چراغ های نا تمام اولین اثر مصطفی سلطانی تنها در یک جمله خلاصه می شود،دیالوگی که قهرمان داستان خود اعتراف می کند و شاید نویسنده به همین دلیل چنین متنی برای او نوشته است،دیالوگی که می گوید"موجودی شما به اندازه یک رمان نیست"
مهدی خرامان
داستان سرآغاز یک اثر است وبه همین دلیل رمان های بزرگ جهان توانسته اند دنیای هنر هفتم را تسخیر کنند،اما نویسنده چراغ های ناتمام موجودی در دست نداشته است به همین دلیل انقدر اسمان و ریسان می بافد تا شاید بتواند حرفی را بیان کند تا اولین اثر کارگردان به زور ساخته شود ،اما مخاطب نه تنها به اثر نزدیک نمی شود،بلکه باگذشت کمتر از نیمی از فیلم او را پس می زند چراغ های ناتمام درباره نویسنده ای به نام جلال! است،نویسنده ای که پایبند به باور های اعتقادی خود است وبه دنبال مضمونی مرتبط با باور های خودش می گردد،اما جالب ان است اثری که درباره یک نویسنده است بزرگترین لطمه را از فیلنامه می خورد ومخاطب باداستانی رو به رو می شود که هدفش را گم کرده است،مانند قهرمان داستان که خود را نمی تواد در پس حوادث زندگی پیدا کند و تنبلی خود را باپایبندی به اعتقادات توجیه می کند البته مجید صالحی توانسته است به خوبی احوالات درونی یک نویسنده را درک کند و ان ها را به نمایش بگذارد ورویاهای خود را بدون توجه به حوادث اطراف دنبال کند و شخصیت جدیدی ازخود در ذهن مخاطب بسازد،اما نقطه ضعف بزرگ بازی او تغییر لحن در نریشن ها و دیالوگ های او است،صدایی که در سیالات ذهنی خود انسانی قوی و محکم را نشان می دهد اما در صحنه ها همان مجید صالحی طناز را به یاد می آورد در هر حال چراغ های ناتمام که در پرده پایانی خود معطوف به دفاع مقدس می شود-البته بماند که نویسنده اثر فکر می کند نوشتن مانند رنگ کردن باخمره رنگرزی است و به راحتی میتواند با دیدن چند عکس یک داستان بلند را پایان دهد-موضوعی که می توانست با کمی تامل وتلاش بیشتر اثری ماندگار برای معدود فیلم هایی که درباره نویسندگان کشور ساخته شده است باشد