کد خبر: 749748
تاریخ انتشار: ۰۵ آبان ۱۳۹۴ - ۱۶:۲۵
گفت‌وگوي «جوان» با فرزند غواص شهيد سيدرضا ميرفاضلي
وقتي نويد آمدن تن‌هاي خسته و بي‌جان سال‌ها خفته در خاك در كشور پيچيد، همه مادران و پدران شهداي گمنام چشم‌انتظار بودند تا شايد ميان همه اين آمدن‌ها خبري از فرزند، برادر، همسر و پدرشان شود.
صغري خيل فرهنگ
شايد ميان غواص‌هاي زنده به گور شده كه راهي ديار عاشقان شده‌اند، ندايي برآيد تا انتظار سال‌هاي سخت دلتنگي و دوري پايان پذيرد. ميان اين آمدن‌ها دل خانواده‌اي اما شاد مي‌شود از رسيدن تن خسته پدري كه سال‌ها از بي‌خبري‌اش مي‌گذشت و همسرش در غم دوري و فراقش پيش از آمدن به استقبالش مي‌رود. پيكر شهيد سيدرضا ميرفاضلي، غواص شهيد چالوسي به همراه 174 شهيد ديگر در خرداد ماه سال جاري در حالي به وطن بازگشت كه با دستاني بسته به شهادت رسيدند. براي آشنايي با سيدرضا ميرفاضلي رزمنده غواص كربلاي 4 با فرزندش سيدناصر ميرفاضلي به گفت‌و‌گو نشسته‌ايم كه از نظرتان مي‌گذرد.
 

سيدناصر ميرفاضلي متولد 1365است و تنها هشت روز داشت كه پدر غواصش در كربلاي4 آسماني شد. آنچه او برايمان روايت كرد همه دانسته‌ها و خاطراتش از زبان خانواده، دوستان، مادر و همرزمان پدري است كه او را نديده، اما بسيار زيبا و دلنشين از 29 سال نديدن‌ها، دوري و فراقش برايمان روايت كرد: پدر من در خانواده‌اي مومن و مذهبي در يكي از روستا‌هاي چالوس به دنيا آمد. او در ميان هفت خواهر و برادر ديگرش در كنار پدري مهربان و مادري دلسوز كه بسيار پايبند به رزق حلال و تربيت مكتبي و ديني بودند، رشد پيدا كرد.

همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي پدر اگرچه سن و سال چنداني هم نداشت اما در طرح مبارزه با منافقين در جنگل شركت داشت. در اين طرح پدر و دوستان انقلابي‌اش به مبارزه با كومله و دموكرات و ضدانقلابي پرداختند كه عليه نظام جمهوري اسلامي به پا خاسته بودند.

مدتي بعد پدر فرمانده پايگاه مسجد محل شد و فعاليت‌هاي فرهنگي و مذهبي خود را در آنجا آغاز نمود. با آغاز جنگ تحميلي و دفاع مقدس به صورت داوطلبانه و بسيجي‌وار وارد ميدان نبرد حق عليه باطل شد. پدربزرگ مخالفتي با حضور ايشان در جبهه‌ها نداشت اما مي‌گفت: به شما در اينجا بيشتر نياز است، به اندازه كافي رزمندگان راهي ميدان نبرد مي‌شوند. اما پدر در پاسخ پدربزرگم مي‌گويد: من براي امنيت مرزوبوم كشور، آينده خانواده و هموطنانم مي‌روم. من مي‌روم تا اسلام و دينم را حفظ و از آن دفاع كنم.

پدر هدف والايي داشت، او جانش را كف دستش گذاشت و به خاطر هدفي كه در سر داشت و آن جهاد در راه خدا بود به شهادت رسيد. در نهايت پدر در اوج خدمت و جهادش در سال 1362 لباس سبز پاسداري به تن كرد. سال 1364 و قبل از عمليات كربلاي 4 به عنوان نيروهاي اطلاعات عمليات جزو نيرو‌هاي خط‌شكن بود.

مدتي بعد يعني در روند عمليات كربلاي‌4، سيدرضا ميرفاضلي به عنوان مسئول غواصان خط‌شكن كربلاي‌4 مجاهدت خود را آغاز نمود. خبر به دنيا آمدن من كه تنها فرزند پدر بودم در منطقه به گوش ايشان مي‌رسد خانواده در يادداشتي به پدر نوشته بودند كه خداوند به تو فرزند پسري عطا فرموده كه نام او را سيدناصر انتخاب كرده‌ايم.

پدر به همرزمانش مي‌گويد: من به كربلاي4 مي‌روم و ديگر باز نمي‌گردم. اما طبق اين دستخط - كه همچنان هم از پدرم باقي مانده - به خانواده‌ام بگوييد نام فرزندم را سيدرضا بگذارند.

اما از آنجا كه مادر همواره انتظار داشت سيدرضايش به خانه باز گردد نام من را سيد ناصر گذاشت تا آمدن سيدرضايش را ببيند. اما پدر ديگر بازنگشت و آنچنان كه خود وعده كرده بود، در كربلاي 4 مفقودالاثر شد. اما من بعد از اينكه خداوند فرزند پسري به من عطا نمود طبق خواسته پدر نام فرزندم را سيدرضا گذاشتم و اينگونه شد كه همواره حضور پدر را در خانه حس مي‌كنيم.

شهيد سيدرضا ميرفاضلي متولد6 مردادماه 1343 چالوس بود. او از رزمندگان لشكر ۲۵ كربلا بود و در نهايت در جريان عمليات كربلاي‌۴ در منطقه ام‌الرصاص، در تاريخ چهارم دي‌ماه ۶۵ به شهادت رسيد و در ميان 175 غواص خونين‌بال به وطن بازگشت و سه سال پيش از آمدنش مادر كه گويي ديگر تاب نداشت به استقبالش رفت. مادر هفته‌ها سر مزار شهدا مي‌رفت و منتظر آمدنش بود.

وصيتنامه‌اي از پدر در ميان ما به يادگار مانده است كه در آن بسيار به مادر سفارش نموده كه فرزندم را آنطور كه صلاح جامعه است، تحويل جامعه بدهيد و من تا امروز با تمام توان تلاش نمودم كه به وصيتنامه پدر جامه عمل بپوشانم و نيك مي‌دانم كه شهدا زنده‌اند و همواره هواي اهلشان را دارند.
 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار