
رمز پيروزي ملت ايران در انقلاب اسلامي به تغيير زيباي حضرت امام خميني (ره) «وحدت كلمه» بود. تفرقه و چنددستگي در نقطه مقابل وحدت قرار دارد و از عوامل اصلي شكستها و ناكاميها به حساب ميآيد. اكنون انقلاب اسلامي و بزرگترين دستاورد آن يعني جمهوري اسلامي، در شرايطي چون جنگ احزاب زمان پيامبر اسلام صلياللهعليهوآله قرار دارد. در جنگ احزاب، تمامي دشمنان اسلام با گرايشها، باورها، اعتقادات و سليقههاي مختلف، متحد شدند تا اسلام را نابود سازند.
اكنون نيز تمامي مخالفان، معاندان و دشمنان قسمخورده آرمانها و اهداف انقلاب اسلامي، متحد و منسجم شدهاند تا اين انقلاب را از حركت باز دارند. انقلاب اسلامي با موقعيت برتر در تحولات راهبردي منطقه غرب آسيا، نفس سه شبكه درهمتنيده آمريكايي، صهيونيستي و آل سعود به عنوان پرچمدار اسلام امريكايي را به شماره انداخته است. امريكاي در حال افول قدرت و از دست دادن موقعيت ابرقدرتي در جهان، انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي را با آرمان تمدنسازي كه دارد، بزرگترين تهديد براي خود و تمدن غرب ارزيابي ميكند.
بر همين اساس غرب با همه توان به صحنه آمده، ميخواهد حركت انقلاب اسلامي را به سمت تحقق آرمانهايش متوقف سازد. برآورد دشمنان آن است كه اگر بتوانند جمهوري اسلامي را از هويت انقلابياش دور سازند، آنگاه خطر تمدنسازي اسلامي از بين خواهد رفت. اين دشمنان براي رسيدن به اين مقصد، ايجاد تغييرات اساسي در درون كشور ايران را در دستور كار خود قرار داده، اميدوارند با وجود برخي از روندها در جامعه ايراني، طي سالهاي آينده ايران از يك كشور انقلابي به يك كشور غير انقلابي تبديل شود. رشد و موقعيتيابي جريان اشرافيت دنياگراي شكل گرفته در دوران بعد از انقلاب در درون ساختارهاي قدرت سياسي، پررنگ شدن دنياگرايي نسبت به آرمانگرايي انقلابي در جامعه ايراني، فسادهاي اعتمادسوز در درون برخي از دستگاهها و سازمانهاي حكومتي و مشكلات معيشتي مردم ايران و اميد داشتن عدهاي براي حل اين مشكلات از طريق رابطه با غرب، مجموعهاي از نشانههاي موجود در داخل كشور است كه دشمنان را براي ايجاد تحولات بنيادين در ايران اميدوار ساخته است. يك جريان سياسي با رويكردهاي غيرانقلابي و متكي بر جريان اشرافيت دنياگرا، پرچم اين تحولات را با شعارهاي به ظاهر زيبا در دست گرفته، براي ايجاد اخلال در نظام محاسباتي مردم تلاش ميكند. غربيها با فعالسازي تمامي شبكههاي رسانهاي و عوامل خود در تلاش هستند تا انقلابيگري ايران را، عامل پديدآيي تمامي مشكلات مردم معرفي كنند. در ايران هم بر همين مبنا، مجموعههايي فعال شده، ميخواهند به مردم القا نمايند راه پيشرفت و حل مشكلات كشور نه با انقلابيگري، بلكه در فاصله گرفتن از انقلاب است. در چنين شرايطي دشمنان به انتخابات در ايران، به ديد يك فرصت طلايي نگريسته، تلاش ميكنند تا جريان انقلابي را منزوي و جريانها، احزاب، گروهها و افراد غيرانقلابي و بعضاً ضدانقلابي را موقعيت بخشيده وارد ساختار قدرت نمايند.
تأمل در نكات پيشگفته نشان ميدهد چه نوع مخاطرات پيچيدهاي براي انقلاب و نظام اسلامي پديد آمده است. سياست جداسازي مردم از سياستها و رويكردهاي انقلاب نظام و جريان انقلابي، يك فتنه بسيار پيچيده و خطرناك را در حال پديد آوردن است. در اين فتنه بزرگ و خطرناك، تلاش ميشود نظام و جريان انقلابي با عنوان جريان افراطي و تندرو، عامل اصلي مشكلات كشور و مردم معرفي شود.
دوقطبيسازي مردم و نظام، نقطه هدف در اين فتنه است. بديهي است كه در چنين فضا و شرايطي، نيروهاي ارزشي و انقلابي و معتقد به نظام ديني و ولايي، بايد با تشكيل يك جبهه متحد و فراگير انقلابي، توطئه جبهه مقابل انقلاب را خنثي ساخته، انقلاب و نظام را از اين گردنه خطرناك عبور دهند. بسيار روشن است كه در جنگ احزاب عليه انقلاب اسلامي، وحدت و يكپارچگي نيروهاي انقلابي تنها راه پيروزي به حساب ميآيد. تفرقه و تكروي در چنين شرايطي به طور قطع باعث سايش ظرفيتهاي جبهه انقلاب ميشود. در جبهه انقلاب اسلامي در درون كشور، ظرفيتهاي بيشماري وجود دارد. با همافزايي اين ظرفيتها، ضمن نااميد ساختن دشمنان از تبديل ايران اسلامي انقلابي به يك كشور سكولار غيرانقلابي، ميتوان به حركت انقلاب و نظام به سمت آرمان تمدنسازي اسلامي، شتاب بخشيد. بنابراين وحدتگرايي در مقطع كنوني، ضرورتي بيش از گذشته پيدا كرده، اساساً بايد به عنوان يك معيار و ملاك براي سنجش ارزشگرايي تلقي شود.
به عبارت صريح و روشن، در شرايطي كه توصيف شد، عيار ارزشگرايي، انقلابيگري، ولايتمداري و تكليفگرايي، با ميزان وحدتگرايي بايد مورد سنجش قرار گيرد. هر چه در جريانها، احزاب، تشكلها و افراد مدعي ارزشگرايي و انقلابيگري، تمايل به وحدت، همگرايي و همافزا شدن نيروهاي انقلاب در يك جبهه واحد بيشتر باشد، اين تمايل نشانه صدق تمامي ادعاها محسوب ميشود. در غير اين صورت شعار ارزشگرايي و انقلابيگري، پوششي بيش براي تأمين منافع باندي و قبيلهاي نميباشد.