زندگي برخي از شهداي دفاع مقدس داستان عجيبي دارد كه وقتي از آن مطلع ميشوي، ناخودآگاه تا مدتي درگيرت ميكند. شهيد علي فراهاني يكي از همين شهداست كه در كودكي پدر خود را از دست ميدهد و مادر با كار در منزل ديگران، فرزندش را بزرگ ميكند. علي در دامان چنين مادر شريف و زحمتكشي بزرگ ميشود و عاقبت نيز نان حلالي كه خورده بود كار خودش را ميكند و در دفاع از كشور و دين و ارزشهاي ناب اسلام ناب محمدي به شهادت ميرسد. گوشههايي از زندگي علي فراهاني را يكي از همسايهها برايم تعريف ميكند. گويا در كوچه شهيد طوماري كه اكنون من در آنجا سكوت دارم، روزگاري علي و مادرش هم زندگي ميكردند. اما اكنون با فوت پدر و مادر علي و نقل مكان باقي مانده خانوادهاش به مكاني نامعلوم، دستمان از اقوام درجه يك شهيد كوتاه است. تنها نشاني كه از او دارم، تابلوي تصوير او در كنار دو شهيد ديگر سركوچه شهيد طوماري است. كمي كه پرس و جو ميكنم، عاقبت يكي از همسايهها خبر ميدهد كه دختر عموي شهيد هنوز در اين محله زندگي ميكند. معصومه فراهاني كه خود نيز خواهر شهيد است، تنها بازمانده از خانواده فراهانيهاست كه توانستيم گفت و گوي كوتاهي را با او هماهنگ كنيم. خانم فراهاني با خونگرمي مثالزدني هر آنچه از پسرعموي شهيد و مادر رنج ديدهاش ميدانست برايمان روايت ميكند.
خانم فراهاني ميگويد: شهيد علي فراهاني متولد اول شهريورماه 1344 بود و پنجم مردادماه 1367 در عمليات مرصاد به شهادت رسيد. يعني در لحظاتي كه جنگ داشت به اتمام ميرسيد، پسرعمويم توانست جواز شهادت را بگيرد و با قافله شهداي دفاع مقدس همراه شود.
دخترعموي شهيد ادامه ميدهد: علي و مادرش زندگي خاص و جالبي داشتند. به دليل فوت عمويم مرحوم حمزه فراهاني، زن عمو مجبور شده بود با نظافت خانههاي مردم، خرجي خود و بچههايش را درآورد. او براي فرزندانش هم مادر بود هم پدر. رابطه خيلي عاطفي بين علي و مادرش وجود داشت. طوري كه شهيد قربان صدقه مادرش ميرفت و آن قدر به او توجه داشت كه پدر و مادرهاي اقوام، حسرت احترام و توجه علي به مادرش را ميخوردند.
فراهاني با يادآوري خاطرات پسرعموي شهيدش ميگويد: علي كمي كه بزرگتر شد، كار ميكرد و ديگر اجازه نميداد مادرش سختي بكشد. از طرفي چون جوان پاك و مؤمني بود، وقتي زمزمههاي جنگ را شنيد، نتوانست پشت جبهه بماند و ماهها در جبهههاي دفاع مقدس حضور يافت. او مرتب در جبهه و شهر رفت و آمد و تمام حقوق و درآمدش را هم تقديم مادر ميكرد. وي ميافزايد: شهيد فراهاني معلم هم بود و در مسجد حضرت رقيه(س) به سوادآموزان نهضت درس ميداد. در همين مسجد بچههاي محله را جمع ميكرد و با ثبت نامشان در بسيج، مربي آنها هم بود. به نظرم يك مدتي هم پسرعمو در دفتر آقاي قرائتي كار ميكرد. بنابراين مواقعي كه در مرخصي بود و جبهه نميرفت، در بسيج و مسجد و نهضت سوادآموزي خدمت ميكرد. از خصوصيات اخلاقي او شنيدهام كه نماز و روزهاش ترك نميشد و بوسيدن پاي مادر را يكي از عباداتش تلقي ميكرد و با دست خودش لقمه در دهان مادر ميگذاشت.
دخترعموي شهيد در خصوص نحوه شهادت وي نيز ميگويد: علي در عمليات مرصاد زخمي شده بود و همرزمانش ميخواستند او را به همراه تعداد ديگري از زخميها به بيمارستان منتقل كنند كه در بين راه با منافقين رو به رو ميشوند و آنها اجازه عبور به آمبولانس را نميدهند و علي نيز بر اثر شدت جراحات وارده به شهادت ميرسد.
خانم فراهاني انگار كه به قسمت غمانگيز ماجراي علي و مادرش رسيده باشد، با بغض ادامه ميدهد: بعد از شهادت علي، زنعمو تاب و قرارش را از دست داده بود. مرتب به مزار او ميرفت و كنار مزار فرزندش ميخوابيد و آن قدر اشك ميريخت تا اينكه از حال ميرفت. غالباً وقتي او را به خانه برميگردانديم، تب ميكرد و بسيار بدحال ميشد. اما روز بعد كاملاً سرحال بود و ميگفت علي ديشب آمد و پاشويهام كرد. او چيزهايي را ميديد كه ما عاجز از ديدنشان بوديم. مادر بعد از شهادت علي چندان دوام نميآورد و او نيز پس از چند صباحي به فرزند شهيدش ميپيوندد. مادري كه با تربيت فرزندي چون علي و صبر در نبودنها و شهادتش، خود نيز مجاهدي از خيل مجاهدان راه خدا بود.
فرازي از وصيتنامه شهيد علي فراهاني شهادت يعني اوج بندگي به خداوند، شهادت يعني از جان و مال گذشتن. . . خواهران و برادرانم هرگز امام را تنها نگذاريد. شما اي برادران، هر كدام غيرت داشته باشيد، بايد براي دينتان بجنگيد و بدانيد كه شهادت يعني پرواز به سمت ابديت. . . (شهيد فراهاني در قطعه 40 بهشت زهرا مدفون است.)