
حالا چشمهاي منتظر زيادي مترصد شنيدن خبري از عزيزشان بودند تا اينكه پس ازگذشت يك سال هويت يكي از دو شهيد با انجام آزمايش DNA مشخص شد. شهيد مجتبي صادقيپور جوان 20 ساله آنروزها پس از 33 سال گمنامي، هويتش تأييد شد و خانه دل مادرش را غرق نور و اميد كرد.
ماجراي دردناك سالهاي نبودنش و اشكهاي بدون وقفه اعضاي خانوادهاش دل هر كسي را ميلرزاند. پدر مجتبي كه در روزهاي حيات وجب به وجب مناطق عملياتي را زير پا گذاشته بود امروز نيست تا ببيند بالاخره خبر پسر رشيدش را آوردند. مادر شهيد كه آرام و بيصدا و توأمان اشك ميريزد، ميگويد: «پدرش زمين كشاورزي داشت. وقتي شهيد شد، همه مملكت را به دنبال او گشت. ولي نتوانست او را پيدا كند. الان عكس مجتبي و پدرش روي يك سنگ است. روزي كه پدر مجتبي داشت از دنيا ميرفت، گفت عكس مجتبي را بياوريد و بگذاريد روي سينهام و به بچهها ميگفت وقتي كه من مُردم، عكس مجتبي بايد روي سنگ قبرم باشد. الان روي سنگ قبر پدرش عكس مجتبي هم هست.»
مجتبي درست مثل روزهاي جوانياش دوباره به خانه صفايي خاص داده است. همه بيقرارند، برادرها و خواهرها پس از شنيدن خبر پيدا شدن مجتبي چون ابر بهاري ميگريند. خواهر شهيد با حال بيقراري از خبري كه چند ماه پيش به دلش افتاده، ميگويد: «من پارسال پيدايش كردم. من آمدم گفتم اين را آزمايش كنيد اين داداش من است. ما شش ماه خواب ميديديم ايشان در يك بوستان توي پيروزي است. خوابمان را ترتيب اثر نميداديم تا اينكه يك روز تلويزيون نشان داد يك خانمي از مشهد آمد تهران و بچهاش را پيدا كرد. من صبح رفتم سمت پيروزي و گفتم پيدايش ميكنم. آنقدر گشتم تا دو قبر پيدا كردم كه يكي از آنها براي فتحالمبين بود. وقتي رفتم آنجا آنقدر بيحس شدم كه نميتوانستم از آنجا حركت كنم. به برادرم گفتم به خدا خودش است چون من سر هيچ قبر ديگري اين حال را نداشتم و امروز خوشحالم كه برگشتي.»
يدالله صادقيپور برادر كوچك شهيد آخرين خاطراتش را اينگونه روايت ميكند: «برادرم در سال 59 به عضويت ارتش درآمد و دوران دانشجويي را در پادگان لويزان طي كرد. او پس از گذشت مراحلي در عمليات آزادسازي بستان كه به فرماندهي صياد شيرازي بود، شركت كرد. مجتبي بسيار مهربان و خوشقلب بود، با كودكان رفتار بسيار مناسبي داشت و دلسوز بود. وقتي از جبهه برميگشت، سعي ميكرد به اقوام سر بزند و به آنها اظهار علاقه كند. روز آخري كه برادرم ميخواست به جبهه برود، انگار خبر داشت ديگر برگشتي در كار نيست. هر قدم كه برميداشت به پشت سرش نگاهي ميانداخت. او قهرمانانه ايستادگي كرد تا بگويد شهدا اجازه نميدهند دشمني به ايران چشم داشته باشد.»
شهيد مجتبي صادقي متولد 1339 بود و پس از اينكه در سال 1359به استخدام نيروي زميني ارتش درآمد به عنوان توپچي تانك به گردان 261 تيپ سه لشكر 92 زرهي اهواز اعزام شد. با شروع عمليات فتحالمبين او هنگام عبور از پل كرخه به شهادت رسيد. مجتبي بعد 33 سال به خانه بازگشت و حالا همه اعضاي خانواده نشاني از او دارند. آنها ديگر ميدانند به هنگام دلتنگي كجا مجتبي را پيدا كنند و درد دلهايشان را به او بگويند. از اين پس بوستان نارنج تهران، خانه تازه مجتبي است و ميعادگاهي براي همه ما خواهد شد.