نخستوزير انگليس استراتژي نه چندان تازه خود را براي مقابله با افزايش قدرت جمهوري اسلامي آشكار كرد. ساخت يك سه ضلعي جديد از ايرانهراسي در مقابله با آنچه تراز مي «كمان نفوذ ايران تا مديترانه» مينامد، نكتهاي است كه ميتوان از درونمايه سخنان او بيرون كشيد؛ مثلثي كه يك سر آن «ترامپ» ضلع ديگر «انگلستان» و ضلع سوم «كشورهاي مرتجع» منطقهاي است! آنچه وي به عنوان مدل رهبري دنياي مدرن و راهكار مقابله با ايران در منطقه عنوان كرده است از چند منظر جاي تأمل دارد:
1- رويكرد برتريطلبانه و نژادپرستانه نخستين چيزي است كه از ميان سخنان تراز مي خود را نشان ميدهد. وي با قرار دادن ترامپيسم - كه بر ستونهاي لابيهاي رژيمصهيونيستي بنا شده است- انگلستان وكشورهاي عرب مرتجع منطقه دركنارهم، در حقيقت بنايي از نژادپرستي را طراحي كرده است. آنچه پيداست تراز مي با ايدئولوژي حكومت جهانياش كه بسيار به ايدهآلهاي دهه 1960 و دوران اوج قدرت انگلستان درجهان نزديك است، درصدد بازسازي آن دوران و احياي نوعي امپرياليسم انگليسي است. او همگرايي امريكا و انگلستان را تنها مدل ممكن براي مديريت آينده جهان ميداند و با قراردادن ارتجاع در ضلع ديگربه دنبال اهرم فشار مضاعفي عليه ايران است.
2- تراز مي اولويت انگلستان را پس راندن ايران و شكست كمان نفوذ آن در منطقه عنوان كرد و هدف خود را مبارزه با «اقدامات شرارتبار» خواند، در حالي كه آمار فروش سلاحهاي كشتار جمعي از سوي انگلستان به كشورهاي منطقه به ويژه عربستان سعودي سر منشأ شرارت در منطقه را به خوبي مشخص ميكند. انگلستان به عنوان دومين كشور توليدكننده سلاحهاي كشتار جمعي در جهان راهي به جز جذب بازار براي توليدات خود ندارد و «دادن حمايت سياسي، قدرت و مشروعيت» به اين كشورها بهترين راه جذب بازار و صد البته جذب فكري آنهاست. فروش اين حجم از سلاح به منطقه خاورميانه نشاندهنده آن است كه روباه پير خود عامل اصلي شرارت، ناآرامي و عدمثبات در منطقه بوده و با ملتهب كردن فضا به دنبال سياست هميشگي خود يعني كسب بيشترين منفعت از منطقه است.
3- سخنان نخستوزير انگلستان يك نكته مثبت نيز داشت و آن اعتراف ضمني به افزايش قدرت و نفوذ ايران و آرمانهاي انقلاب اسلامي در دنياست، به گونهاي كه حتي ايران غيرهستهاي، ايراني كه خود به واسطه برجام بخش زيادي از سرمايه و ساختار هستهاي خود را غيرفعال كرده است، هنوز خطري بزرگ براي استكبار به شمار ميرود؛ حربهاي كه تراز مي و استكبار جهاني را از ايران پسابرجام با فعاليتهاي محدود هستهاي به هراس مياندازد، چيست؟ ظاهراً غرب به خوبي دريافته است عامل اصلي كه ايران را به قدرت منطقهاي تبديل كرده توان علمي و هستهاي آن نبوده بلكه روحيه انقلابي و آرمانهاي انقلاب اسلامي است.