
حميد نعمتالله با فيلم آخرش نشان داد که رگ خواب سينما را کاملاً در دست گرفته است، اما رگ خواب جامعه را پيدا نکرده است. گرچه فيلم در پايان به نتيجهاي اخلاقي ختم ميشود، اما تصويرسازي از مرد در جامعه ايراني تا حد زيادي اغراقآميز است و نميتواند اثرگذاري مثبتي بر مخاطب نداشته باشد. اي کاش نعمتالله تبحر و استعداد کارگردانياش را در خدمت موضوعات جديتري قرار ميداد و از نگاه فاصلهگذار جنسيتي که احتمالاً از فيلمنامه همسرش معصومه بيات برآمده است، قدري فاصله ميگرفت.
«رگ خواب»، اما سينمايي است، نميتوان از قابليتهاي سينمايي اثر چشم پوشيد. تقريباً تمام پلانها و سکانسهاي فيلم رگ خواب فکر شده و حساب شده فيلمبرداري شده است. زبان تصوير در فيلم حرف اول را ميزند، يک قصه تکخطي شخصيتمحور که داستان معمولياش را روان و بيلکنت روايت ميکند. با اينکه مضمون فيلم درباره مظلوميت و درماندگي يک زن در جامعه است و از اين نظر تکراري است، اما جنس پرداخت فيلمنامه و کارگرداني متبحرانه نعمتالله منجر به شکل گرفتن اثري متمايز شده است.
«رگ خواب» از اين منظر که بدون شعارزدگيهاي رايج و گلدرشت فيلمهايي از اين دست که درماندگي و استيصال يک زن تنها را در جامعه بازتاب ميدهد، روايت ميشود، فيلم قابل اعتنايي است. فرديت افسارگسيخته در «رگ خواب» آنچنان که هست به تصوير درآمده است. فيلمنامه معصومه بيات با کارگرداني حسابشده حميد نعمتالله چفت شده و اثري خلق کرده که مخاطب را با خود تا پايان همراه ميکند. در فيلم صحنهاي درباره طوفان در شهر تهران وجود دارد که بينهايت خوب و واقعي از کار درآمده است. نعمتالله مانند هميشه سعي کرده نسبت به جزئيات با وسواس عمل کند.
اما «رگ خواب» به لحاظ مضمون يک نقطه ضعف بزرگ دارد و آن هم نگاه ضدمرد افراطي و البته ضدعشق آن است، همه چيز از تعادل به سمت پريشاني ميرود. لحظههاي گرم پرده ابتدايي فيلم به مرور و البته با ريتمي مناسب به سردي ميگرايد. عشق تبديل به نفرت ميشود. شخصيت ابتدايي مرد که از آن تعادل، شعور، جوانمردي و نزاکت ميبارد در بازه زماني نه چندان طولاني تبديل به مردي سرد، بيشعور، خودخواه، غيرمتعادل و ناجوانمرد ميشود. اين تضاد و تفاوت ميان ظاهر اوليه و باطن انتهاي داستان که از مرد به نمايش درميآيد، در مقابل ثبات شخصيت زن داستان کنتراستي عجيب خلق کرده است که منطقي به نظر نميرسد. اين حد از تغيير شخصيت در بازه زماني کوتاه اصولاً براي فيلمي که به سبک رئال ساخته شده است، قابل درک نيست. همه آنچه فيلم در نيمه نخست خود از شخصيت منحصر به فرد و رؤياي مرد ميسازد به يکباره و با يک تلنگر فرو ميريزد.
«رگ خواب» را به لحاظ مضمون ضدمردش بايد در کنار خيل آثار جشنواره سي و پنجم فجر دانست که کاراکتر اصلي يا يکي از کاراکترهاي اصلي آن را بدمنها شکل ميدهند. کميت بالاي اين فيلمها نگرانکننده است. آيا اين بازتابي از واقعيت بيروني جامعه ماست؟ آيا مردان در جامعه ايراني تا اين حد چهرهاي غيرمنطقي، خودخواه و نامتعادل دارند؟ به نظر ميرسد که پاسخ منفي است و اين حد از بيانصافي درباره مردها احتمالاً از ذهن نويسندههايي ترشح ميشود که از نگاهي کاناليزهشده برخوردارند. مردان ايراني بيشک مستحق ارائه تصوير بهتري از خود در سينماي ايران هستند و شمايلي که سينماي ايران از مردان ارائه ميدهد، تطابقي با واقعيت جامعه ندارد.
فيلم پايانبندي اخلاقي دارد. دختر کنده شده از خانواده به ريشهاش باز ميگردد. پدر ديگر زنده نيست، اما زن اين را فهميده که بهترين تکيهگاهش را از دست داده است. خانواده در طول فيلم به معناي واقعي شکل نميگيرد، اما در انتها به ظاهر اداي ديني به خانواده انجام ميگيرد.