کد خبر: 752448
تاریخ انتشار: ۱۸ آبان ۱۳۹۴ - ۱۳:۱۹
گفت‌وگوي «جوان» با خانواده شهيد تاسوعاي حسيني حجت اصغري شربياني
چندي پيش همزمان با تاسوعاي حسيني تعدادي از مدافعان حرم به شهادت رسيدند و خود را به قافله زينبيون رساندند.
صغري خيل فرهنگ

همان‌ها كه نداي كلنا عباسك يازينب( س ) سر دادند و با اقتدا به مولايشان ابوالفضل العباس(ع)‌به دفاع از حريم عمه سادات، پيام‌ بر عاشورا پرداختند. شهيد حجت اصغري شربياني بسيجي راه اسلام و حريم ولايت و مدافع حرم بانوي مقاومت حضرت زينب(س) همزمان با شب عاشورا، عاشورايي شد و به خيل شهداي مدافع حرم پيوست تا باري ديگر ولايتمداري بسيجيان زبانزد شود كه اگر نداي مولايشان بر جهاد برسد، سر از پا نمي‌شناسند و راهي مي‌شوند. سردار حاج قاسم سليماني در باب مجاهدت مدافعان حرم گفت: «دفاع شما فقط از حرم حضرت زينب (س) و حضرت رقيه (س) نيست؛ دفاع از حريم گسترده‌اي است، دفاع از حريم اسلام است و دفاع از حريم اهل‌بيت و انسانيت است.» آنچه در پي مي‌آيد روايتي است از زندگي تا شهادت دلاور بسيجي حجت اصغري شربياني از زبان خانواده والا‌مقام شهيد.


مادرانه‌هاي شهيد


حاج خانم خودتان را برايمان معرفي كنيد و از خانواده‌تان بگوييد.

من زينب وطن‌خواه مادر شهيد مدافع حرم حجت اصغري شربياني هستم. 55 سال دارم و مادر هفت فرزند هستم، دو پسر و پنج دختر كه حجت متولد 1367 بود و شهيد شد. نمي‌دانم از پسرم چه بگويم. فرزندي كه اگر بخواهم از خوبي‌ها و ويژگي‌هاي اخلاقي‌اش برايتان صحبت كنم، شايد به گمان برخي غلو بيايد و خودستايي. اما آنچه اين انسان‌هاي زميني را از ما جدا مي‌كند و به عاقبتي چون شهادت مي‌رساند جمعي از رفتار‌ها، اخلاقيات و منش آنهاست كه به لطف خدا شامل حالشان مي‌شود و آنها را به عاقبتي چون شهادت مي‌رساند. حجت فرزند نمونه خانه من بود. اهل هيئت و مراسم عزاداري بود و ارادتي خاص به اباعبدالله الحسين (ع)‌ و ايام عاشورا داشت.

از شاخصه‌هاي اخلاقي كه حجت را به شهادت نزديك كرد و اين عاقبت بخيري را نصيب او كرد بگوييد.

حجت مومن و متعهد و با اخلاص بود. در اصل در خانواده‌اي بزرگ شده بود كه از همان سال‌هاي دور امام خميني را بابا صدا مي‌كردند. همسرم از رزمندگان دوران دفاع مقدس بود و حال و هواي خانه ما از همان روزهاي انقلاب و آغاز جنگ همگام با نظام و همراه مردم بود. از اين رو بچه‌ها هم همين طور بار آمده بودند. حجت بسيجي نمونه‌اي بود. بسياري از فعاليت‌هايي كه در پايگاه بسيج و مسجد انجام مي‌داد بعد‌ها براي ما مشخص و آشكار شد. او واقعاً شيفته بسيج بود. خودش را وقف كرده بود.

چطور شد كه حجت مدافع حرم عقيله بني‌هاشم شد؟

وقتي عزم رفتن به سوريه را كرد ابتدا نگراني مادرانه دست و پايم را لرزاند. نمي‌دانم چرا اما به او گفتم: حجت جان! جنگ ايران كه نيست. در داخل خاك ما هم كه نيست. من را نگاه كرد و گفت: مادرم! قصد تعدي و تجاوز به قبر زينب (س)‌را دارند. رفته‌اند تا عاشوراي ديگري بر پا كنند و به كودكان و دختران مسلمان رحم نمي‌كنند. گفت امام زمان (عج) هم بيايد مي‌خواهيد اينطور كمكش كنيد و به ايشان مدد برسانيد؟!

ديگر حرفي نماند. گفتم: برو به خانم حضرت زينب (س) مي‌سپارمت. مي‌دانستم كه اگر قرار بر مردن و پر شدن پيمانه عمرش باشد در خاك خودمان، در خانه خودم، در كنار خانواده، با يك تصادف هم از ميان ما مي‌رود. چه بهتر كه مرگش در راه خدا باشد. وقت رفتن گفت: مادر من مي‌روم تا با دشمن بجنگم و ان‌شاءالله مقدمه‌ساز ظهور آقا باشيم و اگر خدا بخواهد اجر جهاد‌مان و اجر مجاهدت‌مان را شهادت در راه خودش قرار مي‌دهد. وقت رفتن برايم روضه حضرت علي اكبر را خواند و گفت: من كه از علي اكبر حسين بيشتر نيستم.

خانواده چطور با رفتن او كنار آمدند؟

زمزمه رفتن او به گوش خواهرهايش هم رسيد. با خواهر‌هايش اتمام حجت كرد وگفت: جنگ، جنگ شيعه عليه كفر است. جنگ سرزمين نيست، جنگ دين است. ادعاي يار امام‌زمان بودن را داريم پس بايد بمانيم و اهل عمل باشيم. تكليف امروز بودن در سنگر مبارزه و مجاهدت است. مگر مي‌شود ما در آرامش باشيم و مسلماني در آن سوي مرزها نياز به كمك ما داشته باشد و بي‌ياور بماند. مگر امام‌مان علي‌بن ابيطالب نگفت اگر در جايي يك شيعه فرياد كمك سر دهد و ما به كمك نرويم مسلمان نيستيم، اينگونه اگر از غصه بميريم بهتر است. آري حجتم، او هدفش را عاشقانه انتخاب كرده بود.

در نهايت هم لياقتش همين بود كه در راه خانم حضرت زينب(س)‌و حضرت ابوالفضل(ع) عباس‌گونه به شهادت برسد. از من خواستند تا پيكرش را نبينم اما مي‌دانم هر دو دستش چون عباس (ع)‌ قطع شده و پيشاني‌اش به تير دشمنان خونين شده بود اما پدرش كمي بي‌تابي مي‌كند.

از بي‌قراري پدرانه همسرتان برايمان بگوييد.

اين روزها كه همسرم بي‌تابي مي‌كند به او مي‌گويم خودت درس جهاد و مقاومت را به او ياد دادي. يادت نيست، ‌هميشه مشتاقانه پاي حرف‌هايت مي‌نشست و مي‌خواست از روزهاي جنگ ايران و بعثي‌هاي خائن برايش بگويي. از استكباري كه همواره كينه ايران را در دلش داشت، برايش صحبت كردي. او بزرگ شده مكتب عاشوراي حسين بود و پاي صحبت‌هاي روزهاي حماسه تو نشست و همواره به نبودن‌هايش در زمان جنگ حسرت مي‌خورد. امروز ميدان نبرد و عمل فرا رسيد و او به نداي امام زمان خويش پاسخ داد و رفت. چه گله‌اي وقتي خودمان راه و رسم شهدا را به حجت آموختيم و كينه منافقين و دشمنان را در دلش كاشتيم تا منتقم خون حسين (ع) باشد.

خانم وطن‌خواه از شهادت دردانه بسيجي‌تان كه در نهايت به سعادتي چون دفاع از حرم و شهادت رسيد بگوييد.

حجت من در اول آبان ماه 1394 مصادف با روز تاسوعاي حسيني به شهادت رسيد. حجت و چند نفر از همرزمانش در منطقه مورد نظري كه براي كمك به نيرو‌ها رفته بودند در كمين تروريست‌هاي تكفيري مي‌افتند و در نهايت به شهادت مي‌رسند. يك هفته بعد از شهادت ما مطلع شديم اما پيكر به دستمان نرسيد تا چند وقت پيش كه به حمد خدا با همت همرزمان و نيرو‌هاي حاضر در منطقه و بعد از برقراري امنيت منطقه توانستيم پيكر فرزندمان را تحويل بگيريم. هر چند اگر پيكرش هم برايمان نمي‌آمد چندان فرقي نمي‌كرد، چراكه ما بر آنچه در راه خدا داده‌ايم توقعي نداريم. حجت من را سربلند كرد و چون ابوالفضل (ع) به شهادت رسيد و اميد كه خداوند اين هديه ناقابل را از ما پذيرا باشد.


پدرانه‌هاي شهيد

فرزندانم فداي اربابم حسين (ع)

عبدالحسين اصغري شربياني

من متولد 1338 هستم. خودم از رزمندگان دوران دفاع مقدس بودم و اين افتخار را داشتم كه مدتي همرزم و همراه مجاهدان بحق امام خميني(ره )‌باشم. آن زمان كه من به جبهه رفتم، خانواده چندان امكانات رفاهي براي زندگي نداشتند. اما آنها را به خدا سپردم و رفتم. شش ماهي مداوم در جبهه بودم و بعد به عقب آمديم تا نيرو‌هاي تازه نفس براي عمليات جديد بروند. بچه‌ها هم در همين حال و احوال رشد پيدا كردند.

به همسرم گفتم: بچه‌ها را زينب‌وار تربيت كن. آنطور كه خانم از ما راضي شود. خود خانم هواي تو و فرزندانمان را خواهد داشت تا ما با خيالي آسوده به جنگ با دشمن برويم كه اگر حضرت زينب (س) نبود شيعه وجود نداشت. او قهرمان كربلاست.

امروز كه فكر مي‌كنم و به آن روزها نگاهي مي‌اندازم، از همسرم سپاسگزارم كه فرزندانم را زينبي بار آورد و حجت ثمره اين تربيت زينبي بود. آن زمان به نداي امام خميني (ره) پاسخ دادم وقتي ايشان فرمودند وظيفه هر مسلماني است كه از جبهه‌ها دفاع كند، حجت بر من تمام شد. قبل از آن در بسيج فعاليت داشتم. كارگر ساده يك كارخانه بودم و با شرايط سختي توانستم نان حلال به خانه بياورم. نمي‌خواستم رزق حرام بنيان خانه و خانواده‌ام را سست كند.

پاي ثابت عزاداري‌ها، هيئت‌ها و مجالس عزاداري ابا عبدالله بوديم. بچه‌ها عاشق ولايت فقيه بار امدند و امام خميني را خيلي دوست داشتند. حجت هم همينطور بود. عاشق رهبر بود. همواره مي‌گفتم ما اگر ولايت فقيه نداشته باشيم، چيزي نداريم. من از ابتدا به بچه‌هايم آموخته بودم كه دنياي اسلام بدون ولايت معنا ندارد. بحمدالله هم خوب از پس امتحاني كه خدا بر سر راهمان قرار داد برآمديم. شيعه پيروز است و اين خون‌ها كه در راه اسلام ريخته مي‌شود آن را آباد‌تر مي‌كند و زنده نگه مي‌دارد. من اگر 10 حجت داشتم همه را به نوكري حرمين مي‌فرستادم. همه فرزندانم فداي امام حسين و اهل بيت (ع)‌. حجت گوي سبقت را از من هم ربود و خودش را به قافله شهداي كربلا رساند. من به حالش غبطه مي‌خورم.


خواهرانه‌هاي شهيد

اين روزها با افزايش حضور مستشاران ايراني در سوريه شهرهاي مختلف كشورمان شاهد تشييع شهداي مدافع حرمي است كه براي حراست از حريم اهل بيت(ع) و حفاظت از امنيت ملي و جلوگيري از كشيده شدن ناامني به داخل ايران، عازم سرزمين شام شده‌اند. شهدايي كه در گمنامي به شهادت مي‌رسند و تنها دوستان و خانواده و همرزمان هستند كه روايت زينب‌گونه‌شان بهانه‌اي مي‌شود براي آشنايي‌مان. فاطمه اصغري شربياني از خواهرانه‌هايش از شهيد مدافع حرم برايمان مي‌گويد:

همين اواخر بود وقتي با هم صحبت مي‌كرديم، خوب متوجه مي‌شدم كه از اين دنيا با تمام تعلقاتش دل بريده است. او دنيا را فقط يك بازي مي‌دانست. ديگر نمي‌خواست براي اين دنيا تقلا و تلاشي كند.

گفت فاطمه جان مسلمانان اميد به كمك ما دارند. امروز وقت عمل است. امروز بايد به نداي هل من ناصر ينصرني لبيك بگوييم. حق داشت اگر مي‌گفتيم نرو، فرقي با آنان كه براي امام حسين نامه نوشته و از او دعوت به قيام كردند و بعد او را تنها گذاشتند نداشتيم. اگر نمي‌رفت همه حرف‌ها‌يمان ادعا بود و شعار. خودم هرگز فكر نمي‌كردم كه خانواده‌ام اينقدر اهل عمل باشند كه به ليتني كنا معك‌هاي زيارت عاشورايشان جامه عمل بپوشانند و در نهايت ما در محضر آقا و حضرت زينب (س) سربلند شويم.

برادرم در وصيتنامه‌اي كه برايمان به يادگار گذاشت از شهادت و چرايي رفتنش برايمان سخن گفت: شهادت فنا شدن انسان براي نيل به سرچشمه نور و نزديك شدن به هستي مطلق است. شهادت عشق وصال محبوب و معشوق در زيباترين شكل است. شهادت مرگي از راه كشته شدن است كه شهيد آگاهانه و به خاطر هدف مقدس به تعبير قرآني في سبيل الله انتخاب مي‌كند. ما در راهي قدم مي‌گذاريم كه شايد بگويند خارج از وطن است يا دور از وطن است. ولي عقيده من اين است كه دين اسلام محدوديت ندارد و دين فراتر از كشورها و وطن‌هاست و اگر هر كسي به خداوند عزوجل اعتقاد دارد بايد در راه احياي دينش جهاد كند و به امر به معروف و نهي از منكر بپردازد.

 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار