مقصد بعدي كاظمين است كه كنار بغداد پايتخت عراق قرار دارد و گويا قبلاً يكي از محلات اين شهر به شمار ميرفت. اتوبوسها قصد بازگشت به كربلا را دارند، منتها زائراني كه تجربه بيشتري دارند ميگويند مسير بازگشت از نزديك كاظمين عبور ميكند و هركسي هواي زيارت پدر بزرگوار و همين طور فرزند گرامي امام رضا(ع) يعني امام موسي كاظم(ع) و امام جواد(ع) را دارد، همراه آنها پياده شود.
قصد ما هم سفر به كاظمين است. اما قبل از آن به خواسته يكي از همراهان بايد به خانه يك شيعه عراقي به نام ابوعلي برويم و شبي را مهمان او باشيم. همه چيز طبق قرار پيش ميرود و بعد از پياده شدن از اتوبوس، ابوعلي با ماشين شاسي بلندش دنبالمان ميآيد و ما را به خانهاش ميبرد. در آنجا متوجه ميشوم كه ميزبان ما از محبان امام خميني(ره) و يكي از هواداران انقلاب اسلامي ايران است و به همين دليل در زمان صدام بيش از پنج سال به زندان افتاده است.
شب را با مهماننوازي مثالزدني خانواده ابوعلي شرمنده ميشويم و صبح روز بعد خود او و برادرزادهاش ما را به حرم امام موسي كاظم(ع) ميرسانند. بغداد شهري تقريباً مدرن است. با خيابانهاي شلوغ و پلها و گاه محلات خاصي مثل المنصور كه به گفته احمد فرزند ابوعلي ساكنان آنجا سعي ميكنند بيشترين شباهت را به مردم غربي در خود ايجاد كنند! اما همين شهر نسبتاً مدرن نيز از اثرات جنگ بينصيب نمانده و اوضاع كشور جنگزده عراق روي نظم و پاكيزگياش تأثيرگذاشته است. چنانچه حين راه چشممان به جنازه سگي ميافتد كه در حال پوسيدگي بود. بدون آنكه بلديه (شهرداري) بغداد اقدامي براي جمع كردن آن انجام داده باشد.
بعد از نيم ساعت رانندگي به نزديكيهاي حرم مطهر دو امام همام ميرسيم. خيابان منتهي به حرم بازارچهاي شلوغ است كه همه چيز در آنجا داد و ستد ميشود. از لوازم ديجيتالي گرفته تا مهر و تسبيح و سوغاتيهايي كه معمولاً زائران عتبات با خود به خانههايشان ميبرند. در زاويهاي كه ما قرار داريم، دو گنبد طلايي امامين ديده نميشوند. به حتم صحنه نابي را از دست دادهايم كه يكي از همراهان ميگويد ديدن اين دو گنبد صفاي خاصي را در دل آدم ايجاد ميكند. سه سيد موسوي نيز در گروه ما وجود دارند كه با اشتياق خود را آماده زيارت جد بزرگوارشان ميكنند.
آوردهاند كه مصيبت امام موسي كاظم(ع) پس از واقعه كربلا، بزرگترين مصيبت در ميان 12 امام مذهب حقه جعفري به شمار ميرود. سالها تحمل زندان خلفاي عباسي و سختيها و رنجهايي كه اين امام بزرگوار تحمل كردند، باعث شده است كه نگاه شيعيان به امام هفتمشان خاص و ويژه باشد. امام جواد(ع) هم كه فرزند برومند امام رضا(ع) است و از اين حيث در نزد ما ايرانيها جايگاه ويژهاي دارند. در هنگام زيارت متوجه ميشوم كه پدربزرگ و نوه (امام موسي كاظم و امام جواد) هر دو صاحب يك ضريح هستند و تنها گنبدهايشان مجزاست. عجيب است كه حرم اين دو امام بزرگوار شبيهترين حرمها به بارگاه ملكوتي امامرضا(ع) است. شايد همين شباهت معماري باعث شده تا يك نوع احساس آشنايي در وجودم ايجاد شود. مرتب دلها هواي بارگاه امام رضا(ع) را ميكند و به اين ميانديشم كه خدا چه لطفي به ما ايرانيها كرده است كه مرقد امام هشتم را در كشورمان قرار داد تا اگر دلتنگ ائمه بزرگوارمان شديم، بيپاسپورت و ويزا به پابوسش برويم و بغض غربت بقيع و سامرا و به نوعي كاظمين را در حرمش عقدهگشايي كنيم. زيارت كه تمام ميشود، اندكي از عطش اوليهمان تسكين يافته است و در بازگشت جزئيتر و دقيقتر به بغداد نگاه ميكنيم. جالب است كه در سراسر اين شهر نيز بيرق امام حسين(ع) برافراشته شده و خيلي از خانوادههاي شيعه و حتي سني پرچم اباعبدالله را برفراز خانهها و معابر شهر برافراشتهاند. در اين ميان چشمم به تصاوير حضرت امام و مقام معظم رهبري ميافتد كه به پايتخت عراق نيز راه يافته و در معابر اين شهر ديده ميشوند. كشور ما چندين سال با حكومت بعث عراق جنگيد و چه كسي فكر ميكرد تنها چند سال بعد، تصاوير رهبران عالي قدر ايران اسلامي به پايتخت عراق راه يابد و اين چنين در معابر اين شهر جلوه نمايي كند؟