
فيلم اِو اثر اصغر يوسفينژاد اثر غافلگيرکنندهاي است. با اينکه سکانس افتتاحيه شلوغ و نااميدکنندهاي دارد، اما به مرور تماشاگر را درگير ميکند و تا انتها ميکشاند و با يک پايانبندي حسابشده مخاطب را غافلگير و البته راضي ميکند. رضايتي که بيشتر معطوف به جنبههاي فرماليستي اثر است.
ديالوگهاي فيلم بهطور کامل به زبان آذري است و براي کسي که با اين زبان آشنا نيست خواندن زيرنويسهايي که مثل رگبار ميآيند و ميروند مقداري آزاردهنده است، چراکه با فيلمي پر ديالوگ مواجهيم و نافهمي زبان از لذت بصري فيلم ميکاهد.
پرده اول به گونهاي است که تا حدود زيادي تماشاگر را دلزده و مأيوس ميکند، اما به مرور و از دقيقه 20 به بعد فيلم شاخصههاي جذاب خود را نشان ميدهد. بازيهاي تمرينشده و حسابشده بازيگران پر تعداد و البته ناشناخته آذري تقريباً حيرتآور است و آدم را به فکر فرو ميبرد که کارگردان چگونه توانسته از اين همه به احتمال زياد نابازيگر، بازيهايي تا اين حد مسلط بگيرد.
دوربين روي دست و سرگردان جزو مواردي است که مقداري توي ذوق ميزند، ولي به مرور با جا افتادن ساختار و زمان فيلم که در حدود دو ساعت رخ ميدهد و نيز استفاده از سکانسهاي طولاني که کمتر کات ميخورد و القاي يک پلان- سکانس کامل را ميکند منطق دوربين پريشان و سرگردان فيلم جاي خود را باز ميکند.
غافلگيري فيلم که در انتهاي پرده سوم رقم ميخورد و حال و هواي فيلم را هيچکاکي ميکند جزو نقاط قوت اصلي فيلم محسوب ميشود هر چند به لحاظ ژانر به فيلم لطمه وارد ميکند. فيلمساز با هوشمندي حس غافلگيري مخاطب را با به انتها رساندن بهموقع فيلم مهار ميکند. ريتم تند و شلوغ ابتدايي فيلم به مرور کاهش مييابد و جنجالهاي مبهم دختر پدر مرده با خلق چند کاراکتر موازي به موقعيتهايي معقولتر و آرامتر هدايت ميشود.
داستان فيلم در انتها به گونهاي رقم ميخورد که ناخودآگاه بخشي از داستان فيلم جدايي نادر از سيمين را به ذهن متبادر ميکند، اما با اين تفاوت که در شاهکار اصغر فرهادي مقام و منزلت پدر ايراني در مقابل ميل به مهاجرت به غرب حفظ ميشود اما در فيلم اِو، دختر و داماد، پيرمرد آلزايمري را به عنوان مانعي براي مهاجرت به کانادا از ميان ميبرند. از اين لحاظ پايانبندي فيلم هر قدر غافلگيرانه و سينمايي است به همان اندازه جنبهاي ضدملي پيدا ميکند. پيام فيلم هم مانند بسياري از آثار اين سالهاي سينماي ايران و برخلاف آنچه رئيس سازمان سينمايي در مراسم افتتاحيه با به کار بردن عبارت سينماي اميد وعده آن را داده بود، نااميدکننده است. زوج جوان ايراني به خاطر مشکلات مالي حاضرند پدر خود را به قتل برسانند. رفتاري شبيه آنچه برادر فيلم «ابد و يک روز» انجام ميدهد و خواهر خود را براي خلاصي از بيپولي به مليتي بيگانه ميفروشد.
فيلم اِو با همه ارزشها و قابليتهاي فرماليستي و سينمايي که از آن بهره ميبرد يک ايراد مضموني ناراحتکننده دارد. اثر يوسفينژاد به دليل پيام نااميدکنندهاش در رديف آثاري قرار ميگيرد که در سالهاي اخير سينماي ايران به نوعي شرايط ايران را به لحاظ اخلاقي و معيشتي بحرانيتر از آن چيزي که هست، ارائه ميدهد.