گريگوري منكيو در كتاب اصول اقتصاد خرد، فصل اول، 10 اصل مهم اقتصادي را برميشمارد كه چهار اصل از اين اصول دهگانه را مربوط به نحوه تصميمگيري افراد ميداند كه اولين اصل از اين اصول چهارگانه اصل بده بستان (TRADEOFFS) است. وي در توضيح اوليه اصل ذكر شده، جمله معروف اقتصادي كه «ناهار مجاني وجود ندارد» را ذكر ميكند و در ادامه توضيحاتش بيان ميكند، تصميمگيري مستلزم مبادله بين يك هدف با هدف ديگر است. با اين توضيح اوليه يادآور ميشويم بدهبستان يكي از اصول اوليه حاكم بر رفتار تصميمگيري در افراد در همه شرايط است. در برنامه جامع اقدام مشترك كه به اختصار برجام ناميده شده، اقدامات مشترك نشاندهنده اصل بدهبستان است. پس طبق اصل بدهبستان، ايجاد انتظار در مردم مبني بر حاصل شدن ثمرات اقتصادي ناشي از توافق هستهاي امري كاملاً طبيعي است چون ملتي كه حاضر شده است از هدف پيشرفت هستهاي چشمپوشي كند پس بايد به هدف يا اهدافي ديگر ميرسيد. حال در اين راستا چند سؤال مطرح ميشود، اول اينكه هدفي كه قرار بود در نتيجه توافق هستهاي حاصل شود چه هدف يا اهدافي بودند؟ البته جواب اين سؤال آنقدر بديهي است كه شايد نيازي به توضيح اضافي نباشد، لذا تنها به اين جمله رئيسجمهور محترم كه فرمودند: چرخش سانتريفيوژها زماني ارزشمند است كه چرخ اقتصاد هم بچرخد، اكتفا ميكنيم كه نشاندهنده هدفگذاري اقتصادي در توافقات هستهاي بود. سؤال ديگري كه پيش ميآيد اين است كه اهداف مدنظر اقتصادي در مذاكرات هستهاي چه مواردي را شامل ميشدند؟ جواب اين سؤال هم باز بديهي است، چون در تبليغات و زمينهسازيهاي صورتگرفته در قبل و حين مذاكرات، براي توجيه افكار عمومي يك راهبرد اساسي مشاهده ميشود و آن راهبرد اين است كه مشكلات كشور در گرو برداشته شدن تحريمهاست و برداشته شدن تحريمها منوط به دستيابي به توافق جامع در مذاكرات هستهاي است. اين راهبرد تا جايي پيش ميرود كه دكتر روحاني صريحاً ميفرمايند: «تحريمهاي ظالمانه بايد از بين برود تا سرمايه بيايد و مشكل محيط زيست، اشتغال، صنعت و آب خوردن مردم حل شود.» با موارد ذكر شده، برداشته شدن سايه جنگ، به رسميت شناخته شدن حق غنيسازي در داخل خاك كشور و... نميتواند افكار عمومي را براي نتايج برجام راضي، خشنود و شكرگزار كند و تنها چيزي كه براي مردم در چارچوب برجام مورد انتظار است لغو تحريمها از جمله تحريمهاي مالي، بانكي و اقتصادي است. اكنون سؤال مهمتري پيش ميآيد كه برجام چقدر در رسيدن به اهداف اقتصادي هدفگذاري شده موفق بوده است؟ جواب اين سؤال با مناقشات زيادي همراه است. برخي با استناد به آمارهاي رسمي در افزايش نرخ بيكاري، ركود، كوچك شدن سفره مردم، افزايش موجودي انبار، افزايش ارزش دلار، جيب مردم و ... در طول يك سال اخير و همچنين با استناد به حرفهاي دولتمردان مبني بر كار نكردن بانكهاي بزرگ و نيز سرمايهگذاري نكردن از ترس برقراري تحريمها يا اينكه عايدي برجام تقريباً هيچ عنوان شده بود، برجام را در دستيابي به اهداف اقتصادي ناموفق، شكستخورده و خسارت محض دانستهاند. از طرف ديگر، دولتيها و تيم مذاكرهكننده، برجام را موفقيتآميز توصيف كرده و ادعا ميكنند همه تحريمها طبق برجام برداشته شده و تحريمهای باقي مانده غيربرجامي است، البته ايشان براي اثبات برداشته شدن تحريمها به تجويز عينك نيز پرداختهاند، برخي ديگر از طريق برهان خلف به اثبات نتايج برجام پرداختهاند. اينان ابتدا اين فرض را اثباتشده در نظر ميگيرند كه اگر برجام اتفاق نميافتاد، فروش نفت به 250 هزار بشكه در روز ميرسيد و مجبور به استفاده از سيستم كوپني يا به عبارتي نفت در برابر غذا ميشديم. سپس با اشاره به اينكه هنوز اين اتفاقات رخ نداده پس نتيجه ميگيرند برجام موفقيتآميز بوده است. براي يافتن جواب اين سؤال به اصل بدهبستان برميگرديم و از اين منظر به مسئله نگاه ميكنيم كه در برجام چه داده و چه گرفتهايم. بر اساس اذعان هر دو طرف مذاكره و تأييد آژانس بينالمللي انرژي اتمي، ايران به تمام تعهدات خودش عمل كرده است ولي طرفهاي مقابل و به خصوص امريكا به ادعاي مسئولان تيم مذاكره قول دادهاند كه به تعهداتشان عمل كنند ولي برخلاف قولشان تحريمهاي ايسا تمديد شده است و بارها تحريمهاي جديدي اعمال كردهاند و تحريمهاي بانكي و مالي هنوز پا برجاست و اگر در خوشبينانهترين حالت بپذيريم رفع شدهاند ولي در ميدان عمل به علل ترسهايي كه از طرف امريكا به صورت كتبي اعمال شده است ميتوانيم بگوييم تحريمها رفع نشدهاند. پس ما در عمل با برجام كه برنامه جامع اقدام مشترك است، مواجه نيستيم چون اقداماتي كه طرف مقابل انجام داده در حدي نيست كه بگوييم اقدام مشترك صورت گرفته است، پس در عمل با «برجاي» يعني برنامه جامع اقدام يكطرفه مواجهيم كه در آن فقط ايران به تعهداتش به طور كامل عمل كرده است.
حال سؤال آخر را با اين فرض مطرح ميكنيم كه اگر اقدامات مشترك در برجام همان طوري كه انتظارش را داشتيم عملي ميشد و ما با «برجاي» روبهرو نبوديم، آيا برجام ميتوانست راهبردي براي پيشرفت اقتصادي باشد؟ راهبردي ميتواند ما را به پيشرفت پايدار برساند كه حداقل داراي سه ويژگي اوليه باشد. اولين ويژگي اين است كه راهبرد اتخاذي بايد داراي ماهيتي مستقل باشد به عبارتي وابسته به اقدامات كشورهاي رقيب نباشد. پس اولين ويژگي درونزا بودن راهبرد است. دومين ويژگي انعطافپذيري در شرايط مختلف است. علاوه بر اينكه در هر وضعيتي قادر به پاسخگويي باشد، به مسير پيشرفت هم ادامه دهد. سومين ويژگي برخورداري از برنامهاي بلندمدت براي پيشرفت است. اگر با ويژگيهاي فوق، راهبرد برجام سنجيده شود به اين نتيجه ميرسيم كه برجام نميتواند راهبردي براي پيشرفت اقتصادي كشور تلقي شود. چون اولاً ماهيت مستقلي ندارد و با نقض عهد دشمن متخاصم اين راهبرد از بين ميرود، ثانياً داراي فقط يك برنامه براي حل مشكلات است و آن رفع تحريمهاست. ثالثاً يك برنامه كوتاهمدت محسوب ميشود نه بلندمدت. راهبردي كه ويژگيهاي مذكور را برآورد ميسازد، در كشور ما اقتصاد مقاومتي ناميده ميشود و در كشورهاي مختلف با تعيبراتي ديگر مطرح شده است و در برخي كشورها عنوان خاصي ذكر نشده بلكه ويژگيهاي مطلوب را هدفگذاري كردهاند.
در نهايت تا وقتي كه در كشور ما كارها و برنامههاي عادي و روزمره به اسم اقتصاد مقاومتي عنوان ميشوند يا براي خريد يك هواپيماي اجارهاي جشن گرفته ميشود. تا زماني كه به قول دشمن براي رفع اثرات تحريمي كه خودشان وضع كردهاند، اعتماد ميشود. تا وقتي كه ادعا ميشود در غياب تعرفه واردات در هيچ صنعتي به جز آبگوشت بزباش و قرمهسبزي قدرت رقابتي نداريم. تا زماني كه ارزش صنعت هستهاي خودمان را تا حدي پايين ميآوريم كه آبميوهگيري هم يك سانتريفيوژ است. تا زماني كه گفته ميشود: امريكا ميتواند با يك بمب تمام سيستم دفاعي ايران را از كار بيندازد. زماني كه مردم بهجاي لمس كردن اثرات رفع تحريمها بايد با عينك خاصي فقط نظارهگر باشند. تا وقتي كه ادعا ميشود برجام فضا را براي اقتصاد مقاومتي فراهم كرد! نميتوان به راهبرد اقتصاد مقاومتي دلخوش كرد.
* دكتراي اقتصاد