در سالهاي اخير شاهد نوعي جديد و نسبتاً جذاب از سينماي آخرالزماني هستيم. اين گونه، ديگر شامل ضدمسيحها و دجالها نيست و نيز طبيعت عليه انسان غرش نميكند. ما ديگر ساختههاي دست بشر را نميبينيم كه عليه سازنده خود اقدام كرده باشد بلكه بعد از گذشت سالياني از جنگهاي متوالي انسانها عليه يكديگر كه به موجب آن ساختمانها و شهرها نابود شده و ديگر نشاني از تمدن نيست، عدهاي از اشراف و ثروتمندان كنترل جامعه را در دست گرفته و تودههاي جامعه قرباني سياستهاي ظالمانه آنان شدهاند. مردم در اين دست فيلمها در حقيقت بردگاني هستند كه بايد در اين فضاي حقيرانه نفس بكشند و زندگي كنند اما اميد خود را براي بهدست آوردن زندگي دوباره مطلوب از دست ندادهاند...
يادمان باشد كه چرا هاليوود در اين زمينه مدام به توليد دست ميزند و در حال ساخت و پرداخت آثاري متفاوت است! براي انسان همواره فهم فرجام جهان و اينكه چه نتيجهاي در نهايت براي جهاني كه در آن زندگي ميكند پیش میآید، جذاب است و اين امر يك امر فطري است. اصولاً آخرالزمان و پايان دنيا و باور اين پديده، مبني بر يك كهن الگوي مشترك بشري است كه در ضمير ناخودآگاه ابناي بشر نهادينه شده است. هاليوود بنابر نظر استاد شاهحسيني داراي انواع مختلفي از ژانرها است كه هر كدام داراي مضامين متفاوت و مخصوصي است و جالب است كه اين نهاد سينمايي بزرگ دنيا تلاش دارد در عين حال كه اين گونه سينمايي شكل مستقلي دارد باز داراي انواع مختلفي باشد كه تمام ايدهها و مضامين را شامل شود.
رويكرد هاليوود به بحث آخرالزمان مثل ديگر رويكردهايش ناظر به فكر، برنامهريزي و انديشه قبلي است. اما سلسله فيلمهاي بازي عطش (the hunger games) و سري آثار شورش و ثبات (the divergent, the insurgent) توليدگر مضاميني فراآخرالزماني در سالهاي اخير هستند. البته ناگفته نماند كه اين آثار داراي فيلمنامههاي اقتباسي بوده و از روي رمانهايي با همين عناوين ساخته شدهاند. عناصر فيلمها عبارتند از جامعهاي مظلوم ولي اميدوار، قدرتطلباني سنگدل و بيرحم، شورشياني شجاع و باهوش و بعضاً گروههايي مخفي كه از دل حاكميت هستند وكمك شورشيان ميباشند.
فيلمهاي آخرالزماني كه هميشه با موضوع منجي مواجه هستند، اينبار سبك جديدي از منجي را ارائه ميدهند كه نه مانند گونه تكنولوژيك از دل رباتها يا ماشينها باشد، نه مانند اسطورهاي از دل افسانه و نه مانند گونه طبيعي يك قهرمان ارتشي يا يك دانشمند فيزيكدان بلكه مانند اسپارتاكوس بردهاي است كه ياغي شده و سر از ميان كمپها درآورده و حملهور ميشود و البته در اين مسير عدهاي همراه او ميشوند. البته شايد بتوان اين سبك از كار را مانند آثار توراتي در نظر داشت كه يك منجي از ميان بردگان قيام ميكند كه شباهتي به داستان حضرت موسي(ع) دارد اما شكل روايت و ايده داستاني و فرعيات اين آثار به كلي متفاوت است. ناگفته نماند كه آثار آخرالزماني داراي وحدتي در هسته مركزي خود هستند و آن موضوع منجي است. بدون شك هيچكدام از آثار، بدون منجي نيستند اما شكل روايت و ايده و همچنين نحوه پرداخت آنها متفاوت است.
اگر در ميان آثار توراتي و آخرالزماني ديني يك منجي مقدس وجود دارد در اين آثار اخير منجي الزاماً مقدس نيست و نسبت خاصي با دين ندارد. منجي اين آثار با سلاحهاي پيشرفته و نه با قدرت الهي به مبارزه برميخيزد اما داستانهاي توراتي كه سرشار از اسرائيليات است با نيروهاي عجيب و خارقالعاده مبارزه ميكنند و از همه مهمتر آثار توراتي اگرچه آخرالزماني هستند اما آثار اخير يادشده مربوط به پساآخرالزمان ميباشند. اينكه هاليوود براي ما بينندگان چه تصويري از دنياي پساآخرالزماني ارائه ميدهد، مهم است اما مانند همه نقدهاي جبهه متعهد و دلسوز انقلاب بايد گفت كه نقش تفكر اسلامي براي ارائه تصويري از آينده جهان هنوز در سينما خالي است.