کد خبر: 743687
تاریخ انتشار: ۰۸ مهر ۱۳۹۴ - ۱۵:۵۱
گفت‌وگوي «جوان» با مهري كاكائي‌نژاد همسر جانباز قطع نخاع سيدشهاب‌الدين بصام‌تبار
در آستانه هفته دفاع مقدس، رهبر انقلاب اسلامي، امام خامنه‌اي با جمعي از جانبازان قطع نخاع و جانبازان بالاي 70 درصد و همچنين خانواده‌هاي آنان، از نزديك ديدار كردند و در فضايي صميمي آنان را مورد تفقد قرار دادند.
صغري خيل فرهنگ
امام خامنه‌اي بعد از ديدار با جانبازان و خانواده‌هاي آنان در سخنان كوتاهي با اشاره به رنج‌ها و مشكلات جسمي جانبازان، اجر آنان را به دليل اين امتحان سخت، مضاعف و رو به افزايش دانستند و خاطرنشان كردند: جانبازان تابلو و تصويري از دوران ابتلاي بزرگ ملت ايران در دوران دفاع مقدس هستند و حضور آنان در جامعه، در واقع بيان حقايقي تاريخي، معرفتي، سياسي و بين‌المللي است. رهبر انقلاب اسلامي صبر همسران جانبازان و تحمل آنها بر رنج و سختي خدمت به جانبازان را ايثارگري واقعي و يك جهاد و حماسه خواندند و همسران جانبازان و فرزندان و بستگان آنان را به حفظ اين ثروت عظيم معنوي و مراقبت از آن توصيه كردند. به همين مناسبت به سراغ مهري كاكائي‌نژاد همسر جانباز قطع نخاع سيدشهاب‌الدين بصام‌تبار رفته‌ايم كه سال‌هاست در كنار همسرش حماسه‌سرايي مي‌كند.
 
خانم كاكائي‌نژاد! خود شما هم در انقلاب و دفاع مقدس فعاليتي داشتيد؟

بنده متولد 1340 هستم و همزمان با شروع مبارزات انقلابي 15 سال داشتم. چون در يك خانواده مذهبي رشد كردم، بعد از انقلاب در مسجد محل فعاليت مي‌كردم و مسئول قسمت خواهران مسجد بودم. با تشكيل بسيج و سپاه در كلاس‌هاي كمك‌هاي اوليه و آموزش‌هاي نظامي دوره‌هاي لازم را سپري كردم. اما خانواده‌ام اجازه حضور فيزيكي در جبهه را به من ندادند. بنابراين به همراه تعداد ديگري از خواهران بسيجي براي كمك به جبهه‌ها دست به كار شديم و پشت جبهه فعاليت مي‌كرديم.

خانم كاكائي‌نژاد! همسرتان در چه عملياتي قطع نخاع شدند؟

همسرم سيدشهاب‌الدين بصام‌تبار متولد 1343 است. زمان انقلاب 14 سال بيشتر نداشت اما با برادرها و بچه‌هاي محل در تظاهرات شركت داشت. اگرچه سن و سال‌شان اجازه نمي‌داد خيلي فراتر در مباحث انقلاب حضور پيدا كند اما با آغاز جنگ خودش را به ميدان مبارزه رساند و از سال 1361 راهي كردستان شد. همسرم مدت چهار ماهي را در بانه جنگيد. بعد هم راهي جبهه جنوب شد. ايشان بسيجي بودند و دو بار هم در جبهه‌ها مجروح شدند. در عمليات خيبر از ناحيه دو دست و يك بار هم در عمليات والفجر در سال 1364 پايشان قطع شد و همچنين قطع نخاع شدند. آن زمان ايشان 21 سال داشتند.

آشنايي شما با جانباز بصام‌تبار چطور رقم خورد؟

شب‌هاي جمعه دعاهاي كميل پرشوري در هيئت انصار‌الحسين (ع)‌ برگزار مي‌شد. معمولاً در اين مراسم جانبازان انقلاب و جنگ حضور داشتند. بيشتر آنها هم از آسايشگاه و بيمارستان مي‌آمدند و در اين مراسم حضور پيدا مي‌كردند. آن زمان من 20- 19سال داشتم و با ديدن اين عزيزان تصميم گرفتم كه با يك جانباز ازدواج كنم.

خانواده‌تان با اين تصميم شما مخالفتي نداشتند؟

چرا، پدر و مادرم مخالفت كردند. دليل‌شان اين بود كه من از پس اين كار بر نمي‌آيم. نگران اين مسئله بودند. وقتي مي‌خواستم با جانباز بصام ازدواج كنم، مي‌گفتند تو وقتي مي‌خواهي ظرف بشوري ظرف صبحانه را انتخاب مي‌كني كه راحت‌تر است. چطور مي‌خواهي با يك جانباز كه توان كار و فعاليت ندارد زندگي كني. حق هم داشتند من بيشتر در اجتماع فعاليت داشتم تا در خانه. اما تصميم خودم را گرفته و اين انگيزه را پيدا كرده بودم. سال 73 من و همسرم ازدواج كرديم. يعني حدود 14- 13 سالي از فضاي جنگ، جهاد و جبهه دور شده بوديم.

از سختي‌هاي زندگي با يك جانباز بگوييد.

من با سختي‌هاي زندگي با يك جانباز آشنا نبودم. حتي همسرم در صحبت‌هاي اوليه از مشكلات زندگي با يك جانباز خيلي سخت حرف زدند. ايشان به من گفتند چه انگيزه‌اي داري؟! من گفتم انگيزه آنچناني ندارم اما در نظر دارم كه اين كار را انجام دهم و از خدا مي‌خواهم كه من را كمك كند. حتي به خاطر دارم كه نشسته بوديم و من روبه‌روي ايشان بودم. ليوان آب روي ميز را برداشتم و گفتم اگر تنها به اتكاي خودم باشد، قدرت ندارم كه حتي اين ليوان آب را بردارم و اين طرف‌تر بگذارم. مي‌دانم سخت است ولي به خواست خدا توانستم اين توفيق را پيدا كنم. اگر امروز به سال‌هاي گذشته باز‌گردم، باز هم با جانباز قطع نخاع ازدواج مي‌كنم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار