نویسنده: کامران حاجی حسنی| به گزارش نکته آنلاین ، سخنان رهبر انقلاب اسلامی تنها ناظر به نفوذ دشمن در سطح کشور نمیشد. ایشان یکی از مهمترین راهبردهای دشمن در شرایط کنونی را نفوذ در سطح منطقه خوانده فرمودند:" نقشهی دوّم دشمن نفوذ است؛ میخواهند در کشورهای اسلامی و در کشورهای این منطقه، یک نفوذی بهوجود بیاورند که تا دهها سال ادامه داشته باشد. امروز آمریکا آبروی گذشته را در این منطقه ندارد؛ میخواهند این را بازسازی کنند. .. آنها دنبال تجزیهاند. بنده از قبل گفتم که آمریکاییها دنبال تجزیهی عراقند، بعضیها تعجّب کردند؛ اخیراً خود آمریکاییها تصریح کردند که دنبال تجزیهی عراقند! میخواهند عراق را تجزیه کنند؛ اگر بتوانند میخواهند سوریه را تجزیه کنند؛ میخواهند کشورهای کوچک کوچک و تحتفرمان بهوجود بیاورند؛ به حول قوّهی الهی این اتّفاق نخواهد افتاد. ما از مقاومت در منطقه دفاع میکنیم؛ از مقاومت فلسطین -که یکی از برجستهترین فصول تاریخ امّت اسلامی، در طول این سالها مقاومت فلسطین است- دفاع میکنیم."
با توجه به اینکه بنابر سیاستهای اصولی جمهوری اسلامی و تاکیدات مکرر حضرت امام(ره) و رهبر انقلاب مسئله فلسطین مهمترین مسئله جهان اسلام به حساب میآید، ما در این گزارش برآنیم تا به تشریح استراتژی آمریکا و غرب برای فراموشی مسئله فلسطین از طریق راهبرد "نفوذ" در منطقه بپردازیم. اول آنکه باید بدانیم که نفوذ غرب در منطقه آسیای غربی محدود به زمان کنونی و قرن بیستم و بیست و یکم نمیشود. منطقه غرب آسیا به علت موقعیت ژئوپلتیکی، اقتصادی و سیاسی ویژه خود از دیرباز محل توجه و طمع ورزی استعمارگران غربی بوده است. در دوره تاریخی حضور و نفوذ استعمارگران در منطقه غرب آسیا میتوان بیشتر از همه نام پرتغال، اسپانیا، هلند، فرانسه انگلستان و آمریکا را مشاهده کرد. با این وجود، شاید غم انگیزترین دوره حضور استعماری غرب در منطقه خاورمیانه را بتوان دوره زمانی انعقاد پیمان سایس-پیکو دانست. موافقتنامه سایکس-پیکو توافقی سری میان بریتانیای کبیر و فرانسه بود که در ماه مه ۱۹۱۶ در خلال جنگ جهانی اول و با رضایت روسیه برای تقسیم امپراتوری عثمانی منعقد شد. این توافقنامه به تقسیم سوریه، عراق، لبنان و فلسطین میان فرانسه و بریتانیا منجر شد.
با طرح سایکس و پیکو، سرزمینهایی که از اوایل قرن شانزدهم تحت حکومت امپراتوری عثمانی بود، میان انگلیس و فرانسه تقسیم شد؛ سوریه و لبنان تحت نفوذ فرانسه، و عراق، اردن شرقی و فلسطین تحت نفوذ بریتانیا قرار گرفت. مصر تحت نفوذ بریتانیا بود و فرانسه بر مغرب (متشکل از تونس، الجزایر و مراکش) تسلط داشت. تقسیم پنهانی کشورهای عربی بین فرانسه و بریتانیا در حالی بود که بریتانیا در دهه ۱۹۱۰ به اعراب قول داده بود که اگر علیه عثمانیها سر به شورش بردارند، با سقوط این امپراتوری به استقلال خواهند رسید! بعد از اینکه وعده استقلال بعد از جنگ جهانی اول محقق نشد، و قدرتهای استعماری در دهههای ۱۹۲۰، ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ به اعمال نفوذ شدید بر جهان عرب ادامه دادند، محور سیاست در جهان عرب (شمال آفریقا و شرق دریای مدیترانه) تدریجاً از ایجاد نظامهای حکومتی مشروطه لیبرال (نظیر آنچه مصر، سوریه و عراق در دهههای نخست قرن بیستم تجربه کردند) بهسوی ملیگرایی تغییر جهت داد. هدف این نوع ملیگرایی بیرون راندن استعمارگران و نظامهای حاکم متکی به آنان بود. این مسئله، یکی از عوامل اصلی رشد حکومتهای نظامی است که از دهه ۱۹۵۰ تا قیامهای عربی سال ۲۰۱۱ بر بسیاری از کشورهای عربی حاکم بودند.
با این همه؛ غرب به خوبی میدانست که برای تسلط همیشگی بر ملتهای مسلمان منطقه نیازمند حضور طولانی مدت و دائمی در منطقه غرب آسیا خواهد بود. لذا طی اعلامیه بالفور، خبر تشکیل کشور جدید و جعلی اسرائیل را اعلام نمودند و اراضی یک کشور اشغال شده توسط خود را رسماً به یهودیان صهیونیست واگذار کردند! از سال 1948 تا کنون، رژیم جعلی اسرائیل به عنوان نماد نفوذ کشورهای استعمارگر در قلب منطقه خاورمیانه شناخته شده است. اسرائیل، بهانه ای بود برای حضور طولانی مدت آنها در منطقه! حاکمیت جرج دبلیو بوش جمهوری خواه بر سکان هدایت کاخ سفید در سال 2001 اما دوره ای جدید از سیاست خاورمیانه ای غرب به حساب میآید. بوش توانست با ساماندهی حملات مشکوک 11 سپتامبر، ایده جنگ صلیبی در دوران جدید را مطرح کرده، مجوز لشکرکشی به غرب آسیا را از کنگره آمریکا دریافت کند.
جورج بوش رییسجمهور سابق آمریکا در سال 2001 پس از حوادث 11 سپتامبر هنگام سخنرانی در کنگره آمریکا برای توجیه جنگ افغانستان از واژه جنگ صلیبی استفاده کرد.وی گفت: "11 سپتامبر یادآور دوران جنگ صلیبی است و آمریکا برای مقابله با این روند حمله پیشدستانه آغاز خواهد کرد. " وی با همین تفکر در سال 2003 جنگ بر علیه کشور عراق را آغاز کرد و پس از کشتار بیش از 113125 غیرنظامی عراقی، یک ژنرال آمریکایی را در راس حکومت این کشور گذاشت! مرور وقایع تاریخی بین سال 2001 تا کنون نشان میدهد آمریکا علیرغم شعار تغییر باراک اوباما، بر پیروی از راهبرد جنگ سخت برای گسترش امپراطوری خود تاکید داشته است. این استراتژی که با هدف ترسیم نقشه خاورمیانه بزرگ دنبال میشد؛ بعدها به علت عقیم ماندن به طرح خاورمیانه جدید تغییر یافت.
آمریکا در طرح جدید خود که بر اساس تقسیم کشورهای غرب آسیا با استفاده از عنصر قومیت، مذهب و زبان طراحی شده است، میخواهد با تقسیم کشورهای منطقه به واحدهای کوچک و ضعیف، زمینه حمایت یکپارچه کشورهای مسلمان از ملت مظلوم فلسطین را به وجود بیاورد. امری که میتواند موجب تحکیم امنیت نماینده همیشگی غرب در منطقه یعنی رژیم منحوس صهیونیستی باشد! جان کری وزیر امور خارجه آمریکا در جریان گفتگویی که با هافینگتونپُست داشته، میگوید:"باید بگویم که وضعی که خواهیم داشت، منحصربهفرد خواهد بود زیرا معماری امنیتی جدیدی برای منطقه شکل میگیرد که بر اساس آن، اسرائیل و کشورهای عربی عملاً هدف مشترکی دارند و آن اینکه نوعی مانع در مقابل این نوع اقدامات ایران داشته باشند." نزدیکی بیش از پیش رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی در همین مسیر قابل تفسیر است.
رابینوویچ آیتمار؛ سفیر سابق رژیم صهیونیستی در ایالات متحده در دهه 1990 در همین زمینه طی یادداشتی که در پایگاه اینترنتی میدل ایست مانیتور منتشر کرده است مینویسد:" در چند سال اخیر عربستان و اسرائیل ادراکی مشترک از روند در حال تغییرات منطقهای پیدا کردهاند که در رایزنیهای اطلاعاتی و امنیتی آنان قابل مشاهده است. علیرغم بروز اختلافات میان رژیم صهیونیستی و ترکیه، اما تمایل جدی در طرفین در حفظ روابط اقتصادی و تجاری وجود دارد. قطر نیز، تحت فشار عربستان و شورای همکاری خلیج فارس، به تعدیل سیاستهای خود در قبال اخوانالمسلمین پرداخته است و لذا میتواند وارد یک رابطه عادی با اسرائیل شود. مصر نیز دارای روابط امنیتی و سیاسی دیرپایی با رژیم صهیونیستی است. اردن نیز در کنار روابط امنیتی و سیاسی با رژیم صهیونیستی، به تازگی تصمیم به خرید گاز طبیعی و منابع آبی از اسرائیل گرفته است." ( Rabinovich;2015).
شکل گیری جریانات و گروههای تکفیری متعدد در منطقه غرب آسیا در سالهای اخیر را میتوان به نوعی تکمیل کننده پازل نقشه خاورمیانه جدید واشنگتن دانست. داعش و جبهه النصره در کنار کردها اجزای متفاوت نقشه خاورمیانه جدید را شکل میدهند. پدیده هایی که یکی بر اساس زبان و قومیت و دیگری بر اساس مذهب، مشغول تکه تکه کردن کشورهای مسلمان در منطقه حساس غرب آسیا هستند. رافل پیترز ستوان – کلنل بازنشسته آکادمی ملی جنگ و یکی از استراتژیستهای معروف نظامی وابسته به نئوکانهای آمریکا طی مقاله ای با عنوان "مرزهای خونین" با طرح نقشه ای، مرزهای جدیدی را برای خاورمیانه ترسیم کرده، راه حل صلح و آرامش! در این منطقه را اجرای این نقشه میداند. او در این مقاله گروههای قومی و مذهبی را چون کرد ها، بلوچ ها، شعیان عرب ... مدنظر قرار داده و عنوان میکند که گزاره هایی که او با آنها روبه رو است به طور طبیعی قوانین سفت وسختی (draconian) هستند اما او اصرار میورزد که اجرای این طرح ها، دردهای ضروری و لازم برای مردم منطقه هستند!
همه اینها را میتوان به نوعی در راستای طرح تثبیت امنیت رژیم صهیونیستی در منطقه پرتنش غرب آسیا دانست. آمریکا از طرفی میخواهد با پیگیری مذاکرات هسته ای با ایران و گسترش این مذاکرات به سطح مسائل منطقه ای به نوعی زمینه مهار قدرت منطقه ای ایران و جلوگیری از تاثیرگذاری آن بر سیاستهای آمریکا را فراهم کند. بر همین اساس، باراک اوباما؛ رئیس جمهور ایالات متحده در نطق خود پس از قرائت بیانیه وین تصریح میکند:" مذاکرات ما با شوروی در نهایت به سود آمریکا تمام شد و با ایران نیز همان نتیجه را خواهد داشت؛ این مذاکرات به امنتر شدن آمریکا و اسرائیل میانجامد!" در مقابل اما فرماندهان جبهه مقاومت برای درهم ریختن طرح استعماری خاورمیانه جدید آمریکا گزینههای مهمی پیش روی خود دارند. تاکید چندین باره رهبر فرزانه انقلاب اسلامی درباره عدم تغییر سیاست منطقه ای جمهوری اسلامی نویدبخش دوباره به شکست کشاندن سیاستهای آمریکا در سطح منطقه است.
در همین زمینه سیدحسن نصرالله چندی پیش و در جریان مراسم گرامیداشت یکی از شهدای حزب الله در ضاحیه بیروت؛ با اعلام همبستگی با ملت مظلوم فلسطین، حمایت از مقاومت فلسطین را سیاست ثابت و همیشگی حزب الله معرفی میکند. دبیرکل حزب الله میگوید:" ما همواره از مقاومت و انتفاضه ملت فلسطین حمایت خواهیم کرد. حمایت از ملت فلسطین مسئولیت همهی ماست. ما به مقابله با اسرائیل ادامه خواهیم داد. رویاهای کسانیکه به ناامیدی و سرخوردگی ملت فلسطین امیدوار بودند، امروز بر باد رفته است. ملت فلسطین به جهاد و انتفاضه ادامه میدهد. دولتها و ملتهای امت اسلامی باید از آن حمایت کنند. مقاومت ملت فلسطین تنها امید برای نابود کردن اشغالگری و حمایت از مقدسات است. جوانان فلسطینی با سینهی عریان در برابر ارتش اسرائیل مبارزه میکنند. ما اطمینان داریم که این رژیم غاصب و حامیان آن آیندهای ندارند."
این در حالی است که پیش از این سیاستمداران آمریکا و اروپایی دچار توهم تغییر سیاست منطقه ای ایران و به تبع آن گروههای مقاومت در زمینه دفاع از ملت مظلوم فلسطین شده بودند. آنگلا مرکل صدراعظم آلمان مرکل در همین زمینه میگوید:"ادامه دشمنی ایران با اسراییل و درخواستهای مکرر تهران برای نابودی دولت یهودی غیرقابل قبول است." با این وجود؛ مثل تمام 37 سال گذشته حرف آخر را در سطح منطقه ایران خواهد زد. رهبر فرزانه انقلاب اسلامی اولین بار در جریان خطبههای نماز عید فطر امسال، دشمن را از این توهم خودساخته خارج کرده فرمودند:" نکتهی بعدی این است که چه این متن تصویب بشود و چه نشود، ما از حمایت دوستانمان در منطقه دست نخواهیم کشید: از ملّت مظلوم فلسطین، از ملّت مظلوم یمن، از ملّت و دولت سوریه، از ملّت و دولت عراق، از مردم مظلوم بحرین، از مجاهدان صادق مقاومت در لبنان و فلسطین؛ [اینها] همواره مورد حمایت ما خواهند بود... سیاستهای آمریکا در منطقه با سیاستهای جمهوری اسلامی ۱۸۰ درجه اختلاف دارد."