کد خبر: 827918
تاریخ انتشار: ۲۸ آذر ۱۳۹۵ - ۲۰:۱۶
زينب عامري
پس از تمدید قانون تحريم‌ها عليه ايران، بحث و نگراني پيرامون آينده برجام به بدنه دولت نيز رسوخ كرده است. جلسه دوساعته پشت در‌‌هاي بسته براي چاره‌جويي در مقابل نقض‌هاي زنجيره‌اي امريكا نشان مي‌دهد دولت بزرگ‌ترين دلواپس حال حاضر جامعه است. براي طي يك مسير گاه بايد به پشت سرنگاهي انداخت در غير اين صورت ادامه صحيح مسير غيرقابل تضمين است. بدون شك نقض توافق از سوي ايالات متحده موقعيت آن را بيش از پيش در ايران و جهان با چالش رو‌به‌رو خواهد ساخت. براي درك موقعيت فعلي و امكان ادامه حيات برجام بايد به روندي كه در هر دو كشور ايران و امريكا طي كرده است نگاهي بيندازيم تا آسيب‌ها و مخاطرات پيش روي آن عيان شود.
1- ايالات متحده: از آن جهت كه تنها نقض‌كننده برجام بوده است، بزرگ‌ترين مانع بر سر دوام حيات آن به شمار مي‌رود. سياست اين كشور از همان روزهاي نخست توافق بر بدعهدي استوار بوده است. در حقيقت مي‌توان گفت تنها موضعي كه امريكا نسبت به آن پايبند بوده و درباره آن بدعهدي نكرده اين است كه «برجام پايان اختلافات ايران و امريكا نيست.» اين نگرش ديپلمات‌هاي امريكايي از ريشه‌هاي سرسخت «آنتي پرشينيسم» در ايالات‌متحده نشئت مي‌گيرد. تفكر ضدايراني نه يك جريان ضداجتماعي، حداقلي يا افراطي در امريكا كه يك بنياد فكري همه‌گير است و حاصل تبليغات سوء همه‌جانبه رسانه‌هاي جمعي بر ذهن عمومي جامعه امريكا بوده است. برخي از اين رسانه‌ها، قبل از توافق در تريبون‌هاي خود از ايراني‌ها با القاب «نيرنگ‌باز و داراي ژن فريبكاري» ياد مي‌كردند! از همين رو است كه اوباما تحت فشار اين جو فكري و با الفاظ كاملاً استراتژيك برجام را نوعي «راستي‌آزمايي» معرفي مي‌كند. بدين معني كه ايران تا امروز در عرصه روابط بين‌الملل بر مسير راستي و درستي حركت نكرده و امروز كه پاي ميز مذاكره آمده است، قصد داريم آن را بسنجيم! دسته دوم رسانه‌ها در امريكا نيز با حفظ همين مواضع «ضد‌ايراني و ضد‌اسلامي» در مسير اشاعه و پذيرش جمعي تفكر دولت اوباما گام برداشت. در حقيقت بدبيني و بي‌اعتمادي به ايران به صورت كم يا زياد، تفكر غالب اجتماعي و سياسي در امريكا بوده كه حوزه قدرت در اين كشور نيز متأثر از آن است. گروه‌هايي كه با موضع تندتري نسبت به برجام در امريكا برخورد مي‌كنند گروه‌ها و طبقاتي هستند كه خود به «سرمايه‌هاي ايدئولوژيكي» يعني قدرت، ثروت و رسانه‌ها مجهز هستند، لذا بر اين موضع پاي‌فشاري مي‌كنند كه ايران همان ايران انقلابي است و بزرگ‌ترين خطر براي سياست‌هاي امريكا و از آن جدي‌تر حيات ايالات‌متحده و اسرائيل به شمار مي‌رود. ترامپ كه برخاسته از همين كاست اجتماعي است در سخنان خود بعد از پيروزي در انتخابات گفت:«برجام را قبول ندارم. ما با اين توافق بمب ثانيه‌شماري براي متحد خود (رژيم‌صهيونيستي) در منطقه كار گذاشته‌ايم!» عيان است كه ترامپ بيش از اوباما حقيقت وجودي جمهوري اسلامي را دريافته است كه اگرچه بنا به اقتضاي موجود پاي ميز مذاكره آمد اما همچنان پشت سنگرهاي خود در مقابل صهيونيسم جهاني ايستاده است. ايران فعلي نه تنها از بنياد‌هاي انقلاب اسلامي عبور نكرده كه با‌تجربه‌تر و بالغ‌تر شده است و از امنيت و منافع خود در بيرون از مرز‌هاي خود دفاع مي‌كند و منتظر دشمن در خاك خود نمي‌نشيند و اين چيزي نيست كه قابل مذاكره باشد. نكته قابل توجه اين است كه ايالات متحده با تصويب تحريم‌هاي جديد كه متعلق به دولت اوباماست و قرار گرفتن ترامپ بر صندلي رياست جمهوري به دنبال يك «هدف راهبردي» است. اين هدف در حقيقت «نيمه‌فعال نگه داشتن اهرم‌هاي فشار» است تا اين پيام به جمهوري اسلامي مخابره شود كه در صورت كوچك‌ترين حركتي عليه منافع امريكا و اسرائيل در منطقه و حمايت از مخالفان آنان، مجدداً تمام چراغ‌ها را روشن كرده و پروژه فشار را از حالت نيمه‌فعال به حالت فعال درخواهد آورد! لذا دولت جديد ترامپ در راستاي منافع و سياست‌هاي كلي امريكا با تمام توان خود به تخريب برجام مي‌پردازد چراكه شرط تحقق اهداف واقعي امريكاست و اين مهم حيات و آينده برجام را بدون شك دستخوش چالش‌هاي جديدي خواهد كرد.
2- در داخل ايران: سياست‌هاي دولت يازدهم در مقابل مردم با سياست‌هاي دولت اوباما در مقابل مردم خود، بسيار متفاوت بود. در حقيقت مي‌توان گفت دولت به دو اشتباه استراتژيك در مقابل مردم گرفتار شد. اول اينكه تفكر و اعتماد عمومي قرباني «اعتباردهي به يك برند فكري- سياسي» در كشور شد. اشتباه دوم دولت انتقاد‌ناپذيري و حمله به منتقدان برجام بود.
بدون ترديد با وضع تحريم‌هاي جديد برجام وارد دوران جديدي از حيات خود خواهد شد و اين دوران از شرايط فكري، رفتاري و تصميمات سياسي ايران، امريكا و در پاره‌اي موارد تحولات جهان تأثير خواهد پذيرفت. يكي از اهدافي كه امريكا از برجام دنبال مي‌كرد راهي به سمت تبديل نظام سياسي ايران به «نظام واكنشي» بود. در حالي كه اعمال «كنش سياسي» در عرصه روابط بين‌الملل خود از اهميت فراواني برخوردار است و مي‌تواند مواضع ديگر كشور‌ها را از آن متأثر سازد و موجب حفظ قدرت و به رسميت شناختن آن مواضع شود. نظام واكنشي به جاي نظام كنشي بدين معناست كه ايالات‌متحده به اعمال قدرت و پيشبرد اهداف خود در منطقه ادامه مي‌دهد تا جايي كه احتمال واكنش از ايران مي‌رود در اين مرحله اهرم‌هاي فشار را از حالت نيمه‌فعال به فعال درمي‌آورد تا همان واكنش را نيز خنثي سازد! لذا اعلام و تثبيت «كنش‌هاي سياسي ثابت جمهوري اسلامي» در مقابل امريكا در رابطه با برجام از ضروريات و اهم وظايف دولت در دوران كنوني است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار