بغض چشمان «علي حاتمي» را نميفهمم؛ دست كولاژ شده رئال در قاب تصويرسازي شده را، مرغي از گل و مرغهاي سنتيمان را در نقش جستوجوگر موجودات موذي ميان محاسن حاتمي... قاب آبي بد رنگ پوستر كه اصلا معنايي ندارد، چهره حاتمي هم كه به «محسن چاووشي» بيشتر ميماند تا خودش، انگار او هم آهنگهاي سريال «شهرزاد» را شنيده است و به خاطر حال و روز معشوقه هميشگياش، سينما، بغض نتركيدهاش در حال انفجار است. چطور نميفهميم اگر در «كن» پوستر جشنواره را بازيگري با فيگورش پر ميكند، به دنبال بيان حرفي است كه در بيانيه همراه پوستر آورده شده. مثل آوردن چهره «مارچلو ماسترياني» سه سال قبل كه تأكيدي بود بر سينماي آزاد و رها، يا پوستر دوره شصت و چهارم كه با نمايش عكس نايابي از «في داناوي» كه توسط «جري شاتزبرگ» گرفته شده بود، بر جذابيت و پيچيدگي سينما تأكيد ميورزيد. حالا «كلاكت» آغاز دوره جديد در سينماي ايران، سايه عميق و پرحجمي بر بزرگ سينماي قديم ايران انداخته است. بهراستي هر چه ميگردم در اين پوستر تقدير و ستايش و تعريفي، نه از سينما و نه از علي حاتمي مييابم. حرفي نميبينم، بيانيهاي هم كه در كار نيست، تنها ميتوان به حال و روز سينماي ايران شبيه حاتمي پوستر گريست!