در امريكا هم كه مدعي آزادي است
نظارت بر محصولات فرهنگي وجود دارد/ بيراه نيست اگر گفته شود ولنگاري از وادادگي سرچشمه ميگيرد، وادادگي كه از عدم اهتمام و نظارت درست در مسائل فرهنگي رخ داده است و ولنگاري را ثمره آورده است.
سالهاست موضوع فرهنگ در رأس تذكرات مقام معظم رهبري قرار داشته و ايشان در ديدار اخير خود با نمايندگان مجلس دهم به ولنگاري فرهنگي اشاره ميكنند و نكته مهمي را درباره نظارت به مسائل فرهنگي در كشورهاي غربي بيان ميكنند: «ضرر فلانجور فيلم يا فلانجور كتاب يا فلانجور بازي رايانهاي يا امثال اينها را كسي جرئت نميكند بگويد كه نبادا متهم بشوند به اينكه جلوي آزادي اطلاعات و جريان آزاد اطلاعات را گرفتهاند. آنهايي كه اساس اين حرفها هستند، خودشان بيشتر از ما در اين مسائل سختگيري ميكنند؛ اين را باور كنيد. حالا آزادترين مناطق دنيا از لحاظ اطلاعات، مثلاً فرض كنيد دولتهاي غربياند، ازجمله امريكا؛ از خبرهاي دقيق و روشني كه از امريكا ميرسد در كنترل اطلاعات افراد و انگشت گذاشتن روي آن چيزهايي كه دستگاه روي آنها حساس است، انسان واقعاً تعجب ميكند؛ ما يكدهم آنها كنترل اطلاعاتي نداريم و نميكنيم.»
نظارت نادرست و عدم كنترل باعث ارائه آثار فرهنگي نامطلوب ميشود كه اين مشكل در عرصههاي مختلف فرهنگي به وضوح ديده ميشود، در سينما با فيلمهايي همچون «50 كيلو آلبالو»، «دونده زمين»، «گينس»، «قصهها»، «طبقه حساس» و به تازگي «باركد» كه اجازه اكران داده شده است، در حوزه كتاب نامهايي از قبيل «دود»، «روضه نوح»، «ديوار»، «جناب آقاي شاهپور گرايلي همراه خانواده» و «سپيدتر از استخوان» منتشر شده است و در تئاتر كشور با نمايشهايي همچون «نمايشگاه لودلو» و «هوهوايي» اين خلأ نمايانتر شده است.
مشكلاتي كه تنها به دليل نظارت نادرست و عدم اهتمام به خطوط قرمز اخلاقي و فرهنگي باعث بروز اين مسئله شده است، مشكلاتي كه وزير فرهنگ و ارشاد با آن سر و كار دارد و البته به سادگي از كنار اين ولنگاريها عبور ميكند و به همين كلام بسنده ميكند: «50 كيلو آلبالو از دست شوراي صدور پروانه نمايش دررفته و به اشتباه مجوز اكران دريافت كرده است»، موضوعي كه نه تنها اهتمام بخشيده نميشود بلكه دستگاههاي فرهنگي كشور براي تبرئه خود تنها يكديگر را مقصر معرفي ميكنند. در حالي كه نظارت و كنترل در امريكا يكي از مهمترين اصول اين كشور است و براي هر كدام از معيارهاي خود قوانين و ضوابط مشخصي اعمال كرده است.
خط قرمزهايي كه به نام سانسور شناخته ميشود
تحقيق درباره 11 سپتامبردر امريكا خط قرمز است. مسئلهاي كه به وضوح با سانسور كتاب «عمليات قلب سياه» كه درباره 11 سپتامبر نوشته شده بود و توسط پنتاگون توقيف شد و اجازه انتشار كامل پيدا نكرد ديده ميشود، به دستور پنتاگون كليه كتابفروشيهاي امريكا موظف به فروش نسخه سانسور شده «عمليات قلب سياه» شدند و فروش نسخه سانسور نشده اين كتاب ممنوع شد، پنتاگون اين اقدام خود را به دليل وجود داشتن اطلاعات محرمانه در اين كتاب مرتبط دانست كه به امنيت ملي امريكا زيان وارد ميكند. كتابي كه توسط «آنتوفي شفر» كارمند سابق دستگاه جاسوسي امريكا نوشته شده است پنتاگون را به دردسر انداخت و 9500 نسخه آن را زماني كه فروش آن شروع شده بود، از بين برد و نسخه دوم سانسور شده آن را منتشر كرد. و در آن زمان نويسنده كتاب آنتوفي شفر را از مصاحبه با رسانهها ممنوع كرد، و يا «آرت اوليوير» تهيهكننده فيلم «عمليات ترور» كه به موضوع 11 سپتامبر پرداخته است ميگويد: «هيچ شخص خارجي اجازه نداشت در توليد فيلم درباره 11 سپتامبر همكاري كند؛ از اين رو من خودم كار را شروع كردم، بعد از ساخت فيلم هم پيش افرادي كه با آنها كار كرده بودم فيلم را معرفي كردم و فيلم علاقهمندان زيادي براي نمايش پيدا كرد اما بعد از ساخت فيلم و به خاطر فشارهاي بيروني كسي حاضر به پخش فيلم نشد. سانسور در امريكا واقعاً شديد است، حالا ممكن است رسانهها طور ديگري نشان دهند؛ در امريكا تا زماني آزادي بيان داريد كه كسي آن را نشنود و 90 درصد مردم امريكا اطلاعاتشان را از طريق رسانههاي تصويري و روزنامههايي ميگيرند كه عملكردشان از سوي سازمان سيا كنترل ميشود و مأموران امنيتي در هر كدام از اين رسانهها حضور دارند و اطلاعات خروجي را كنترل ميكنند.»
مرزهايي كه در ايران به يكي از اقدامهايي كه امريكا براي مديريت محصولات فرهنگي خود انجام داده است، قرار دادن ريتينگ يا درجهبندي سني است كه شاخصترين آن در سينما به چشم ميخورد، از سال 1968 انجمني به نام MPAA قوانين موجود براي ردهبنديهاي فيلم و تئاتر و تلويزيون كه در 6 گروه، اكران عمومي، تصميمگيري با والدين، تذكر قاطع به والدين، تماشا تحت نظارت، افراد بالاي 17 سال و آزاد و يا بدون درجهبندي تدوين كرده است و آن را به صورت بخشنامه به تمام كمپانيهاي فيلمسازي ميفرستد. مسئلهاي كه به محتواي فيلم پرداخته ميشود و برخلاف تصور تنها به مسائل جنسي يك اثر نگاه نميشود بلكه به بسياري از معيارهاي مهم اخلاقي و خانوادگي مانند فحاشي، خشونت و استفاده از دخانيات توجه ميشود و براي پيادهسازي اين ارزشها و رعايت آنها قوانين محكمي در نظر گرفته شده است، مسائلي كه در بسياري از فيلمهاي ايراني ديده ميشود اما چنين نگاهي در داخل وجود ندارد.
فريادهاي دالتون
در زمان سناتور جوزف مككارتي روندي در امريكا آغاز شد كه به «مككارتيزم» مشهور شد. در طول سالهاي دهه 50 كمونيستها يا افرادي كه با كمونيستها سمپاتي داشتند در امريكا شناخته شدند و به زندان محكوم گشتند. در هاليوود فقط بيش از 300 نفر بيكار شدند. عدهاي مثل چارلي چاپلين و اورسن ولز هم مجبور به مهاجرت شدند. يكي از فيلمنامهنويساني كه به شدت درگير ماجراي مككارتيزم شد، دالتون ترامبو بود. نويسندهاي كه تنها به دليل افكار و عقيدههاي دروني خود 11 ماه به زندان محكوم شد و بعد از بيرون آمدن از زندان مجبور شد به صورت مخفيانه و با نام مستعار فيلمنامهنويسي را ادامه دهد. وقتي «تعطيلات رمي» اسكار بهترين فيلمنامه را برد، به دليل اينكه با نام مستعار آن را نوشته بود از خانه مراسم را نگاه ميكرد، شخصيتي كه در سال 2015 جي روچ كارگردان هاليوودي زندگي آن را به تصوير كشيد و حقايق عجيبي در فيلم «ترامبو» پردهبرداري كرد.
جي جورچ در اين فيلم نشان داد كه زماني دالتون ترامبو در دسامبر 1947 براي دفاع از خود در «كميته فعاليتهاي خلاف شئونات امريكايي» مجلس امريكا فرياد ميزد «با كدام مدرك من را متهم ميكنيد، آيا اين كميته حق دارد عقيدهها را متهم كند و افكار دروني انسان را جرم بداند» و تنها پاسخي كه ميشنويد اين بود كه «متهم را بيرون ببريد» و يا زماني كه براي دفاع از حق ابتدا بايد به اين سؤال پاسخ ميداد: «اول بگو كدام طرفي هستي»، متمم اول قانون اساسي ايالات متحده امريكا كه مهمترين جزء اصلي خود را آزادي بيان نوشته بود در 15 دسامبر 1791 به جهان شناخته شد و يا زماني كه رونالد ريگان هنوز مدير اتحاديه سينماگران بود و در حال پذيرفتن شرايط نمايندگان مجلس امريكا بود تا «صنعت سينمايي هر كاري انجام دهد تا از تأثيرات مخرب افكار غيرامريكايي خلاص شود» سياستمداران امريكايي در حال نظريهپردازي درباره نشر مفاهيم آزادي بيان در دنيا بودند.
در هر حال مسائل مطرح شده تنها برگي از رفتارهاي امريكا در برابر معيارها و ارزشهاي اين كشور است، البته مطمئناً ماهيت آنها مد نظر نيست بلكه ضوابط و سختگيري آنها در برابر خطوط قرمز خود ملاك است، قوانيني كه به هيچ عنوان در ايران براساس ارزشهاي معين كشور مشخص نيست و همين امر باعث نگاه سليقهاي به ارزشهاي فرهنگي شده است، مسئلهاي كه از عدم اهتمام مسئولان سرچشمه ميگيرد، موضوعي كه به وضوح در كميسيون فرهنگي مجلس دهم كه تنها 4 نماينده براي حضور در آن اعلام آمادگي كرده بودند به چشم ميخورد و يا رفتارهاي پرتناقض وزارت فرهنگ و ارشاد در حوزههاي مختلف فرهنگي كه مشخصترين آن سينما است، حوزهاي با اهميت بالا كه تنها قانون ديده شده آن نگاه سليقهاي افراد و وادادگي مسئولان در اين امر بوده است، وادادگي و عقبنشيني از معيارها كه به ولنگاري تبديل شده است.