کد خبر: 774443
تعداد نظرات: ۳ نظر
تاریخ انتشار: ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ - ۲۱:۵۸
گفت‌وگوي «جوان» با همسر شهيد تقي ارغواني عكاس خبري شهرداري
در گلزار شهداي وردآورد، تابلويي كه مزار شهيد تقي ارغواني را نشان مي‌دهد نظر‌مان را جلب مي‌كند.
اكرم فراهاني

 او كه نخستين شهيد مدافع حرم شهرداري است، براي پاسداري از حرم عقيله بني هاشم(س) رهسپار سوريه مي‌شود و از همان جا نيز مسير بهشت را مي‌پيمايد. شهادت تقي ارغواني درست با 21 بهمن سال 94 مصادف مي‌شود تا نشان دهد كه اين شهدا پيرو چه مرام و مسلكي هستند. هنگام حضور ما در گلزار شهداي وردآورد، اميرحسين تنها فرزند شهيد سر مزار پدر است. همسر شهيد هم كه صبر و مقاومت را به خوبي از همسران شهداي دفاع مقدس آموخته، با آرامش خاصي كنارش حضور دارد. روي سنگ مزار و زير نام شهيد، تاريخ دوم خردادماه 1353 به عنوان تاريخ تولد تقي ارغواني حك شده و كمي پايين‌تر نيز 21 بهمن ماه 1394 به عنوان تاريخ شهادت نوشته شده است. با يك حساب سرانگشتي متوجه مي‌شويم كه مدت زيادي از شهادت تقي نمي‌گذرد، اما همسرش بدون ذره‌اي نارضايتي، با لبخند تقاضاي مصاحبه را مي‌پذيرد و با غرور خاصي مي‌گويد: ليلا رجب هستم همسر شهيد تقي ارغواني...

وقتي همسرتان خواست به سوريه برود، چطور راضي به رفتنش شديد؟

ايشان دو بار اعزام شد. بار اول كه مي‌خواست برود، دلم گواهي مي‌داد كه بعد از نخستين اعزام برمي‌گردد، براي همين با رفتنش مخالفتي نكردم؛ دلم خيلي قرص بود. اين اتفاق هم افتاد چون بعد از 43 روز نبرد در سوريه، صحيح و سالم به خانه بازگشت. تا اينكه دوباره دلش هواي سفر كرد كه اين بار اجازه ندادم. زندگي ما به گونه‌اي بود كه براي خواسته‌ها و نظرات هم احترام بسياري قائل مي‌شديم. بار دوم به خاطر پسرمان امير‌حسين مانع رفتنش شدم. گفتم بزرگ كردن پسرمان هم به نوعي جهاد و مبارزه است. من ترجيح مي‌دهم بماني و با هم اميرحسين را بزرگ كنيم. با آنكه رضايت من منع قانوني ايجاد نمي‌كند اما همسرم گفت چون رضايت تو برايم مهم است اگر راضي نباشي نمي‌روم.

پس چطور شد كه بار دوم هم رضايت داديد؟

بعد از اينكه سر رفتن يا نرفتنش بحث كرديم، همان شب خواب حرم حضرت زينب(س) را ديدم كه با لودر از چند جهت مختلف تخريب مي‌شود. جيغ مي‌كشيدم و به سر و صورتم مي‌زدم. با چنگ‌هايي كه به صورتم مي‌كشيدم و پوست صورتم زير ناخن‌هايم مي‌رفت اما خوني از سر و صورتم نمي‌آمد! حضرت دست‌هاي من را گرفتند و هر دو دستم را از صورتم پايين آوردند و فرمودند: «با جيغ كشيدن و زدن توي سر و صورت حرم من حفظ نمي‌شه براي حفظ حرم من جون لازمه...» با گريه از خواب پريدم، تقي هم از صداي گريه‌هاي من بيدار شد. گفتم چيزي نيست فقط من راضي شدم و مشكلي با رفتنت ندارم. گفت از ته دل راضي شدي؟ گفتم بله. اما مي‌دانستم كه ديگر بازگشتي وجود ندارد!

با علم بر اينكه به شما الهام شده بود همسرتان شهيد مي‌شود، لحظه خداحافظي‌تان چطور گذشت؟

خداحافظي ما با بار نخست تفاوت بسياري داشت. چون قبلا اطمينان داشتم كه بر مي‌گردد و آرامش خاصي داشتم اما اين بار با خوابي كه ديده بودم يقين به شهادتش داشتم. حتي تقي به من گفت «خداحافظي اين دفعه تو با قبلا فرق داره! رفتن من هم با بار قبل فرق داره!» گفتم: راضي‌ام به رضاي خدا. در آخرت شفاعتم را بكن. همين كه براي ما آبرو و عزت مي‌خري كافيه.

رابطه احساسي شما با همسرتان چطور بود و چند سال زندگي مشترك را تجربه كرده بوديد؟

14 سال زندگي مشترك داشتيم. رابطه ما رابطه‌اي خاص بود و همسرم بسيار به من و خانواده علاقه داشت. دوست داشتنش خيلي خاص بود. هميشه مي‌گفت اول تو را دوست دارم. اگر دنيا نباشه همين كه تو باشي برايم بس است.

بعد از اعزام با هم در ارتباط بوديد؟

بله، هر روز زنگ مي‌زد. چند روز بود كه خبري نشده بود، در دلم گفتم حتماً اتفاقي افتاده. تا اينكه زنگ زدند و ديدم بالاخره به خواسته‌اش رسيده و شهيد شده است.

خبر شهادتش را چگونه دادند؟

اول گفتند مجروح شده، اما مي‌دانستم كه شهيد شده است. در دلم آشوب بود تا زماني كه در معراج شهدا با تقي صحبت كردم و به آرامش خاصي رسيدم. وقتي گذاشتند من و پسرم با تقي خلوت كنيم، همان جا خدا آرامش خاصي به من داد.

گلايه نكرديد كه چرا شما را با فرزندتان تنها گذاشت و رفت؟

نه. اصلاً! خدا را شكر مي‌كنم و راضي‌ام كه با افتخار شهيد شد.

همسرتان بعد از اعزام درباره نگهداري و تربيت فرزندتان سفارشي كرده بود؟

هميشه مي‌گفت نيازي نيست كه سفارش كنم چون مي‌دانم كه به خوبي از پس تربيت فرزندمان بر مي‌آيي.

اگر بخواهيد به بارزترين خصوصيت اخلاقي همسرتان اشاره كنيد چه خصيصه اخلاقي‌اي شما را جذب مي‌كرد؟

دوست داشتن بسيار زياد، به شكلي كه خيلي زياد من را دوست داشت و سادگي بيش از اندازه‌اش. هرگز مردي را نديده بودم كه اينطور به همسرش علاقه‌مند باشد.

آرامش شما روي اطرافيانتان هم تأثير گذاشته است اين آرامش از كجا مي‌آيد؟

من چهار، ‌پنج روز بي‌قرار بودم، عرض كردم خلوتي كه در معراج شهدا داشتم من را آرام كرد، اما باز كمي بي‌تابي داشتم تا ديشب كه خواب تقي را ديدم. در خواب او اشك‌هاي چشمم را پاك مي‌كرد و مي‌گفت: «ديگه دوست ندارم گريه كني، هرگز گريه نكن! من خوبم و شك نداشته باش كه براي خانواده‌ام عزت مي‌آورم...» من هم از صبح روز بعد ديگر گريه نكردم.

گويا همسرتان عكاس شهرداري بود و اخيراً مشكلاتي از نظر شغلي برايش پيش آمده بود، گلايه‌اي از شهرداري داريد؟

گلايه‌اي ندارم اما همسرم براي خبرگزاري‌ها و شهرداري، بازديد خانواده‌هاي شهدا و جانبازان، بازديد‌هاي ميداني، افتتاحيه‌ها و. . . با جان و دل كار مي‌كرد. اين اواخر به تقي اعتراض مي‌كردند كه چرا كم كار شده است! همسرم معاون عمليات بود و بيشتر وقتش صرف آموزش مي‌شد و به همين خاطر نمي‌توانست زياد در برنامه‌ها حضور داشته باشد و آنقدر كارش را دوست داشت كه از عدم حضورش و گلايه همكاران ناراحت مي‌شد. من تنها يك خواسته از مسئولان شهري دارم، اينكه مسئولان براي ديدن من و پسرم به خانه كوچك خودمان بيايند، چون مراسم همسرم در خانه پدر شوهرم برگزار شد، دوست دارم زندگي ساده تقي را ببينند. آنهايي كه فكر مي‌كنند همسرم براي پول رفته! ببينند كه پول در زندگي ما جايي نداشته! دوست دارم زندگي ساده ما به تصوير كشيده شود.

همانطور كه مي‌دانيد پيكر بسياري از شهداي حرم سالم بر نمي‌گردد و داغ بيشتري بر دل خانواده شهدا مي‌گذارد. از اينكه پيكر همسر شما سالم به وطن برگشته چه احساسي داريد؟

بار اول كه از سوريه برگشت برايمان تعريف مي‌كرد كه يك بار پيكر هشت شهيد و 17 زخمي را به تنهايي آورده بود. انصاف نبود كه خودش روي زمين بماند و پيكرش سالم بر نگردد. چون با سردار فرزانه به شهادت رسيدند، پيكر سردار بر‌نگشته اما تقي سالم برگشته و از اين بابت بسيار خوشحالم كه خداوند اجرش را اينطور داد.

بهترين تصوير ثبت شده توسط همسرتان از نگاه شما كدام است؟

آنقدر از ما عكس‌هاي قشنگ مي‌گرفت كه لحظه به لحظه زندگي ما پر شده بود از عكس‌هايي زيبا. تمام عكس‌هايي كه گرفته از نظر من زيباست و عكس خاصي مدنظرم نيست.

اگر بخواهيد شهيد تقي ارغواني را در يك جمله تعريف كنيد چه مي‌گوييد؟

زيباترين جمله‌اي كه به ذهنم مي‌رسد اين است كه خوشحالم پسرم اميرحسين را از او به يادگار دارم كه مثل خودش شيرمرد است. خوشحالم از اينكه 14 سال با اين آدم زندگي كردم و خرسندم از اينكه اين همه عظمت و شكوه از خودش باقي گذاشت.

با پدرت در معراج شهدا چه صحبتي كردي؟

گفتم بابا دوستت دارم.

با پدرت بازي هم مي‌كردي؟

بله، كشتي مي‌گرفتيم، فوتبال بازي مي‌كرديم. (مي‌خندد) يه وقتايي گازم مي‌گرفت!

از آخرين باري كه بابا را ديدي بگو؟

آمد دم در مدرسه و گفت مراقب مامانت باش، نكنه مامانت تنها بمونه.

پدرت هديه‌اي هم از سوريه آورده بود؟

برام يادگاري آورد. دوربين، كلاشنيكف و همين طور پلاك جنگي خودش رو هم به من داد. سري دوم كه به لشكر رفته بود، سراغ پلاكش رو گرفته بودند كه گفته بود گم كرده و دوباره پلاك جنگي گرفته بود. الان اومدم با بابام حرف بزنم. به مامانم گفتم گوشش كجاست؟ گفت همون جا كه شمع روشن كرديم بعد كه سرم رو آوردم پايين شمع موي سرمو سوزوند. (مي‌خندد) مامان به بابا گفت: باشه، باشه. نمي‌ريم، بچه‌مو نخور!

خاطره‌اي از پدرت داري؟

خاطره من خنده داره. رفته بوديم سر يك برنامه كه توي يك مدرسه اجرا مي‌شد. شهردار سابق آمده بود. بابام مي‌خواست عكس بگيره كه يك نفر حواسش رو پرت كرد. داشت عقب عقبي مي‌رفت كه عكس بندازه و پشت سرشم نگاه نمي‌كرد كه پاش گير كرد و افتاد سمت شهردار (مي‌خندد) بعد شهردار بلندش كرد و گفت تقي جان مراقب خودت باش.
 
 

خط‌شكن گردان مالك و برادر دو شهيد از خاطرات سال‌ها همكاري با شهيد تقي ارغواني مي‌گويد
جواني خونگرم، خوش‌خنده و مهربان
دكتر مصطفي سليمي*
 
گويي فرزند خانواده شهدا بود...
از ابتداي ورودم به منطقه 21 شهرداري و در مدت سه سال خدمتم ثبت تصاوير ماندگار از بازديد خانواده جانبازان و شهدا، افتتاحيه‌ها، بازديد‌هاي ميداني، پروژه‌هاي عمراني، برنامه‌هاي فرهنگي، اجتماعي و هنري بر عهده شهيد ارغواني بود. جواني خونگرم، خوش خنده و مهربان... بيشتر خاطراتم به بازديد از خانواده شهدا بر مي‌گردد لحظاتي كه گاهي با غم گره مي‌خورد را به گونه‌اي ثبت مي‌كرد كه تأثيري عميق روي مخاطب داشته باشد. يادم نمي‌رود در بازديد از خانواده شهدا، تقي مي‌شد فرزند شهيد! به محض گرفتن چند فريم عكس، سيني چاي را از صاحبخانه مي‌گرفت و پذيرايي مي‌كرد. كارش بود. در بيشتر بازديدها نمي‌گذاشت خانواده شهيد از جايشان بلند شوند و كل پذيرايي را انجام مي‌داد.
با عشق و علاقه كار مي‌كرد و حرفه‌اي بود، آنقدر كه اگر ثبت تصاوير را عكاس ديگري جز خودش انجام مي‌داد به راحتي متوجه مي‌شدي.
10 روزي راهي حرم ثامن الحجج(ع) شده بود و در زمان غيبتش عكاس ديگري ثبت تصاوير برنامه‌ها را بر عهده داشت.
يكي از دوستانم با من تماس گرفت و جوياي حال شهيد ارغواني شد. گمان كرده بود كه جايش را با عكاس ديگري عوض كرده‌ايم! مي‌گفت از روي تركيب‌بندي و كيفيت پايين عكس‌ها متوجه شدم كه عكاس ديگري برنامه‌ها را پوشش مي‌دهد. وقتي برايش اين موضوع را تعريف كردم برق شادي را در چشمانش ديدم...
فضاي صميمي در منطقه 21 حاكم بود و من قدردان تلاش همكارانم در حوزه‌هاي مختلف خدمت‌رساني به مردم بودم. آنقدر صميميت وجود داشت كه بعد از رفتنم از منطقه 21 بچه‌هايي مثل شهيد ارغواني با من در ارتباط باشند و بشوم سنگ صبور و محرم درد دل‌هايي كه داشتند...
با من در تماس بود و موضوع اعزام به حرم عقيله بني هاشم(س) را مطرح كرد. با آنكه مي‌دانستم روحش ظرفيت آسماني شدن را دارد اما بي‌شك همنشيني با خانواده‌هاي ايثارگران در عزمي كه جزم كرده بود بي‌تأثير نبود. بارها از سوريه تماس گرفت، قبل از اعزام آخر با خنده و شوخي مي‌گفت: «شايد شهيد شدم ديگه...» چند روز قبل از شهادت در آخرين تماسي كه داشت حلاليت گرفت و گفت: «حاجي من دارم مي‌رم، خيلي دوستت دارم...» كه من هم از خدا خواستم تا به سلامت به وطن بازگردد و به او گفتم: «من هم دوستت دارم...»
*شهردار سابق منطقه 21 تهران

 
 
 
 
 
 
 
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۳
مهدی رنجوری
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۴۴ - ۱۳۹۴/۱۲/۱۲
0
0
درود بر مردان بی ادعا و مخلص
خوشا به سعادتش
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۲۹ - ۱۳۹۶/۰۵/۲۵
0
0
شهدا ما را بطلبید
rsas
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۳۰ - ۱۳۹۷/۱۲/۲۱
0
0
ضمن عرض سلام و درود بر ارواح پاک و طیبه شهدا و امام عزیز
نکته جالب اینجا بود که این شهید عزیز علیرغم اینکه وظیفه رانندگی را بعهده داشت در کلیه کارها نیز تا آنجا که دستش بر می آمد کمک میکرد و خیلی علاقمند بود که در هدایت و راهبری پروژه نیز به من کمک کند.بارها و بارها از ایشان میخواستم که فقط متمرکز بر مسئولیتش باشد و استراحت بیشتری داشته باشد ولی قبول نمیکرد و میخواست پا به پای بچه های پروژه قدم بردارد و کمک کند . روحش شاد و قرین رحمت الهی باد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار