
بهترين فيلم جشنواره سي و پنجم فيلم فجر- تاکنون- را فيلمساز بهترين فيلم دوره پيش ساخته است. «ماجراي نيمروز» علاوه بر ايجاد شوقي دلانگيز از تماشاي يک درام سياسي ايراني براي ديگران هم پيام داشت؛ پيامي خارج از شعارگرايي مرسوم درون فيلم و سويهاي تأملبرانگيز در خارج از متن براي بسياري از فيلمسازاني که اصولاً هنر را مقولهاي ساده پنداشته و با وجود بيهنري ميخواهند سازي در اين عرصه بنوازند! در واقع تماشاي فيلم «ماجراي نيمروز» براي عوامل فيلم «ماه گرفتگي» ميتواند درسي باشد از اينکه ساخت اثر هنري مقولهاي کاملاً جدا از بيانيهنويسي سياسي است و براي فيلمسازاني چون مسعود جعفريجوزاني که با قلعه «پيشکسوت بودن» براي خود حصاري ساختهاند، ميتواند درسآموز از اين حيث باشد که هنر با خلاقيت سر و کار دارد نه با کسوت! و «پشت ديوار سکوت»، علامت سؤالي از چرايي بيراههسازي به جاي فيلمسازي است! از سويي تفاوت صداقت نهفته در آثار مهدويان با فيلمهايي چون «ماه گرفتگي» و فيلمسازاني که تظاهر به صداقت ميکنند، در اين است که آنها از صداقت به عنوان گزينهاي تصنعي براي رسيدن به مقاصد خود بهره میبرند و با برچسبزدن عناويني چون «آقازاده» و کنايه به اين جناح و آن گروه ميخواهند دل هر طيفي را به دست بياورند و ماهي خود را بگيرند! اما صداقت پيچشي نهفته در شاکله روايي آثار مهدويان است.
درباره ساختار و مناظر زيباي فيلم «ماجراي نيمروز» ميتوان در فرصتي به دور از هياهوي اين روزها به تفصيل نوشت و در اين فرصت همين بس که عنوان شود ساخته جديد مهدويان جسورانهتر از «ايستاده در غبار»ي است که قهرماني حقيقي برايمان ساخت. در اينجا فيلمساز با کاشت موقعيتهايي باورپذير از دل اتفاقات تاريخي مخاطب را وارد چرخهاي از زيستپنداري شخصيتهاي ميکند که هر يک هويت دارند و عيني هستند و با زبان سينما ميتوانند به راحتي با مخاطب حرف بزنند.
تصاوير نگاتيو و دوربيني هدفمند و اجرايي خلاقانه از کارگرداني در کنار تدويني هوشيارانه و طراحي صحنهاي که نزديک به دو ساعت ما را از دهه 90 به قلب اتفاقات 30 سال پيش ميبرد، نشان از اثري دارد که سينما را امري جدي ميپندارد و مقدس؛فيلمي که هم ميتواند براي دوستداران سينماي ناب تعقيب و گريز دلنشين باشد و هم براي مخاطباني که به دنبال ردپاي وقايع از دريچه تصاوير هستند؛ از 30 خرداد تا 19 بهمن 1360جايي که دقايق هم براي نماياندن مستندگونگي اثر براي فيلمساز اعتبار دارد هنگامي که به نقش در ميآيد: «2:35 شب»! فضاسازي قابل توجه فيلم ستايشآميز است و بازنمايي درونگاه شخصيتهايي که همانند آثار ديگر دور نيستند، از نگاهي باورپذير و ميتوان از پشت قاب عريض سينما لمسشان کرد که از جمله آنها کاراکتر «کمال» با بازي درخشان هادي حجازيفر است، هنگامي که از قلههاي جبهه به سرپرستي تيم عمليات گروه ضربت دعوت ميشود، با خود و جنس بازي متفاوتش لحني کميک به اثر اضافه ميكند و گويي ديگر با موقعيتي گروتسگ طرف هستيم که از سويي بحرانها را پيشرويمان قرار ميدهد و از سويي لحن طنازانهاي از جنس شخصيت بيخيالي ميسازد که در بحبوحه عمليات به دنبال شکستن تخمه آفتابگردان است! و مهدويان با صداقت و دانشي توأمان در پرداخت به وجوه رفتاري «کمال» موجب ايجاد يکي از دوستداشتنيترين شخصيت سينماي ايران ميشود. شخصيتي که در عين اينکه بيخيال نشان ميدهد، بسيار دغدغه دارد و در عين اينکه عصبي است چنان در آغوش ميگيرد کودک دشمن خود را که گويي دايهاي بچهاش را... سال پيش نوشته بودم که نقشآفريني هادي حجازيفر در فيلم «ايستاده در غبار» سزاوار سيمرغ بود، اما بنا به مصلحت! به يکي از بدترين بازيهاي پرويز پرستويي در فيلم بد «باديگارد» اين جايزه تعلق گرفت و اميد است که امسال ديگر مصلحتي در کار نباشد!
مهدويان در فيلم «ماجراي نيمروز» بافتي ظريف از عشق را هم از مواجهه شخصيتهاي «حامد» و «فريده» ميسازد و به اندازه و به شکلي زير پوستي همچون نگاه طنازانه اثر ما را درگير اين ميسازد که در چه شرايطي اين دو عاشق و معشوق ديروز و رقيب فکري و سياسي امروز در نهايت با هم برخورد خواهند کرد! اگر تا ديروز «ماجراي نيمروز» براي دوستداران سينما يادآور وسترن ديدني فرد زينه مان بود، حالا مهدويان ماجرايي از دل نگاتيو برايمان ساخته که نه نيمروزي از جشنواره فيلم فجر بلکه روزها با ماست.