اما وقتي شيعهاي عزم ديدار يكي از امامانش را ميكند، هيچ شايعهاي انگيزهاش را سست نميكند. اين امر وقتي برايم مسلم شد كه صبح سومين روز سفر، به نزديكيهاي مقام امام زمان(عج) در كربلا رفتيم تا از سرويس اتوبوسهاي حرم سيدالشهدا(ع) براي سفر به سامرا استفاده كنيم.
در آن وقت از روز كه هنوز آفتاب بالا نيامده بود، انبوهي از زائران ايراني و عراقي را ديديم كه براي سوار شدن به اتوبوسها لحظهشماري ميكردند. طوري كه وقتي اتوبوسي صدا ميزد:«سامرا» به سرعت زائران به طرفش ميدويدند و دير ميجنبيدي جا براي نشستن پيدا نميشد. البته تمهيدات امنيتي نيز رعايت شده بود و آنطور كه زائران پيش از ما خبر داده بودند، گويا نگهباناني براي كاروان اتوبوسها در نظر گرفته ميشد تا حين راه مشكلي پيش نيايد. چنانچه ما نيز يك نفربر زرهي را ديديم كه پيش از حركت اتوبوسها راهي شد و احتمالاً پيشقراول كاروان زائران شد تا پيشاپيش امنيت جاده را تأمين كند.
حين راه يك روحاني اهل اصفهان در خصوص حرم امامين عسكريين و همچنين سرداب محل غيبت امام زمان(عج) سخناني را ايراد ميكند. به گفته او اشتباهي كه در خصوص اين سرداب وجود دارد اين تصور است كه امام زمان در آنجا غيبت يافته است در حالي كه اين سرداب محل زندگي امام دوازدهم شيعيان تا سن پنج سالگي بوده است. دو ساعت بعد و قبل از اينكه به سامرا برسيم، به مرقد مطهر امامزاده سيد محمد، فرزند امام هادي(ع) و برادر امام حسن عسكري(ع) ميرسيم. يكي از همراهان ميگويد كه مقام سيدمحمد نزد عراقيها تقريبا مثل حضرت عباس(ع) است و او را نيز سريع الاستجابت ميدانند.
بعد از زيارت اين امامزاده در بازارچهاي كه همان نزديكي است انار معروف سامرا را تهيه ميكنيم. وزن برخي از اين انارها به بيش از نيم كيلو ميرسد و همين جا متوجه ميشوم برخلاف تصوري كه از بياباني بودن اين شهر داشتم، سامرا در قديم «سُرَّمن رَآي» يعني جايي كه باغهاي زيبا و خرمي دارد ناميده ميشده است. در حركت مجدد نيز آبادانيهاي اطراف سامرا را سرسبز و خرم ميبينيم. اما وقتي به خود شهر ميرسيم ديگر خبري از سبزي نيست. در عوض ديوارهاي بتني را ميبينيم كه از محل توقف اتوبوسها حائلي بين زائران و مردم شهر ايجاد كردهاند و تا خود حرم امامين عسكريين ادامه دارند.
ما نيز در معيت همين ديوارها، تا خيابان منتهي به حرم ميرويم. در آنجا ارتفاع ديوارهاي بتني به بيش از دو يا حتي سه متر ميرسد. طوري ارتباط بصري دو طرف ديوار كاملاً قطع ميشود. ضمن اينكه تمامي ساختمانهاي پشت و چسبيده به اين ديوارها كاملاً تخليه شدهاند و روي پشت بامهاي آنها پدافند ضد هوايي استقرار يافتهاند.
وقتي چشممان به گنبد تازه تعمير شده امامين عسكريين ميافتد، ديگر هوش و حواسمان متوجه زيارت است و ازدحام جمعيت در بازرسي در ورودي حرم نيز عطش در آغوش گرفتن ضريح اين دو امام مظلوم را دوچندان ميكند. جميعت زوار غالباً ايراني به حدي است كه كيوسك امانات از تحويل گرفتن گوشيهاي موبايل سرباز ميزند. برخي از سربازاني كه ما را تفتيش ميكنند از ازدحام زائران جا خوردهاند و يكي از آنها را ميبينم كه از هجوم اين همه زائر در شهر مرموز سامرا ذوق زده شده و با گشادهرويي زائران را تفتيش و با تكتك آنها احوالپرسي ميكند.
ضريح چوبي و ساده امامين عسكريين با پارچه سرتاسري كه دورش كشيده شده را در حالي ميبوسيم و زيارت ميكنيم كه گفتههاي يكي از زوار ايراني اندكي آراممان ميكند. او كه خود اهل اصفهان است خبر ميدهد به زودي ضريح زرين اين دو امام كه حاصل دسترنج هنرمندان اصفهاني است به سامرا منتقل ميشود. سلفيها هرچند چندين سال پيش اين حرم را ويران ساختند، اما همت و ارادت شيعيان و مسلمانان به امامان خويش جز روسياهي را براي آنها باقي نخواهد گذاشت.
سرداب محل زندگي امام زمان را كه زيارت ميكنيم، وقت رفتن فرا ميرسد. هنگام بازگشت چشمم به تابلويي ميخورد كه روي آن نوشته شده است: «سامرا مفتاح النصر» (سامرا كليد پيروزي است). آري! آبادي مجدد حرم امامين عسكريين، چون نشان و نمادي بر نصرتي الهي است كه دير نيست كشور عراق را از شر تفرقه افكنان داعشي و سلفي نجات دهد. حرمي كه با رفتن اتوبوسهاي زائران ايراني تقريباً خالي ميشود و به اين فكر ميكنم كه واقعاً كدام امام غريب است، امام رضا(ع) با آن همه عاشق، زائر و دلداده يا. . .