هر چند كه از پارهاي اظهارنظرهاي گاه و بيگاه تند و جنجالياش هیچ دفاعی نمیشود کرد و بهتر است او راه منطقی و اخلاقی سخنگفتن را بیاموزد، اما هجمهاي كه اين روزها جريان شبهروشنفكر به بهانه صحبتهاي فراستي در آخرين برنامه هفت به راه انداختند هم از آن جوكهاي روزگار است.
شايد يكي از دلايلي كه بهروز افخمي به هنگام حضور در سمت مجري «هفت» دوباره به سراغ او رفت و او را به برنامه آورد، همين وجه بود. فراستي طوري فيلمها را نقد ميكند كه حجم واكنشها نسبت به آثار دوچندان ميشود و اين همان نكتهاي است كه به شدت افخمي از آن استقبال ميكند. فراستي حدوداً پنج سال قبل و زماني كه «جرم» كيميايي در فجر به نمايش درآمد، از عبارت خلاف عرف براي بيان حال و روز كيميايي استفاده كرد.
نقد چركنمايي ايرانحالا در برنامه اخير «هفت» هم فراستي واژه دياثت را براي توصيف حال و روز آثاري مانند «دونده زمين» كمال تبريزي به كار برد كه ميكوشند با تصويرسازي چرك از ايران دل جشنوارههاي آن طرفي را به دست آورند. اكران محدود «دونده زمين» در گروه هنر و تجربه سببساز آن شده است كه از يك طرف مدير اين گروه و از طرف ديگر كارمند رسانهاي زيردست وي به انتقاد صريح از فراستي بپردازند. جالب است كه كارمند زيردست شايد براي آنكه خوشخدمتياش را به مدير و گروهي كه اسباب ارتزاق او را فراهم كردهاند، ثابت كند، با نگارش متني در كانال خود، فراستي را مستحق 74 ضربه شلاق دانسته است!
فارغ از اينكه اين كارمند هم مجلهدار است و هم سايتدار، ولي جرئت ابراز نظر رسمي در رسانههاي رسمي را ندارد و در كانال تلگرامي درفشاني ميكند(!) اينكه ايشان كه داعيهدار حمايت از جريان شبهروشنفكري در سينما بوده اينچنين در مقام حاكم شرع ظاهر شده و براي تعزير همكارش حكم صادر ميكند، به شدت غريب است. جالب است ايشان وقتي در گافي آشكار در قابي در حال خوش و بش با مجري زن ماهوارهاي در كاخ بينالملل فجر ديده شدند، نقدهاي وارده به اين دليل را ناشي از كمبود صبر و تحمل در رسانهها دانستند، آن هم رسانههايي كه فقط در اين باره طرح سؤال كرده بودند.
حالا اما خودشان در موضوعي مرتبط با يك اظهارنظر خاص كه كاملاً بايد با ديالوگ به چالش كشيده شود تا زيبايي و زشتياش مشخص شود تا مرحله صدور حكم شلاق پيش رفته است.
ادبيات افراطي يك روشنفكرنمااين رويكرد نه فقط نشانه شخصيت افراطيگونه چهرهاي است كه خود را يك منتقد روشنفكر جا زده است، بلكه نشاندهنده اوج تماميتخواهي موجود در جرياني است كه در اين سالها انجمني موسوم به منتقدان خانه سينما را بر مدار منافع خويش پيش برده است. چطور ميشود كه چنين چهرهاي با اين ادبيات تند و سخيف سالها در هيئت رئيسه انجمني باشد كه نام منتقدان را بر خود گذاشته؟!
مگر نه اينكه اساس نقد بر انصاف و مداراست پس بروز ادبياتي كه بيش از هر چيز يادآور بيانيههاي قواي داعش است چه دليلي دارد؟!
در ديالوگ كم آوردهايد... از آن طرف مديريت گروهي كه با بودجه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اداره ميشود به جاي برخوردهاي افراطي با منتقدان به اين فكر نميكند چرا گروهي كه بنا بود زمينهاي باشد براي اكران آثار چهرههاي مستعد وطني، مجالي شده براي روي پرده رفتن آثار توقيفي و اغلب سياهنمايانه؟!
هنر و تجربه حتي در معناي لغوي هم نميتواند ربطي پيدا كند به استهزاي ايران و ايراني براي روي فرش قرمز رفتن در دو جشنواره درجه سه فرنگي.
پس مديران هنر و تجربه و در رأس آنها اميرحسين علمالهدي كه در ماههاي اخير زير يادداشتهاي خويش، خود را كارشناس سينما هم معرفي ميكنند، چرا نميآيند شرايط ديالوگي درست و اصولي را ميان فراستي و منتقدانش فراهم كنند؟ چرا مديري كه خودش مسئول اكران چنين فيلم سخيفي است نبايد مورد نكوهش قرار بگيرد كه با چه مجوزي فيلمي سراسر توهين و تمسخر به ايران و ايراني را روانه پرده اكران كرده است؟ آيا جز اين است كه اينها خودشان هم ميدانند بخش عمده هياهويي كه براي گروهشان به دست آمده، ناشي از توجه به يكسري آثار توقيفي بوده؟ و اگر اين هياهو هم نباشد، تلاش آنها در توجيه مديران براي افزايش رديف بودجه به شكست ميانجامند؟ اگر چنين باشد ديگر اين همه تلاش و هياهو براي تكفير يك منتقد صريحاللهجه چه معنايي دارد. از اين مهمتر شمايي كه مدام خودتان را روشنفكر جا زدهايد، چرا توان گفتوگو درباره نظريه مقابل را نداريد و از شلاق به معناي واقعي كلمهاش براي حذف نظر مخالف جا ميزنيد؟ آيا اين نشاندهنده كمآوردنتان در عرصه گفتوگو نيست؟