کد خبر: 788695
تاریخ انتشار: ۱۱ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۹:۱۱
مروري بر سبك زندگي همسر شهيد عباس بابايي
صديقه حكمت، ‌همسر شهيد سرلشكر عباس بابايي را در تاريخ دفاع مقدس نماد صبر مي‌دانند. نماد يك همسر عاشق كه در هر لحظه از زندگي‌ شوهرش رد پايش ديده مي‌شود. ...
احمد محمدتبريزي
صديقه حكمت، ‌همسر شهيد سرلشكر عباس بابايي را در تاريخ دفاع مقدس نماد صبر مي‌دانند. نماد يك همسر عاشق كه در هر لحظه از زندگي‌ شوهرش رد پايش ديده مي‌شود. نماد نسلي كه در سخت‌ترين روزها و در سخت‌ترين شرايط همچون يك قهرمان خستگي‌ناپذير پابه‌پاي همسرش آمد و حتي در روزگار نبود مرد، استوارتر راه شوهر را ادامه داد. همين شد كه در ايام بيماري همه نگران حالش بودند و پس از فوت، هنرمندان، ورزشكاران و چهره‌هاي شناخته شده از جناح‌هاي مختلف برايش پيام فرستادند.

به گزارش «جوان» آرامش و شخصيت بزرگ صديقه حكمت را مي‌توان از لابلاي سرگذشت شهيد بابايي، از ميان صدها حرف و خاطره گفته و نگفته و از دل هزاران صفحه كتاب و يادداشت پيدا كرد. هر كسي كه در طول زندگي چند باري با خانم حكمت برخورد داشت، با شنيدن خبر فوت‌شان گريان رخت عزا بر تن كرد.  الهام حميدي بازيگر نقش همسر شهيد بابايي در سريال «شوق پرواز» درباره شخصيت خانم حكمت مي‌گويد «از روز اول آشنايي با خانم صديقه حكمت همسر خلبان شهيد بابايي، احساس آرامش ايشان كه در صورت و صحبت‌شان موج مي‌زد و نوعي آرامش وصف‌نشدني را القاء مي‌كرد، باعث جذب بنده شد. به نظرم ايشان اسطوره صبر، گذشت، آرامش، مهرباني، مقاومت و عشق به همسر بود. به عقيده بنده همسر شهيد بابايي ويژگي‌هاي لازم براي تبديل شدن به الگوي خوب براي دختران و زنان ايران عزيز را دارد. طي هفت ماهي كه در خدمت ايشان بودم، سبك زندگي حاكم بر خانواده شهيد بابايي را مي‌آموختم، حتي يك بار هم نشد كه گِله و شكايتي از سختي‌ها و كاستي‌هاي روزگار به زبان بياورند. ايشان معلمي صاحب فكر و مديري پويا و فعال بودند كه عضويت در شوراي اسلامي شهر قزوين بسترساز حضور اجتماعي و سياسي ايشان در جامعه امروز ايران بود.» مرور خاطرات خانم حكمت به خوبي دليل منزلت و بزرگي‌‌اش را نشان مي‌دهد. قطعاً جايگاه والاي او نزد مردم، ‌موضوعي نيست كه يك شبه حاصل شده باشد و در نتيجه شخصيت بزرگش به دست آمده است. حكمت در گفت‌وگويي كه چندين سال پيش داشت گوشه‌اي از سبك زندگي‌‌اش با شهيد بابايي را تشريح مي‌كند و از سادگي زندگي‌شان مي‌گويد «خانه‌اي كه در پايگاه هوايي به ما دادند، خانه درجه‌دارها بود نه يك فرمانده. بنده از بس كه براي باز كردن لوله چاه فاضلاب آشپزخانه تلمبه زده بودم، دست‌هايم پينه بسته بود. در حالي كه همسر فرماندهان ديگر، ماشين و راننده داشتند، خانم‌هاي‌شان در ويلا زندگي مي‌كردند و خريدهاي‌شان را هم ديگران انجام مي‌دادند. با اين وجود از زندگي با عباس با اينكه خيلي پايين‌تر از سطح حقيقي‌اش بود، راضي بودم و لذت مي‌بردم.»
«بابايي به روايت همسر شهيد» نام كتابي است كه انتشارات روايت فتح منتشر كرده است. در اين كتاب بخش‌هايي از زندگي شهيد بابايي از زبان همسرش روايت شده است. كتابي كم‌حجم و روان كه به نكات جالبي درباره زندگي مشترك شهيد بابايي و همسرش مي‌پردازد. يكي از جذاب‌ترين بخش‌هاي كتاب، ‌به پايانش مربوط است كه به ماجراي شهادت و آخرين ديدار خانم حكمت با همسرش مي‌پردازد: «امام خواسته بودند جنازه را دفن نكنند تا خانمش بيايد». او را سه روز نگه داشته بودند تا من برگردم و حالا برگشته بودم و بايد بدن او را روي دست‌ها مي‌ديدم. حالم قابل وصف نبود. حال آدمي كه عزيزش را از دست بدهد چطور است؟ در شلوغي تشييع جنازه نتوانستم ببينمش. روز شهادت عباس، عيد قربان بود. روزي كه ابراهيم خواسته بود پسرش را قرباني كند. درست سر ظهر. عباس سرم كلاه گذاشته بود. مرا فرستاده بود خانه خدا و خودش رفته بود پيش خدا. ولي بالاخره گذاشتند. تبسمي روي لب‌هايش بود. لباس خلباني تنش بود و پاهايش بر خلاف هميشه جوراب داشت. صورتش را بوسيدم. بعد از آن همه سال هنوز سردي‌اش را حس مي‌كنم. دوست داشتم كسي آن جا نباشد و كنارش دراز بكشم و تا قيام قيامت با او حرف بزنم.»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار