انگار همه چيز دست به دست هم دادهاست تا در رسيدن ما به حرم اباعبدالله الحسين(ع) تأخير بيندازد. يكي از همراهان ميگويد در هر قرني حداقل چندين سال راه كربلا بسته ميشود. بنابراين كربلايي شدن به اين راحتيها نيست، اگر هم باشد، كربلايي ماندن جزو محالات است.
جاده منتهي به كربلا را در حالي طي كرديم كه نام حسين(ع) در كنار تصاوير شهداي عراقي مبارزه با داعش و تكفيريها، در همه جا ديده ميشدند. حالا هم كه تا رسيدن به حرم عشق، ساعتي بيشتر نمانده، دلها آماده ديدار بارگاه آقاي شهيدان شده است و اشكشوق همراهان خبر از عشقي دروني ميدهد كه دلدادگان آل علي(ع) با آن زاده شدهاند.
بالاخره انتظار به پايان ميرسد. با نمايان شدن گلدستههاي بارگاه حضرت ابوالفضل العباس(ع) نسيم بهشت از دور استشمام ميشود. هق هق گريه زائراني كه براي اولين بار موفق به ديدار اين فضاي معنوي شدهاند، فضا را دربرميگيرد. نام كربلا براي ما ايرانيها آميخته با آرزو و حسرتي است كه در سالهاي منازعه با حكومت بعث صدام، در دل تكتكمان سنگيني ميكرد و هنوز خاطرات آن روزهاي تلخ را به ياد داريم. اينجا كربلاست؛ ميعادگاه عاشقان الله ومقصد و مأواي شهداي بسياري كه شايد موفق به ديدار اين بهشت زميني نشدند، اما خون پاكشان را فرش راه زائران اربعين حسيني ساختند و خود نيز در قامت يك شهيد، به ديدار مولايشان شتافتند.
خواب نيست و ما در كربلا هستيم! در بينالحرمين به ياد وصيتنامه شهدايي از دوران دفاع مقدس ميافتم كه مطالبي از آنها را در روزنامه جوان منتشر كرده بوديم. به شرط لياقت سعي ميكنم نايب الزيارهشان باشم و تا وقتي كه دستمان به ضريح ميرسد، باور نميكنيم كه در كربلا هستيم.
بعد ازظهر فرصتي پيش ميآيد تا گشتي در شهر بزنيم. ورود به هر محلهاي با تفتيش بدني همراه است. بيشتر اين بازرسيها حالت نمادين دارند و انگار تنها به جهت ناامن كردن فضا براي تروريستها ايجاد شدهاند. برخورد عراقيها با زائران ايراني مناسب است. در اين زمان كه هنوز آفتاب 28 آبانماه غروب نكرده، موكبپذيرايي از زائران اربعين آنطور كه بايد شكل نگرفته و يك ايستگاه چاي صلواتي در ضلع جنوبي حرم حضرت ابوالفضل(ع) از اولين موكبهايي است كه با آن برخورد ميكنيم. مردي كه چايي تعارف ميكند، دو كتري در دست دارد و قبل از اينكه چاي بريزد از زائر ميپرسد: عراقي يا ايراني؟ پاسخ زائر مشخص ميكند كه چاي بايد از كدام كتري به استكان او سرازير شود و خود سقاي عرب عراقي در توضيح به زبان فارسي ميگويد: چاي ايراني يعني چاي كمرنگ!
كربلا ميتواند به بزرگترين موزه جهان تبديل شود، چراكه مسير برداشتن آب توسط حضرت عباس(ع) از نهر القمه گرفته تا رفتنشان به سمت نخلستان و قطع اولين دست ايشان و چند متر آن طرفتر قطع دومين دستشان و سپس جايي كه مشك سوراخ شده و نهايتاً مشهد آن بزرگوار، با المانهايي مشخص است. اگر غربيها شخصيت بزرگي چون ابوالفضل(ع) با آن حماسه آفريني و ايثارش را در فرهنگ و تاريخ خود داشتند، به حتم قدم به قدم اين مسير قدسي را به بهترين شكل مشخص و با آب و تاب زيادي به جهانيان معرفي ميكردند. در حالي كه اگر يك راوي مطلع در ميان ما نبود، هرگز نميتوانستيم ارتباط خاصي بين نهر القمه و المانهاي مشخص كننده كهف العباس و ميدان مشك و نهايتاً حرم آن بزرگمرد تاريخ پيدا كنيم.
كمي آن طرفتر در ميان خيمهگاه و تل زينبيه و مشهد امام حسين(ع) (گودال قتلگاه) نيز يك نوع رابطه منطقي منسجم وجود دارد. از خيمهگاه تا تل زينبيه چند متري فاصله است و زيارتگاه تل زينبيه كه همچنان در بلندي قرار دارد نيز مشرف به گودال قتلگاه و حرم امام حسين(ع) است. خوشبختانه خيمهگاه و تل زينبيه هر كدام با زيارتگاهي درخور مشخص شدهاند و زائر ميتواند به راحتي تجسم كند كه چطور بيبي زينب كبري(س) از خيمهگاه خود را به روي تل ( بلندي) رساند و نظارهگر بريده شدن گلوي برادر بزرگوارش امام حسين(ع) شد.
برفراز تل زينبيه ناخودآگاه به ياد اين ابيات ميافتم:
او ميدويد و من ميدويدم/ او سوي مقتل من سوي قاتل/ او مينشست و من مينشستم/ او روي سينه من در مقابل/ او ميكشيد و من ميكشيدم/ او از كمر تيغ من آه از دل/ او ميبريد و من ميبريدم/ او از حسين سر من از حسين دل