در رأس نهادهاي دولتي و امور مربوط به دفاع مقدس هستند، خواهش مي‌كنم از نمايش ما حمايت بكنند، يعني پرسنل ارگان‌هاي مربوطه را به تماشاي اين نمايش دعوت بكنند. نبايد اين‌طور باشد كه ما بخشي از مخاطبان عام را كه ذهنيت درستي از نمايش‌هاي دفاع مقدس ندارند، از دست بدهيم، بعد از سوي ديگر، تماشاگر خاص خودمان را هم كه مخاطب آثار دفاع مقدس هستند، از دست بدهيم. خود مسئولان هم به ديدن كار بيايند، بلكه دلگرم بشويم و از هر دو سو ضرر نكنيم.» پري باراني در پايان گلايه‌‌اي هم از مخاطبان دارد: «گاهي نمايش‌هايي روي صحنه مي‌رود كه همه چيزش عالي است، بازي‌ها و طراحي صحنه و لباس و... بعد نمايش ديگري اجرا مي‌شود كه همه چيزش ضعيف است، ولي يك بازيگر چهره دارد و مخاطبان ما به تماشاي آن كار مي‌روند كه بازيگر چهره دارد، يعني خودمان به خودمان ضربه مي‌زنيم. ما بايد كاري را كه كيفيت بهتري در شيوه اجرايي دارد انتخاب بكنيم. تماشاگر براي ديدن چهره به سالن نيايد. چهره‌ها را كه در تلويزيون و سينما مي‌بيند. از مخاطبان خواهش مي‌كنم دنبال كار خوب باشند، نه چهره خوب. چهره خوب و صورت زيبا در خيابان‌ها هم هست. بياييد تئاتر خوب ببينيد. تئاتر را به معناي واقعي انتخاب بكنيد كه يكسري گروه‌ها اين‌قدر مظلومانه بي‌مخاطب نمانند.»
    
محيا جباري/ بازيگر نقش فرخنده
تغيير عقيده دادم!

سه سال است در گروه هنري باران با محمد قاسمي همكاري مي‌كند و از اين موضوع خيلي خوشحال است و آن را افتخاري براي خود مي‌داند: «وقتي بازي در نمايش «آبي‌ترين...» به من پيشنهاد شد، متن را كه خواندم و مي‌خواستم با شخصيت آشنا بشوم، خيلي خوب توانستم با آن كنار بيايم. «فرخنده» دختر لوس و شيطاني است كه در بحبوحه جنگ عاشق يك پسر بسيجي و سربه‌زير مي‌شود اما خانواده‌اش با ازدواج آنها مخالفند. او تمام تلاشش را مي‌كند تا ثابت بكند پسر بسيجي را دوست دارد. رامين در شرايط جنگي كشور به جبهه مي‌رود و اسير مي‌شود. فرخنده در جست‌وجوي رامين به عراق مي‌رود اما با سقوط هواپيماي ايرباس توسط شليك ناو امريكايي، كشته مي‌شود. فرخنده در خيال خودش حس مي‌كند پيش رامين است و او را مي‌بيند.» جباري مي‌گويد: «به قدري تحت تأثير متن و نقشم بودم كه هر شب روي صحنه حس مي‌كنم در هواپيما هستم و اين اتفاق براي خودم مي‌افتد. خيلي طول نكشيد تا با اين نقش كنار بيايم. خيلي زود و راحت توانستم خودم را جاي فرخنده بگذارم. ابتدا چون قرار نبود نمايش را در آب بازي بكنيم، بدون آب تمرين مي‌كرديم. بعد كه بچه‌هاي گروه استخر را ساختند، يك سال طول كشيد تا توانستيم خودمان را با شرايط وفق بدهيم. روزهاي خيلي سخت اما پُرلذتي بود.» بازيگر نقش فرخنده در پايان گلايه مي‌كند كه: «كمي دلخورم از اين‌كه بين هنرها به تئاتر بهاي كمتري داده مي‌شود. ما مشكل مخاطب داريم. دوست داريم وقتي با اين شرايط سخت اجرا مي‌رويم، سالن پُر باشد و مخاطبان تئاتري داشته باشيم.»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار