کد خبر: 768843
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۲ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۱:۲۲
گفت‌وگوي «جوان» با پدر شهيد حميدرضا اسداللهي كه روز تشييع پيكرش خانواده‌سيدحسن نصرالله و عماد مغنيه حضور داشتند
در ميان شهيدان مدافع حرم شهيد حميدرضا اسداللهي به واسطه روحيه جهادي و عملگرايش و به خاطر فعاليت‌هاي فرهنگي، علمي و انقلابي‌اش به چهره‌اي شاخص تبديل شده است.
احمد محمدتبريزي

اسداللهي كه دانشجوي كارشناسي ارشد دانشگاه تهران بود ارتباط نزديكي با مبارزان كشورهاي ديگر داشت. به گونه‌اي كه از چندين كشور مثل خانواده شهيد مغنيه و سيدحسن نصرالله در روز تشييع پيكرش به ايران آمدند. شعبانعلي اسداللهي پدر شهيد در گفت‌وگو با «جوان» زوايايي از روحيات و خصوصيات اخلاقي و رفتاري پسرش را پيش‌روي‌مان قرار مي‌دهد.

براي شروع گفت‌وگو از دوران كودكي شهيد حميدرضا و فضاي خانه و خانو‌اده‌اي كه در آن رشد كرد و قد كشيد بگوييد.

مرحوم پدرم تقريبا بيش از نصف قرآن و مفاتيح را حفظ بود و دعاهاي مسجد را مي‌خواند. وقتي امام جماعت مسجدي قصد سفر داشت پدرم را به عنوان پيشنماز معرفي مي‌كرد. ايشان معمم نبود ولي اهل علم بود. محيط خانواده پدري‌ام ‌‌قرآني و اسلامي بود و اين فضا به من هم رسيد. همسرم از خانواده‌هاي مذهبي، سادات و مومن هستند كه به تبع آن بچه‌ها هم به همين سمت سوق پيدا كردند. از كودكي حميدرضا هرجا به هيئت مي‌رفتم او هم با من مي‌آمد. به سن دبستان كه رسيد خيلي علاقه به مكبري و اذان گفتن در مسجد داشت. صوت خوبي هم داشت. در دوره راهنمايي استادان قرآن خوبي مثل مجتبي كريمي و سيدمحمد طباطبايي داشت. كلاس حفظ قرآن مي‌رفت. حين اينكه حفظ كار مي‌كرد قرائتش هم خيلي خوب بود. در مسابقات و مجالس براي قرائت قرآن مي‌رفت. از همان نوجواني در كنار فعاليت‌هاي قرآني در دوره‌هاي امداد هلال‌احمر هم ثبت‌نام كرد. يادم است وقتي زلزله بم اتفاق افتاد هركاري داشت روي زمين گذاشت و به بم رفت و گفت الان به من نياز دارند. در كارهاي جهادي هم خيلي فعال بود و عشق مي‌ورزيد. مقطعي در وزارت بهداشت و در فوريت‌هاي پزشكي كار مي‌كرد ولي بعد از مدتي احساس كرد جا براي فعاليتش كم است و دوباره آمد و كارهاي جهادي‌ را ادامه داد. در كنار اينها مركز مطالعات فرهنگي امام سجاد(ع) را هم با دوستانش راه‌اندازي كرد كه در آن كارهاي بين‌الملل در كشورهاي لبنان، عراق، پاكستان، يمن، بحرين و افغانستان را انجام مي‌داد و فعاليت‌هاي خوبي هم داشت. بحث مقاومت را خيلي پيگيري مي‌كرد و در زمينه مقاومت لبنان مخصوصاً با خانواده سيدحسن نصرالله و عماد مغنيه ارتباط تنگاتنگي داشت. حتي چندين بار آنها را دعوت كرد و خودش هم براي پيگيري كارها به لبنان رفت. اخيراً متوجه شديم با اسپانيا و جوانان اسپانيايي هم در رابطه با بحث مقاومت ارتباط برقرار كرده بود.

پس در زمينه‌هاي فرهنگي كاملاً فعال بودند؟

من كه پدرش بودم در طول هفته خيلي كم حاج حميد را مي‌ديدم. زماني هم كه مرخصي مي‌آمد تماس‌هاي تلفني زيادي داشت و باز سرگرم كار بود. من گاهي مي‌گفتم 24 ساعت شبانه‌روز براي حميد خيلي كم است. خيلي از جلسات و كارهايش در زمينه مطالعات فرهنگي را قبل از نماز صبح مي‌گذاشت تا بعد از خواندن نماز به كارهاي ديگرش برسد. خيلي فعال بود.

متولد چه سالي بودند؟

15 بهمن 1363

شهيد دانشجوي كارشناسي ارشد ادبيات عرب در دانشگاه تهران هم بودند؟

چند واحد بيشتر تا فارغ‌التحصيلي نداشت. رشته‌اش مديريت بود ولي وقتي بحث سوريه و عراق پيش آمد با توجه به ارتباطاتي كه داشت به زبان ادبيات عرب تغيير رشته داد و روي زبان محلي سوريه و لبنان كار مي‌كرد. همرزمانش كه براي تشييعش آمدند مي‌گفتند طوري به زبان سوري صحبت مي‌كرد كه سوري‌ها فكر نمي‌كردند او ايراني باشد. خيلي راحت به زبان عربي صحبت مي‌كرد. اگر آنجا جلساتي با لبناني‌ها، عراقي‌ها و سوري‌ها داشتند حاج حميد مترجمي را انجام مي‌داد. چند سالي هم به كلاس مداحي ‌رفت. خودم خادم الزوار هستم و در بعضي جلسات از حضورش استفاده مي‌كرديم. وقتي قرآن مي‌خواند روحم به پرواز در مي‌آمد. آنقدر زيبا مي‌خواند كه واقعاً لذت مي‌بردم. در منطقه بچه‌ها مي‌گفتند در بحث امداد و فوريت‌هاي پزشكي و زبان خيلي به كارمان مي‌آمد. در بحث احكام و مسائل شرعي هم خيلي كار كرده بود. در منطقه هم به عنوان امام جماعت، مداح و قاري شناخته مي‌شد و در همه كارهايش موفق بود. حميد از دوره نوجواني احساس مي‌كرد دير به دنيا آمده و از قافله شهداي جنگ تحميلي عقب افتاده. خودش خيلي به خانواده شهدا احترام مي‌گذاشت و سالي دو، سه بار در مسجد يادواره شهدا مي‌گرفت. فعاليت‌هاي اينچنيني زياد داشت تا آخر خودش هم به خيل شهدا پيوست.

اگر بخواهيم شهيد حميدرضا را به عنوان يك جوان شاخص دهه شصتي معرفي كنيم كه در ابعاد مختلف زندگي‌اش موفق بوده به نظر شما به عنوان پدر شهيد سبك زندگي ايشان چگونه بود كه به همه كارهايش مي‌رسيد و با موفقيت اهدافش را دنبال مي‌كرد؟

ايشان اعتقاد و ايمان بسيار قوي‌اي داشت. زماني كه در وزارت بهداشت بود خيلي خاطرش را مي‌خواستند. سال 90 از عوامل حج بود و وقتي با هم به حج رفتيم و برگشتيم احساس كرد اينجا برايش كوچك است و نمي‌تواند فعاليت‌هايش را آنطور كه بايد داشته باشد. جواني 25 ساله در وزارت بهداشت استخدام شده باشد و استعفا بدهد! به او مي‌گفتم الان سركار هستي و موقعيت اداري، استخدام، حقوق و مزايايت را داري و چرا مي‌خواهي رهايش كني؟ مي‌‌گفت: روزي را خدا مي‌دهد، من بايد دنبال كارهايم بروم. شغلش را ول كرد و دنبال كارهاي جهادي‌اش رفت. براي هر پدري هم طبيعي است كه نگران فرزندش باشد و من هم نگراني‌هايم را داشتم. ولي وقتي مي‌ديدم تا اين اندازه اعتقادات و ايمانش قوي است خيالم راحت مي‌شد. فكر كنم يك سوم حقوق وزارت بهداشت را از كارهاي جهادي‌اش دريافت نمي‌كرد ولي با عشق و علاقه زيادي دنبالشان مي‌رفت. در زندگي براي همسر و بچه‌هايش در حد توانش كم نگذاشت.

تفكرات انقلابي و جهادي از كجا در ذهن شهيد شكل گرفت و حك شد؟

حميدرضا علاقه زيادي در اين موضوعات داشت. دوران دبستان مدير مدرسه‌اش تأكيد كرد براي دوران راهنمايي حميد را جايي ثبت‌نام كنم كه ويژه باشد چون قابليت پيشرفت دارد. با برادر كوچكترش يك سال و نيم فاصله دارد و ‌مي‌گفت هرجا برادرم برود من هم مي‌روم. هركاري كرديم قبول نكرد مدرسه ديگري ثبت نامش كنيم. نمي‌خواست طوري رفتار كند كه نسبت به كسي برتري پيدا كند. بعدها هم استادان خوبي داشت و استادان فرهنگي‌اش نگاه ويژه‌اي به او داشتند. سعي مي‌كرد كمتر جايي بگويد چه كار مي‌كند. گاهي كه صحبت مي‌كرد مي‌گفت ما در تهران نشسته‌ايم و هيچ خبري از دور و اطراف‌مان نداريم. به شهرهاي اطراف رفته بود و مي‌گفت خانم بارداري مي‌خواست فارغ شود هيچ وسيله‌اي براي رفتنش به بيمارستان نبود. اذيت مي‌شد وقتي شخصي در روستاها 70 سال زحمت كشيده و كشاورزي كرده و ما محصولاتش را راحت در تهران استفاده مي‌كنيم ولي اين بنده خدا هيچ امكاناتي ندارد. مي‌گفت حتي وسع سفر مشهد ندارند و طرف با 80 سال سن آرزوي سفر به مشهد دارد. در اين كارها خيلي موفق بود. ثبت‌نام مي‌كرد، در مشهد جا مي‌گرفت و از روستاها افراد را جمع‌ مي‌كرد و سه، چهار روزه به مشهد مي‌برد. از اين كارها خيلي لذت مي‌برد. يا چند سال قبل كه به عراق رفت با مسئولان و فرماندار و استاندار كربلا صحبت كرد كه ما مدارس شهر را بازسازي ‌كنيم و در ازايش در ايام اربعين مسافران به مدت 10 روز از مدارس استفاده كنند. آنها هم استقبال كردند و طرح موفقي بود. هر ساله و حتي امسال كه خودش به سوريه رفت كارهاي كربلا و نجف را هماهنگ كرد و به پسرعمويش سپرد و خودش به سوريه رفت. هرساله 3 تا 6 هزار نفر از استان‌هاي مختلف از اين امكانات استفاده مي‌كردند. در كارهايش موفق و پرانگيزه بود. بعد از شهادتش براي خودم خيلي جالب بود كه از لبنان خيلي‌ها از جمله مادر شهيد مغنيه و سيدحسن نصرالله و از عراق فرماندار عراق تماس گرفت و تسليت گفت و معاونش را همراه يك تيم فرستاد. از پاكستان و افغانستان هم آمدند. با اينكه يمني‌ها الان شرايط خوبي ندارند ولي از يمن هم آمده بودند. از بحرين و نيجريه هم وقتي خبر شهادتش را شنيدند برايمان پيام فرستادند. در سفر حج وقتي براي استراحت مي‌آمد در مدينه به مسجدالنبي و در مكه به مسجد‌الحرام مي‌رفت و با مسلمانان ديگر آشنا مي‌شد. ارتباط عمومي بسيار قوي‌اي داشت و همين‌كه مي‌نشست چهار، پنج نفر كنارش جمع مي‌شدند. با آنها صحبت مي‌كرد و آخر سر ايميل مي‌داد و شماره مي‌گرفت. در اين كارها خيلي فعال بود.

زماني كه بحث رفتنش به سوريه پيش آمد شما مخالفت نكرديد؟ چه نظري داشتيد؟

براي بحث رفتنش خيلي جزئيات كار را باز نمي‌كرد و من خيلي از مسائل را بعد از شهادتش متوجه شدم. ايشان يك بار كه رفته بود عكس‌هايش را از طريق تلگرام در كنار حرم حضرت رقيه(س) و زينب(س) فرستاد. عكس‌ها را كه ديدم گفتم بابا تو سوريه هستي؟ گفت بابا الان نياز است كه اينجا باشم. گفتم ما سابقه هشت سال دفاع مقدس داريم و پشت صدام را با آن همه حمايت به خاك ماليديم اگر كسي بخواهد به خاكمان چپ نگاه كند پدرشان را در مي‌آوريم. گفت بابا بحث خاك نيست بحث دفاع از حريم اسلام است. اگر شما راضي نباشي من يك قدم جلوتر نمي‌روم. سال گذشته يكي از دوستانش به نام هادي ذوالفقاري در سامرا شهيد شد. حاج حميد باني كارهاي هماهنگي براي رفتنش را انجام داد. بعد از برگشتش خيلي داغ بحث دفاع از حرم را مطرح مي‌كرد. حاج حميد از پارسال بحث دفاع از حريم اسلام را مطرح مي‌كرد. شب آخر كه مي‌خواست برود دو هفته قبل از اربعين بود. ما فكر مي‌كرديم به عراق مي‌رود. آخر شب دست من را گرفت و بوسيد و گفت: بابا اجازه بده من برم سوريه. . . {گريه مي‌كند} ديگر ماندم چه بگويم. گفتم اگر مي‌روي زود برگرد و خداحافظي كرديم و رفت. بعد از رفتن يك هفته بيشتر شد كه تماس نگرفت. جمعه آخر محرم بود كه تماس گرفت ولي زياد صحبت نكرد و گفت كارمان زياد است. شنبه صبح زنگ زد و از پسرعمويش كه كارهاي عراق را هماهنگ مي‌كرد پرسيد و گفت بگويد حساب و كتاب‌ها را انجام داد خبرش را بدهد. بعدازظهر حدود ساعت 3 زنگ زد و آمدم گزارش عراق را بدهم كه گفت بابا كار فوري پيش آمده و من مي‌خواهم بروم، بعداً زنگ مي‌زنم. اين آخرين صحبت و تماس‌مان بود. فردا ظهر تركش خمپاره به شاهرگش مي‌خورد و به شهادت مي‌رسد.

وقتي به عكس‌هايش نگاه مي‌كنيم آرامش خاصي در چهره‌‌اش مي‌بينيم.

هرجايي مي‌رفت با روي باز، گشاده و خندان وارد مي‌شد. روحيه عجيبي داشت و از هيچ‌كس متنفر نمي‌شد. گاهي مي‌گفتند در محل بعضي از بچه‌ها انحراف پيدا كرده‌اند. مي‌گفت معرفي‌شان كنيد و پس از آشنايي با آنها رفيق مي‌شد، آنها را به مسجد مي‌برد و مسئوليتي به آنها مي‌داد. به گونه‌اي جذبشان مي‌كرد كه گذشته‌شان را فراموش مي‌كردند.

چقدر ما الان به چنين چهره‌هايي نياز داريم؟

بعد از شهادت چنين افرادي ما تازه متوجه‌شان مي‌شويم. شايد در جامعه‌ افراد زيادي اينطوري باشند كه ناشناخته‌اند و بعد از شهادت و رفتن‌شان تازه رو مي‌شود.

گويا حاج حميد خيلي عملگرا بود و براي انجام كارها دنبال استخاره نبود؟

دقيقاً! به جاي صحبت بيشتر عمل مي‌كرد. مي‌گفت كار بايد انجام شود. يكي از خصوصيات خاصش تبعيت از ولي‌فقيه بود. بيشتر كارهايش را كه مي‌خواست انجام دهد دوست داشت نظر آقا را هم بداند. حج بوديم و فرزند دومش كه به دنيا آمد درخواست كرد آقا نام فرزند را تعيين كند كه آقا فرموده بودند «احمد» و او هم اين اسم را براي فرزندش گذاشته بود.

زندگي‌اش را وقف زندگي جهادي كرده بود و مزدش را هم گرفت.

همين‌طور است و خداوند پاداش زحماتش را داد.

شما راضي هستيد؟

من وقتي به سفرهاي كربلا و سوريه مي‌رفتم يا در مكه هنگامي كه دور آخر طواف مي‌رسيدم مي‌گفتم خدايا فرزندانم را در زندگي موفق و عاقبت بخير كن و اين توفيق نصيب حاج حميد شد.

غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۵۵ - ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
0
0
روحش شاد

بعد از شهادت چنين افرادي ما تازه متوجه‌شان مي‌شويم. شايد در جامعه‌ افراد زيادي اينطوري باشند كه ناشناخته‌اند و بعد از شهادت و رفتن‌شان تازه رو مي‌شود.

خیلی جمله زیبایی بود
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار