کد خبر: 753364
تاریخ انتشار: ۲۳ آبان ۱۳۹۴ - ۰۹:۴۲
گفت‌وگوي «جوان» با خانواده شهيد مدافع حرم مسلم نصر كه پنجم محرم آسماني شد
يك حسيني ديگر به جمع كربلاييان پيوست... اين روزها اخبار شهادت مدافعان حرم را چه آسان مي‌شنويم و چه سخت درك مي‌كنيم حال پرستوهاي عاشقي را كه دل از تعلقات دنيا كنده و به عشق پاسداري از حريم اهل بيت(ع) با بال‌هاي خونين به موطن‌شان باز مي‌گردند.
عليرضا محمدي

اين بار خبر شهادت مدافع حرمي از روستاي موسويه جهرم به گوش رسيد. شهيد مسلم نصر، جوانمردي از خطه فارس كه با وجود داشتن همسري جوان و دختري خردسال، غريبي اهل بيت را برنتافت و در سوريه به شهادت رسيد. شهيد آويني مي‌گفت: «حب حسين(ع) سرالاسرار شهداست» و شهيد نصر چه زيبا به تفسير كشيد عشق به اباعبدالله را كه ايام عزاداري سيد‌الشهدا را براي شهادت برگزيد و پنجم محرم آسماني شد. متن زير حاصل گفت‌وگوي «جوان» با فاطمه نصر همسر و حميدرضا نصر برادر شهيد است كه پيش رو داريد.

 

همسر شهيد

نام فاميل شما و همسرتان نصر است، نسبت فاميلي واسطه آشنايي‌تان شد؟

طايفه نصر يكي از طوايف بزرگ روستاي موسويه جهرم است. تا قبل از آنكه به جهرم بياييم، همگي در اين روستا زندگي مي‌كرديم و هم اكنون مزار مسلم در موسويه قرار دارد. نصري‌ها غالبا با هم خويشاوند هستند و همين رابطه خويشاوندي واسطه ازدواج‌مان شد. سال 88 خيلي ساده و سنتي با هم ازدواج كرديم و ماحصل زندگي‌مان يك دختر چهار و نيم ساله به نام مبيناست.

دخترها غالباً بابايي مي‌شوند و محبت دختر بچه در دل پدر غوغا مي‌كند، رابطه شهيد و دخترش چطور بود؟

اين دو خيلي به هم علاقه داشتند، شايد بتوانم بگويم مبينا بيشتر از من با پدرش انس داشت. مسلم هم خيلي دخترمان را دوست داشت. روزهاي آخري كه مي‌خواست برود، سفارش مبينا را به من مي‌كرد. البته نه آنطور كه متوجه شوم قرار است به سوريه برود. الان مبينا بهانه پدرش را مي‌گيرد. بعد از شهادت همسرم وقتي تصاويرش را نصب كرديم، مبينا فكر مي‌كرد پدرش مي‌خواهد برگردد، اما من به او گفتم بابا پيش خدا رفته و برنمي‌گردد. الان دخترم با تصور اينكه پدرش پيش خداست، خودش را آرام مي‌كند.

از حرف‌هايتان اينطور متوجه شدم كه گويا شهيد نگفته بود به سوريه مي‌رود؟

همين طور است. همسرم به من گفت براي مأموريت به اروميه مي‌رود. تا بعد از رفتنش خبر نداشتم كه مقصدش سوريه است. برادر شوهرم عبدالكريم هم رزمنده سوريه است و چندباري به آنجا اعزام شده است. از حرف‌هاي ايشان متوجه شدم كه مسلم به سوريه رفته و مدافع حرم شده است. در واقع همسرم نمي‌خواست دل‌نگرانش شوم و تا لحظه رفتن، مقصدش را پنهان كرده بود.

با آن همه علاقه‌اي كه بين شهيد و دخترش وجود داشت، چطور حاضر به رفتن شده بود؟

مسلماً سخت بود. عرض كردم كه مسلم خيلي به دخترمان علاقه داشت و سفارش او را به ما مي‌كرد. منتها غيرتمند بود و نمي‌توانست ظلم سلفي‌ها به مسلمانان سوريه را تحمل كند. تعدي‌شان به حرم اهل بيت و اينكه فكر مي‌كرد خط مقدم جبهه مقاومت اسلامي در سوريه است. بنابراين از همه تعلقات كند و رفت.

شما شش سال با كسي كه شهادت در تقديرش بود زندگي كرديد، اگر بخواهيد صفاتش را در يك صفت خلاصه كنيد، كدام است؟

كظم غيظ شهيد مثال زدني بود. هر حرفي كه مي‌خواست بزند، خنده را چاشني‌اش مي‌كرد. به نظر من انسي كه همسرم با شهدا داشت، باعث شد هميشه رابطه‌ خودش را با شهدا حفظ كند و عاقبت نيز به شهادت برسد. هر وقت با هم به گلزار شهدا مي‌رفتيم، مدت زيادي ميان مزار شهدا مي‌ماند و از عطر وجودشان بهره مي‌برد. هرچند هيچ وقت تصور نمي‌كردم روزي مسلم من نيز به شهادت برسد، اما حالا كه شهيد شده، به راهي كه رفته است افتخار مي‌كنم. او امكان داشت به مرگ طبيعي از دنيا برود، اما حالا شهادتش را افتخار دنيا و آخرت خودش و ما ساخت و خوشحالم كه سرنوشتي اينچنيني يافت.


برادر شهيد

از خانواده‌تان بگوييد، سابقه حضور در جبهه در خانواده نصر وجود داشت؟

ما پنج برادر و سه خواهر بوديم. مسلم ششمين فرزند خانواده بود. متولد 1359 و چهار سال از من بزرگ‌تر بود. بزرگ‌ترين برادرمان همت الله متولد 1353 است و سنش به حضور در جبهه نمي‌رسيد. منتها از اقوام ما آنقدر به جبهه رفته بودند كه همت الله هم چند بار سعي كرده بود اعزام بگيرد و موفق نشده بود. مي‌خواهم بگويم كه حضور در صحنه نبرد براي ارزش‌هايي كه به آن اعتقاد داريم در خانواده ما وجود داشت، هرچند صغر سني باعث شده بود هيچ كدام از پنج برادر نتوانيم در دفاع مقدس شركت كنيم. مرحوم پدرمان حاج صمد نصر فردي مذهبي بود كه براي امرار معاش ما مجبور شده بود سال‌ها در كويت فروشندگي كند و ما با رزق حلال رشد كنيم. مادرمان هم زني مومنه است كه خيلي وقت‌ها به تنهايي بار بزرگ كردن فرزندانش را به دوش مي‌كشيد. وقتي قضيه حمله سلفي‌ها به حرم اهل بيت پيش آمد، دو برادرم عبدالكريم و مسلم رخت رزم به تن كردند و به سوريه رفتند.

پس غير از مسلم، يكي ديگر از برادرانتان هم در سوريه حضور دارد؟

بله، اول عبدالكريم به سوريه رفت و بعد مسلم. برادرم در اولين اعزامش به شهادت رسيد در حالي كه عبدالكريم چند بار اعزام گرفت و براي دفاع از حرم به سوريه رفته بود. خواست خدا بود كه مسلم ديرتر از عبدالكريم برود و زودتر شهيد شود.

برادر بزرگ‌تر معمولاً الگوي برادر كوچك‌تر مي‌شود، چنين رابطه‌اي هم بين شما و مسلم وجود داشت؟

همين طور بود. نه اينكه حالا شهيد شده اين حرف را بزنم، اما از كودكي نگاه خاصي به مسلم داشتم. به نظرم در همه جهات موفق بود. چه در درس و تحصيل كه از هر فرصتي براي ارتقاي معلوماتش بهره مي‌برد و اين اواخر كم مانده بود كارشناسي‌اش در رشته جغرافيا را بگيرد و چه در زمينه معنوي كه پيشقدم بود. به شهدا عشق و علاقه خاصي داشت و ما را هم به اين كار تشويق مي‌كرد. در كودكي كه هنوز در روستاي موسويه زندگي مي‌كرديم، مسلم در بسيج ثبت‌نام و ارتباطش با بسيج را حفظ كرد تا اينكه به جهرم آمديم و در مسجد گوهرشاد و پايگاه بقيع، بسيجي فعال بود. من هم به تأسي از او عضو بسيج شدم و هميشه الگويم مسلم بود.

فكرش را مي‌كرديد كه يك روز مسلم به شهادت برسد؟

طايفه نصر جانباز و ايثارگر بسيار دارد، منتها خاندان ما مفتخر به دادن شهيد نبود كه با توجه به روحيات برادرانم عبدالكريم و مسلم، فكر مي‌كردم اگر روزي شرايطش پيش بيايد تا از نصري‌ها كسي به شهادت برسد، حتماً يكي از اين دو شهيد مي‌شوند. شهدا علائمي از خودش نشان مي‌دهند و مسلم هم با توجه به روحياتش اين علائم را داشت. روستاي ما در دفاع مقدس 40 شهيد داده بود. جاي يك شهيد از طايفه نصر خالي بود كه مسلم نامش را در اين ليست پرمسمي نوشت. به نظر من ولايتمداري عيار مسلم را تا شهادت بالا برد.

به نظر شما چه رازي در شهادت برادرتان در ايام محرم وجود دارد؟

مسلم عشق به اباعبدالله الحسين(ع) داشت. هر سال محرم هر دو با هم به حسينيه آيت الهي موسويه مي‌رفتيم. همين محبت به امام حسين و عزاداري‌هاي محرم كار خودشان را كردند كه حالا مسلم سعادت شهادت يافته است. امسال از آغاز محرم وقتي به حسينيه رفتم، با وجود آنكه مي‌دانستم اكنون سوريه است، او را لابه‌لاي جمعيت جست‌وجو مي‌كردم و جاي خالي‌اش احساس مي‌شد. او هرچند نتوانست امسال هم در عزاداري‌هاي باصفاي حسينيه آيت اللهي شركت كند، اما قدمي فراتر گذاشت و با شهادتش در پنجم محرم، ميهمان اباعبدالله‌الحسين(ع) شد.

حرفي از شهادتش زده بود؟

برادرم آدم ساكت و بي‌ادعايي بود. خيلي كم حرف مي‌زد و بيشتر عملگرا بود. اما چند روز قبل از رفتنش نشست و دو ساعت با من حرف زد. خيلي تعجب كردم كه چرا اينطور پرحرف شده است. نشست و از خاطرات كودكي گرفته تا فوت پدرمان كه سال 93 اتفاق افتاد گفت و سفارش‌هايي به من كرد. مثلاً مي‌گفت به فلاني بگو روش زندگي‌اش درست نيست خودش را اصلاح كند يا فلان شخص را نصيحت كن مبادا زندگي‌اش را تباه كند. به خود من هم توصيه‌هايي كرد. در حرف‌هايش دلتنگي نسبت به پدر داشت و حزني كه از جدايي و خداحافظي حكايت مي‌كرد. همان روز احساس كردم كه شايد ديگر برنگردد. انگار كه آن روز غير مسلم داشت آدرس شهادتش را مي‌داد.

برخي مي‌گويند حضور در سوريه لزومي ندارد و شايد دلسردي ايجاد كنند، نظر شما چيست؟

من هم برخوردهايي با چنين اشخاصي داشته‌ام، اما جوابشان را با كلام خود مسلم مي‌دهم. برادرم هميشه از ظلمي كه به مسلمانان در عراق، سوريه و يمن مي‌شود ناراحت بود. غيرتش اجازه نمي‌داد همين طور بنشيند و شاهد ظلم‌هايي باشد كه سلفي‌ها به نمايندگي از سعودي‌ها و صهيونيست‌ها انجام مي‌دهند. امثال شهيد نصر به جبهه مقاومت اسلامي معتقد بودند و صف اول اين جبهه را در سوريه مي‌دانستند.

از چگونگي شهادتش خبر داريد؟

همزمان با حضور مسلم در سوريه، عبدالكريم هم در آنجا بود. آنطور كه تعريف مي‌كنند، پنجم محرم وقتي تركش گلوله‌هاي دشمن به پشت سر و پشت گردن مسلم اصابت مي‌كند و مجروح مي‌شود، شرايطي پيش مي‌آيد كه او از همرزمانش جدا مي‌افتد و ارتش سوريه برادرم را به بيمارستان منتقل مي‌كند. مسلم دو روز در بيمارستان بود تا اينكه به شهادت مي‌رسد. تا چند روز بعد هم دوستانش خبري از او نداشتند. تا اينكه شناسايي مي‌شود و خبر شهادتش شب تاسوعا به ما داده مي‌شود. پيكر او چند روز بعد به كشورمان برگشت و نهايتاً هفتم آبان ماه طي تشييع باشكوهي پيكر مسلم را در روستاي زادگاهمان موسويه به خاك سپرديم.


فرازي

از وصيتنامه شهيد

در اين مقطع زماني كه همگي استكبار و گردنكشان ستمگر كمر همت به تضعيف و تسليم ساختن انقلاب و نظام اسلامي با تمامي شيوه‌هاي فرهنگي- تبليغي جنگ نرم و تسخير فكر و ذهن جوانان ما بسته‌اند، همگي ما بايد در فتنه‌ها از مسير حق منحرف نشويم و چشم به چراغ‌بان و روشنايي ده اين مسير، مقام عظماي ولايت باشيم.

 

 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار