
فیلم تابستان داغ قصد دارد بسیاری از مشکلات اجتماعی جامعه را به تصویر بکشاند ومانند فیلم های دیگر ایرانی از همین نقطه ضربه میخورد،مادری به نام نسرین(با بازی پریناز ایزدیار که احساس می شود براساس بازی او در فیلم ابدو ویک روز این فیلمنامه نوشته شده است وبه نظر می رسد به جای پیشرفت پس رفت کرده است و هنوز در همان نقش خواهر مانده است) که می خواهد از همسرش طلاق بگیرد اما برای انکه سرپرستی دخترش را از دست ندهد زندگی اش را جمع می کند و بی اطلاع از شوهر به گوشه ای از شهر پناه می برد،ویا داستان خانواده ای دیگر که روایت زن و همسری است که باید میان کار و مادر بودن یکی را انتخاب کند-حالا بماندکه گره اصلی فیلم بر همین پیش فرض لق بنا می شود ودر زمانی بهتر باید کارگردان پرسید که چگونه این همه مادر در جامعه فعالیت می کنند؟- که حوادث این دو خانواده را به یکدیگر می رساند،اما کارگردان آنقدر کشش می دهد که برای بیان گره وگره گشایی اصلی دیگر دیر می شود وبا وجود این که مخاطب با یکی از بهترین سکانس های شوک آور سینما ایران روبه رو می شود اما ایرج زاد می ترسد ودیگر جلو تر نمی رود وهمان گونه که گره شوک اور بود نقطه پایانی هم برای مخاطب عجیب و شاید غیر منتظره بباشد،مسئله ای اگر کارگردان مانند سکانس نطقه عطف فیلم به درون خود بسنده می کرد نه سینما فرهادی و یا کارگردان های دیگر می توانست اثری بهتر خلق کند، در هر حال باید گفت که نمی شود فیلم تابستان داغ را در جشنواره نادیده گرفت،اما ایرج زاد باید بداند که تمامی داستان ها به گونه ای بیان شده اند ودیگر مخاطب دوست ندارد کپی از اثار دیگر که تنها تفاوتشان ظاهر بازیگران است مشاهده کند بلکه به دنبال آثار با بیان بدیع و بکر است واین تنها با دوری از تنبلی وتامل بیشتر شکل می گیرد