کد خبر: 742015
تاریخ انتشار: ۳۱ شهريور ۱۳۹۴ - ۲۰:۲۴
به بهانه اكران فيلم «خاكستر و برف»
احمدرضا معتمدي
مخاطبان سينما از اين فيلم لذت خواهند بردبدون مقدمه بايد بگويم در وانفساي سينماي امروز، گاه ديدن يك فيلم شريف با روايتي اثرگذار و ساختاري محكم، بسي مايه­ خوشحالي و اميدواري است. اما فارغ از وجوه اثربخشي، همين كه يك فيلم به گونه­‌اي ساخته شود كه قادر باشد نفسي تازه به جريان بي­‌رمق سينما بدمد، بسيار ارزشمند و ستودني است. به ويژه اينكه، صاحب آن اثر، يك فيلمساز جوان تازه‌­نفس باشد. در فيلم «خاكستر و برف»، با كارگرداني روبه‌رو هستيم كه خوشبختانه زبان سينما را به خوبي مي­‌شناسد و عنصر مهم سينما را به عنوان فضاسازي توانسته است به خوبي رعايت كند. از انتخاب فضا گرفته تا نحوه­ روايت ماجرا. چنانكه براي طرح قصه، فضايي متفاوت در شهر ساحلي را انتخاب و اتفاقات اصلي را در همين فضا روايت مي­‌كند. به عنوان نمونه اشاره به يكي از سكانس‌هاي فيلم كه دو تن از شخصيت‌هاي اصلي فيلم كه پس از سال­‌ها دوباره به هم رسيده­‌اند در اولين روز ديدار خود روي قايقي در حال غذا خوردن هستند كه عمد موجود در اين سكانس يعني تعليق درون سكانسي و معلق بودن شخصيت‌ها كاملاً مشهود و تأثيرگذار است. تعليق­‌ها و فضاهايي از اين دست در فيلم گويي اشاره به كساني دارد كه در شرايط خاصي گرفتار شده‌­اند. آدم‌هايي كه نمي­‌دانند متعلق به چه فضا و طيفي هستند و در يك سردرگمي محض، دست و پا مي­‌زنند. اين آدم‌­ها كه شايد خود ما جزئي از آنها باشيم نمي‌دانيم انقلابي بمانيم يا خود را با همين معيارهايي كه متأسفانه به عنوان مدرنيته آمد و مهم­ترين عنصرش همان سرمايه­‌داري است، وفق دهيم؟!
اكنون بين اين بي‌­اعتمادي و سردرگمي گرفتار آمده‌­ايم و حتي اگر بخواهيم به همديگر كمك كنيم فكر مي‌كنيم خودمان بيش از همه به كمك نياز داريم و فراموش كرده­‌ايم كه ما از طريق همين كمك‌­ها به هم پيوند خورده‌­ايم و ريشه‌هايمان محكم شده و تبديل به درختي تنومند شده‌­ايم و اكنون هم در حال تجزيه‌شدن هستيم و گويي نگاه‌ها و باورهايمان در حال رنگ باختن است. فيلم «خاكستر و برف» پيرامون همين مسئله­ مهم و حياتي، هشداري جدي به مخاطب خود مي­‌دهد و فضاسازي‌­ها و سردرگمي‌­ها و رفت و برگشت‌هاي موجود در فيلم كه بسيار هم خوب از آب درآمده در واقع نگراني ما را نسبت به جامعه و فضاي پيرامون‌مان عميق و عميق‌­تر مي­‌كند.
به‌رغم كمبود ماده خامي كه بايد فيلمنامه مي‌­داشت، ولي بازي‌­ها در اين فيلم كاملاً حرفه‌­اي انجام شده و بازيگران را در اينجا كاملاً متفاوت و غافلگيركننده مي‌بينيم و به نظرم از بازيگران اصلي فيلم، آقاي «ديرباز»، خانم «حجار» و حتي آقاي «اديب» به شكل هنرمندان‌ه­اي بازي گرفته شده است. نوع فضاسازي‌­ها، بازي­‌ها و كارگرداني، تصور فيلم چهارم يا پنجم يك كارگردان را به آدم مي‌­دهد اما اينكه يك فيلمساز در اولين تجربه سينمايي خود به چنين حدي از كار رسيده باشد جاي خوشحالي و اميدواري دارد. نكته‌­اي كه مي‌ماند اين است كه اصل ماجرا سريع­­‌تر از آنكه بايد لو مي­‌رود و طرح مي‌­شود. من معتقدم كه بايد در خود واقعيت هم ابهامي را باقي گذاشت چنانكه جا داشت شخصيت «احسان» در ابهام بيشتري مي‌­بود و كشف شخصيت او براي مخاطب با رمز و رازآلودگي بيشتري همراه مي­‌بود يا مثلاً بهتر بود «ابراهيم» از همان ابتدا تكليف خود را با موضوع مشخص نكند و مخاطب را زمان زيادي با خود معلق و منتظر نگاه دارد اما نگاهِ نو و ساختار محكم فيلم بار نقيصه‌هايي از اين دست را نيز به دوش كشيده است و رعايت ساختار سينمايي اثر به ويژه در ميزانسن­‌ها و بازي­‌هاي حساب شده و باورپذير بازيگران، جا و فرصتي براي احساس خلأ و خستگي مخاطب نمي‌­گذارد. واكنش مخاطب عام را در برابر فيلم «خاكستر و برف» نمي‌­دانم چه خواهد بود چنانكه ارتباط مخاطب عام با فيلم­‌هاي خود من هم هميشه غيرقابل پيش‌­بيني بوده است اما اطمينان دارم مخاطبان خاص سينما از اين فيلم لذت خواهند برد و هر كسي طرف خود را از آن خواهد بست.
گذشته از همه اين مباحث، براي من بسيار خوشحال‌كننده بود كه از يك فيلمساز جوان و تازه ‌نفس فيلمي در اين سطح را به تماشا نشستم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار