
در اين شرايط اينکه جشنوارهاي به دامنه جشنوارههاي ارگاني پيشين افزوده شود، چندان عجيب نيست، اما اينکه جشنوارهاي راهاندازي شود که به طور مستقيم بخشي از بودجه سازمان سينمايي را به خود اختصاص دهد، امر غريبي است به خصوص که اگر اين جشنواره جديد مخصوص گروهي سينمايي باشد به نام «هنر و تجربه» که وقتي در بخش فرعي جشنواره فجر هم قرار دارد، مخاطب چنداني را به خود جلب نميکند، چه برسد به يك جشنواره مستقل. بر اين اساس اينکه اعلام شده سال ۹۵ جشنواره مستقل و بينالمللي « هنر و تجربه» برگزار ميشود و به اين ترتيب بخش هنر و تجربه از جشنواره فيلم فجر حذف ميشود و تنها در حد انتخاب دو فيلم از كل آثار شركتكننده در جشنواره به عنوان «برگزيدههاي هنر و تجربه» باقي خواهد ماند هم حكايت رسيدن بري ديگر از اين باغ پرنعمت براي عدهاي خاص است. هنر و تجربه در همين دو سال که بخشي از جشنواره فجر بود نه اسباب جلبتوجه منتقدان بود و شگفتيساز و نه مخاطبان عام از آن استقبال کردند و حتي برگزيده امسالش فيلمي بود به نام «چهارشنبه» که نه فقط به لحاظ ساختار و نوع روايت ربطي به بقيه آثار هنر و تجربه نداشت که اصليترين عامل حضورش در اين بخش، نداشتن پروانه سينمايي بود وگرنه از بخش «نگاه نو» سر در ميآورد. باز هم همين امسال يكي از آثار هنر و تجربه يعني «سينما نيمکت» چون در بخش اصلي سوداي سيمرغ پذيرفته نشد به ناچار به هنر و تجربه رفت تا در کاخ جشنواره نمايش داشته باشد. واکنش کارگردان يکي از اين آثار يعني محمد رحمانيان، کارگردان «سينمانيمکت» به حضورش در اين گروه و استفاده از واژه «تبعيد» براي توصيف حضور، نيز به اندازه کافي گواه است. وقتي فيلمسازي که فيلمش را در بخشهاي اصلي قبول نميکنند و هنر و تجربه با آغوش باز فيلمش را قبول ميکند، در توصيف اين موج مثبتي که از هنر و تجربه گرفته(!) خود را تبعيدي ميخواند، ديگر برگزاري جشنواره مختص هنر و تجربه چه معنايي دارد؟ آن هم استفاده از پسوند «بينالمللي» براي اين جشنواره که ديگر به يک شوخي متداول در جشنوارههاي وطني بدل شده است. واقعيت هنر و تجربه همان بود که در جشنواره فجر ديديد. بهترين سانس روز را در کاخ جشنواره به هنر و تجربه اختصاص داده بودند و باز هم فيلمهاي اين سانس مخاطب نداشت! گروهي ميتواند جشنواره براي خودش راه بيندازد که در يک مقياس کوچکتر مثلاً بخش فرعي فجر توانسته باشد اسباب شگفتي مخاطب را موجب شود!
از آنسو هنر و تجربه پر شده از آثاري که با مجوز ويدئويي ساخته شدهاند و چون نميتوانند پروانه سينمايي بگيرند به ناچار وارد اين گروه ميشوند، آيا بهتر نيست که اين آثار ويدئويي را با جشنواره فيلمهاي ويدئويي ياس تجميع کنند که اگر هم رونقي هست و ما از آن بيخبريم به جشنواره ياس سرازير شود وگرنه تأسيس جشنوارهاي مجزا براي اين گروه جز آنکه رديف بودجهاي جديد از بودجه سينمايي را به خود اختصاص دهد و کانالي شود براي راه اندازي بولتن، کتاب و کاتالوگ و از آن طرف يک کنتراتچي هم بيايد و جلسات نقد و بررسي را کنترات کند، کمترين سودي را عايد اين گروه سينمايي نخواهد کرد. حتي اگر فرض بر تقدير از فيلمسازان هنر و تجربه باشد، ميتوان در پايان هر سال مراسم کمهزينهاي را برگزار کرد و از بهترينهاي اين گروه تقدير کرد. چه نيازي است به برگزاري جشنوارهاي که برگزارياش فقط و فقط آبشخور جديدي براي صرف نشخوارانه بودجه سينمايي کشور در جايي غيرضروري است.
يک سؤال
راستي يک سؤال! آيا دستاندرکاران گروه هنر و تجربه ميتوانند شخصاً با جذب اسپانسر چنين جشنوارهاي را فقط براي يک دوره برگزار کنند؟ يا آنکه براي برگزاري اين جشنواره هم از صدر تا ذيل محتاج سازمان سينمايي هستند؟