کد خبر: 743686
تاریخ انتشار: ۰۸ مهر ۱۳۹۴ - ۱۵:۴۶
گزارشي از حضور گروه‌هاي جهادي در مناطق محروم دشت احمد قم
متن زير گزارشي از حضور جهادگران بسيجي در روستاهاي محروم استان قم است كه با وجود نزديكي به تهران و همچنين شهر بزرگي چون قم در محروميت و كاستي‌هاي بسياري به سر مي‌برند.
اسماعيل احمدي

ايستگاه نخست: دشت احمد

75 كيلومتر كه از تهران دور مي‌شوي و 45 كيلومتر به قم باقي مي‌ماند، سمت راست منطقه‌اي است چند ده هكتاري موسوم به «دشت احمد». باغاتي كه محصولاتش انار، پسته و ساير نعمت‌هاي الهي است. سال‌هاي 70 و 71 آسيد احمد خميني براي آنكه آستان مقدس امام راحل را خودكفا و از بودجه‌هاي ‌دولتي بي‌نياز كند، اين منطقه را خريداري و به باغ تبديل مي‌كند. اهالي قديمي اين منطقه از برخورد خوش و مهربانانه سيد احمد و چلّه‌هاي معنوي ايشان مي‌گويند كه گهگاه با كارگران واليبال و فوتبال بازي مي‌كرد.

اما گويا پس از سيد، ديگر اين راه صميمانه بسته مي‌شود. حتي كارگران افغاني بر جوانان بيكار روستاهاي اطراف برتر مي‌شوند و اينطور مي‌شود كه اهالي انتظار دارند ‌اي كاش سيد حسن مصطفوي فرزند سيد احمدآقا در كنار برزيل رفتن‌ها و آموزش زبان انگليسي در اروپا و... ساعتي را هم پاي درددل اين مردم عزيز سپري كند.

ايستگاه دوم: روستاها

روستاي اول كه عباس‌آباد نام دارد تنها 700 متر با بزرگراه خليج فارس فاصله دارد و روستاهاي ايليخ بلاغي، نعمت‌آباد و انجيرلي هم حدود 6 كيلومتر، اما حقيقتاً محروميت‌هاي اين سرزمين باورنكردني است. روستاهايي در بيابان‌هاي سوزان و خشك كه به دليل كمبود شديد آب، حتي گاه در تابستان هفته‌ها نمي‌توانند حمام بروند و آب قطره قطره مي‌آيد و تنها ساعاتي از روز آب دارند، ‌حالا آب براي كشاورزي و باغباني كه ديگر پيشكش!

در اين مناطق از مدارس راهنمايي و دبيرستان خبري نيست و سرويس با ماهي 130 هزار تومان بايد دختران و پسران را به شهر منتقل كند و همين اختلاط و بدتر از آن انتقال فرهنگ دانش‌آموزان شهرنشين به روستاييان حديث مفصلي دارد كه نبود نانوايي و حتي خانه بهداشت و... نيز بر مشكلات اين مردم افزوده است.

آري، قم كه مهد حوزه‌هاي علميه و پايتخت مذهبي جهان اسلام است در نزديكي‌اش اين روستا‌ها قرار دارند كه تنها يكي از چهار روستا مسجد دارد و حتي يك روحاني مقيم يا حتي متغير يا حتي مبلغ براي دهه محرم، رمضان و... ندارند. فلذا بعيد نيست اگر از اهالي «ماجراي فدك» را بپرسي شيعيان مولا در اين روستاها چيزي از آن ندانند و...

ايستگاه سوم: مسئولان استان قم

تمام استان‌هاي كشور را چند نوبت رفته و در شوراي اداري تمام استان‌ها شركت كرده‌ام اما حقيقتاً استان قم را كه در حد شهرستان نيز طول و عرض جغرافيايي ندارد، متفاوت ديدم. مسئولاني كه به لطف دولت تدبير و اميد، احساس ثبات نداشته و گويا در حالت لرزش قرار دارند كه نمي‌دانند آيا ساعتي ديگر بر كرسي رياست هستند يا خير؟ اصلاً وقتي طي دو سال دولت يازدهم، هرچند ماه استاندار عوض مي‌شود، نه مسئولانش احساس ثبات دارند و نه احساس پاسخگويي و گزارش كار.

در اردوي جهادي اخيرمان به مناطق محروم اطراف قم، با وجود دعوت از استاندار، بخشدار، مسئول آبفا و... هيچ يك حاضر نشدند؛ يكي بهانه آورد كه مرخصي‌ام و از همه خنده‌آورتر، بخشدار بود كه گفت «آنقدر جلسه دارم كه وقت نمي‌كنم بيايم»! تأسف‌آورتر آن بود كه خزايي بخشدار بخش مركزي قم زنگ زد و گفت «ديواري كه براي پيرزن روستايي مي‌سازيد جزو اراضي ملي است...»! و باز هرچه اصرار كردم بياييد تا در خدمت‌تان باشيم قبول نكرد و حتي يك نفر را براي ترساندن ما فرستاد كه ديوار را خراب خواهيم كرد كه من گفتم «خراب كردن ديوار مهم نيست امّا عدم حضور بخشدار مهم است كه اين همه پزشك، استاد و دانشجو و حتي تعدادي از سرداران بسيج كه به رغم جلسات‌شان كه شبانه‌روزي است آمده‌اند براي كارگري امّا آقاي بخشدار جلساتش اجازه نمي‌دهد؟! و... البته از حق كه نگذريم فرمانده سپاه استان قم در همان لحظات اوليه اردو حاضر شد و تمام پشتيباني از اردو را با تمام توان و حمايت، عملي نمود كه‌ اي كاش سايرين هم مانند سردار مهدوي‌نژاد، جهادي و انقلابي بودند يا همچون مسئول صداوسيماي استان قم كه ساعاتي را در كنار جهادگران سپري نمود.

ايستگاه چهارم: كودكان ديروز، جوانان امروز

طي اردوهاي جهادي اتفاقات جالبي مي‌افتد. در همين اردوي جهادي روستاهاي محروم قم، دختر خانمي نوجوان، ناگهان با ديدن من سر از پا نشناخت و به سويم دويد. ظاهر آنچناني‌اش مرا به تعجب انداخت. وقتي تعجبم را ديد، گفت: « سال 88 كه شما بسيجي‌ها آمديد روستايمان من تنها هفت سال داشتم. اما آنقدر خاطرات را خوب به ياد دارم كه هيچ گاه فراموشم نمي‌شود...» غير از اين دختر خانم، مسئول كميته پزشكي‌مان هم كه يك روز قبل از اردو رفته بود براي نصب يونيت‌هاي دندانپزشكي و برپايي داروخانه صحرايي مي‌گفت، پسر بچه چهار ساله‌اي دويد به سويم و گفت: « عمو! عمو! خاله‌ها كي ميان روستاي ما ؟!» من تصور مي‌كنم سال‌هاي بعد را كه همين پسر چهار ساله مانند آن دختر 15 ساله بزرگ شود، چه ذهنيتي از جهادگران بسيجي خواهد يافت كه چند روز شادي، سرور، جايزه، كلاس، درمان و... را به روستايشان آورده‌اند.

ايستگاه پنجم: جهادگران جوگير و جومان

شايد اصطلاح جهادگران جوگير تا حدودي خوب نباشد چون يك انتقاد درون‌گفتماني در حوزه اردوهاي جهادي است كه احتمالاً به خيلي‌ها بر مي‌خورد. اما خب «حقيقت هميشه تلخ است». ما در اردوهاي جهادي با دو گروه مواجهيم گروه اول كه 95 درصد افراد را شامل مي‌شود و افرادي هستند كه فقط اردو را مي‌آيند و خيلي به قبل و بعد اردو كاري ندارند. به قول خودشان كار و درس دارند و خلاصه درگير زن و زندگي و شغل و تحصيل و هزار بهانه ديگر هستند. خيلي از اينها در اردو مجاهدانه و بي‌وقفه و شبانه‌روز كار مي‌كنند و اردو آمدنشان هم تداوم دارد. اما خب جو‌گيري آنها فقط در طول اردو است.

اما گروه دوم كه پنج درصد جهادگران را شامل مي‌شود افرادي هستند كه تقريباً تمام طول سال را در برگزاري اردو و خدمت رساني به نيازمندان و پيگيري قول‌ها و وعده‌هايي كه به اهالي داده‌اند، هستند.

تجربه هم ثابت كرده افراد پاي كار اردوهاي جهادي كساني هستند كه به دليل توان مديريتي و استعداد و ظرفيت‌هايي كه دارند بيش از بهانه‌گيران؛ درگيري‌هاي شغلي تحصيلي و مشغله‌هاي خانوادگي و... دارند اما خب مشاهده محروميت‌ها و رقت قلب و زلالي جان‌شان موجب شده كه غفلت در آنها راه نيافته و دائماً به فكر نيازمندان باشند. لذا هميشه قبل، حين و پس از اردوها اين جمله را گفته‌ام: «جوگير شديد مبارك است تلاش كنيد جوگير بمانيد!»

به عبارت بهتر ما در موضوع خدمت‌رساني دو عنوان داريم يكي «اردوي جهادي» است كه همه در آن شركت مي‌كنند از جوگيران تا جوّمانان. . . امّا عنوان مهمتر از اردو «حركت جهادي» است يعني جهاد با روح، جان، قلب، خون و پوست جهادگر عجين و آميخته مي‌شود و ديگر خواب و خوراك و رفت و آمد و خلاصه تمام حركت‌هاي فرد در هر مكان و زمان و شرايطي مي‌شود «جهادي». لذا آنچه از يك جهادگر انتظار مي‌رود آن است كه روحيه جهادي خود را تحت هر شرايطي حفظ كند. مي‌شناسم افرادي كه چند سال در اردوها بوده و حتي قبل و بعد از اردو هم فعاليت كرده و خادمي گروه (مسئوليت) را بر عهده داشته‌اند اما با ازدواج يا يافتن شغل و كمي سر شلوغي، ديگر با اين فعاليت‌ها خداحافظي كرده‌اند لذا باز هم خطاب به خود و ديگران مي‌گويم «جهادي شديد مبارك است ان‌شاء‌الله جهادي بماني.»

ايستگاه آخر: تعطيلات گروه‌هاي جهادي

اگرچه مجلس شوراي اسلامي و شوراي شهر و دانشگاه‌ها همه در طول سال دو هفته‌اي تعطيلات دارند، اگرچه تمام امت به بهانه نوروز دو هفته‌اي را در ديد و بازديد هستند، اما خب گروه‌هاي جهادي به ويژه آنانكه صرفاً اردو نرفته و به يك حركت مستمر جهادي رسيده‌اند تابستان و نوروز ندارند و اصلاً در طول سال تعطيل‌بردار نيستند. حتي وقتي يك جهادگر بيمار مي‌شود و مي‌رود دكتر از هر نوع تخصصي؛ آن پزشك را جذب اردوي جهادي مي‌كند. اگر ميهماني مي‌رود دنبال خير و انفاق ديگران است و....

آري ‌اي منتظران خورشيد! يك جهادگر واقعي تنها در دو صورت است كه به تعطيلات مي‌رود؛ صورت اول همان است كه شاعر گفت: «ما زنده بر آنيم كه آرام نگيريم... موجيم كه آسودگي ما عدم ماست» آنگاه كه به دعاي خير روستاييان، عاقبت‌مان ختم به خير و شهادت با عزت گرديد آنگاه كه مولايمان اميرمومنان عليه‌السلام شفيع‌مان شد، آنگاه به تعطيلات بهشتي مي‌رويم (‌ان‌شاء‌الله).

در صورت ديگر دوران تخلف ناپذير موعود است كه حضرت خورشيد ز سرا پرده غيبت به در آمده و با جمال تابناك و انوار لايزال و فيوض لايتناهي حضرتش؛ عالم و آدم، جنّ و انس، جمادات و گياهان و حيوانات‌را در حكومت بي‌بديل عدل و عدالت آرامش و آسايش دهد آنچنان كه در روايات است آن كس كه پولي نياز دارد دست در جيب ديگري كند و فقط و فقط به اندازه نياز خويش بردارد بدون آنكه آن فرد ناراحت شود يا گفته‌اند پيرزني با سيني پر از طلا در سر خود حركت كند و تا هر جا كه برود نه سارقي باشد و نه راهزني... و عجب عدالتي مثال‌زدني دارد حكومت آسماني مهدوي كه ديگر محروم و محروميتي نيست كه گروه‌هاي جهادي به فكر سازندگي آن باشند و ان‌شاء‌الله ظهور، آخرين ايستگاه جهادگران است و باشد كه در زمره ياران واقعي فرزند زهرا عليهما‌السلام باشيم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار