قانوني شدن پرداخت حق پخش تلويزيوني به اهالي فوتبال به نظر تنها راه به نتيجه رسيدن اين چالش غيرقابل حل است. در حالي كه نزديك دو دهه است بحث حق پخش در محافل فوتبالي مطرح ميشود، اما هر بار به دلايلي نامعلوم موضوع به سرانجام نميرسد. در شرايطي كه فوتبال ايران به شدت به اين پول نياز دارد، صدا و سيما علاقهاي به پرداخت اين حق ندارد. سالهاست كه خيليها تلاش ميكنند تا حق واقعي فوتبال را از صدا و سيما بگيرند، حقي كه با پرداخت آن بخش بزرگي از مشكلات اين رشته حل خواهد شد. در فوتبال روز دنيا اين مسئله كاملاً حل شده و حتي در معتبرترين ليگهاي جهان پرداخت به موقع و بر اساس توافقات قبلي يكي از قوانين مهم محسوب ميشود. تا جايي كه مسئولان فوتبال در كشورهاي صاحبنام در اين باره حتي يك قدم هم كوتاه نميآيند. نگاهي گذرا به ليگهايي چون بوندس ليگا، لاليگا، ليگ جزيره و سري آ نشان ميدهد كه فوتبال اين كشورها سالانه درآمدي نجومي به دست ميآورند و البته آن را براي رشد فوتبالشان خرج ميكنند. منتها در فوتبال ما خبري از اين درآمدها نيست و همان درآمد اندك را نيز صدا و سيما از پرداختش سرباز ميزند. براي به ثمر رسيدن ماجرا، فدراسيوننشينها تلاش زيادي كردهاند و حتي در برههاي از ورود دوربينهاي تلويزيوني به استاديومها و پخش مستقيم بازيها جلوگيري به عمل آمد. آخرين توافق فوتباليها و صدا و سيما عقد قراردادي 20 ميلياردي بود، مبلغي كه براي پخش بازيهاي ليگ برتر تعيين شد. اگرچه رقم تعيين شده با توجه به حرفهاي شدن فوتبال در ايران، هواداران پرتعداد و از همه مهمتر افزايش روزافزون تبليغات تلويزيوني از هرجهت ناچيز به شمار ميآيد، اما همين مبلغ ناچيز نيز از سوي مسئولان تلويزيون به فدراسيون پرداخت نشده و با ادامه روند كنوني بعيد است كه در آينده نزديك نيز از پرداخت آن خبري شود.
همانطور كه اشاره شد پرداخت مطالبات حق پخش، نقش مهمي در پيشرفت فوتبال دارد. در كشورهايي كه اين معضل برطرف شده درآمد حاصله را صرف توسعه زيرساختها ميكنند و باشگاهها نيز به حق واقعي خود ميرسند. رشد فوتبال باشگاهي از ديگر ثمرات پرداخت حق پخش است كه در فوتبال ايران اثري از آن ديده نميشود. در وضعيت كنوني تنها راه رسيدن فوتبال به حق واقعياش گنجاندن اين موضوع در قانون است. شنيده شده كه پس از پيگيريهايي كه اهالي فوتبال انجام دادهاند، دولت موضوع حق پخش را در برنامه ششم توسعه لحاظ و آن را براي تصويب راهي بهارستان كرده است. در صورتي كه اين گمانهزني درست باشد ميتوان اميدوار بود كه بالاخره و پس از آنكه ميلياردها تومان از دست تيمهاي باشگاهي رفته، صدا و سيما ملزم به اجراي قانون ميشود. اينكه چرا تاكنون مسئولان سازمان در پرداخت حق و حقوق فوتبال كمكاري كردهاند يا به عبارتي اهميتي براي توافق صورت گرفته قائل نشدهاند، سؤالي است كه بسياري منتظر شنيدن علت آن هستند. بسياري از باشگاههاي فوتبال با بحران بيپولي و البته بدهيهاي سنگين دست و پنجه نرم ميكنند. در صورتي كه اين خواسته تحقق يابد، بار سنگيني از دوش جامعه فوتبال برداشته ميشود. بدون شك صدا و سيماييها بهتر از هر كسي ميدانند كه پخش زنده مسابقات فوتبال و پيامهاي بازرگاني قبل و در حين مسابقه چه درآمد هنگفتي براي آنها دارد. از طرفي آنها با توجه به خريد امتياز پخش رقابتهاي اروپايي با قوانين روز فوتبال آشنا هستند و ميدانند موضوع حق پخش تا چه اندازه اهميت دارد. در صورتي كه صدا و سيما بپذيرد فوتبال ايران هم همچون فوتبال انگليس، اسپانيا و... حق گرفتن حق پخش دارد ميتوان به حل آن گره كور اميدوار بود.