
از همان اولين ماههاي شروع بحران سوريه در سال 2011، دو ديدگاه درمورد نحوه مديريت بحران در تهران شكل گرفت؛ دو ديدگاهي كه بر اساس دو برآورد متفاوت از ماهيت نظام سوريه و روابط آن با ايران به وجود آمد. يك ديدگاه اين بود كه كنارهگيري بشار از قدرت در كوتاه مدت، چه از طريق فرايندهاي جبري انجام شود و چه از مسير مذاكره كليد بخورد، باعث از هم گسستن شيرازههاي حكومت در دمشق خواهد شد. پيش فرض چنين ديدگاهي اين بود كه دستكم در حال حاضر نه فقط از نظر ايران، حتي از چشم انداز غرب نيز« آلترناتيو مناسب و قابل تأمل براي بشار» وجود ندارد و تغيير او يا منجر به روي كارآمدن يك حكومت متمايل به غرب خواهد شد يا اينكه جريانهاي تندرو سلفي را بر دمشق مسلط خواهد كرد. ديدگاه مقابل اين بود كه ايران بدون چشم پوشي از نقش محوري دمشق در سياست خارجي خود و جبهه مقاومت، ميتواند براي هدايت بشار اسد « به سمت حكومت عاقلانه تلاش» كند. پيش فرض ديدگاه دوم بر اين اساس است كه نبايد شخص بشار اسد را متحد ايران قلمداد و سياست خارجي ايران را در مسيري قرار داد كه «اگر روزي حكومت بشار اسد در سوريه ساقط شود، دولت ايران همه نفوذ و منافع خود در اين كشور را از دست ميدهد... چنين وضعيتي در جهت منافع ملي نيست و بايد فكر شرايط ديگر را هم كرد.»
ديدگاهي كه ستاره راهنماي اقدام و عمل سياست خارجي ايران طي پنج سال گذشته قرار گرفت، همان ديدگاه نخست بود، يعني همان ديدگاهي كه معتقد است، در نبود يك چهره جايگزين قابل اتكا در داخل ساختار حكومت سوريه، شخص اسد بايددر كوتاه مدت، دستكم با حفظ ترتيبات رايج مانند انتخابات در رأس قدرت حفظ شود. بر اساس همين ديدگاه بود كه علي اكبر ولايتي، مشاور رهبر انقلاب ژانويه 2013 در گفت و گويي با شبكه الميادين، بشار اسد را خط قرمز ايران توصيف كرد و سيد حسن نصر الله دبيركل حزبالله لبنان به عنوان متحد كليدي ايران نيز در آخرين روزهاي دسامبر 2014 تأكيد كرد كه اسد خط قرمز مقاومت است. البته حتي كساني هم كه معتقدند « بشاراسد فاقد هرگونه آلترناتيو» است و كنارهگيري او باعث تغيير ماهيت حكومت سوريه خواهد شد، هيچ گاه ادعا نكردهاند كه او بايد مادامالعمر در قدرت بماند. حسين امير عبد اللهيان معاون وزير خارجه گفته است: «ايران براي بقاي دائم رئيسجمهور بشار اسد در قدرت تلاش نميكند.»
رفتار سياست خارجي ايران و روسيه طي پنج سال گذشته نشان ميدهد تهران و مسكو دو شرط اعلام نشده براي انتقال قدرت از اسد به هرشخص ديگري دارند؛ اول اينكه تغيير رأس هرم قدرت باعث تغيير ماهيت حكومت در سوريه نشود و دوم اينكه روند كنارهگيري اسد، لزوماً در يك فرايند آبرومندانه بوده و به عبارت صريح تر، سناريوي بركناري حاكماني مانند حسني مبارك و بن علي در مورد او تكرار نشود. اخيراً مارتي آهتيساري رئيسجمهور پيشين فنلاند فاش كرده كه روسها در فوريه ۲۰۱۲ طرحي را به طرفهاي غربي پيشنهاد كرده بودند كه ميتوانست زمينه ساز كنارهگيري بشار از مسيري مسالمت آميز باشد. يكي از شرطهايي كه ويتالي چوركين نماينده روسيه در سازمان ملل در طرح خود با آهتيساري در ميان گذاشته، كنارهگيري بشار در يك روند آبرومندانه است: «جالبترين ملاقات من، با ويتالي چوركين بود. او سه نكته را مطرح كرد... سوم اينكه ما بايد راهي آبرومندانه براي كنارهگيري اسد پيدا كنيم.» آهتيساري ميگويد امريكا، بريتانيا و فرانسه آن موقع، چنان از سقوط اسد مطمئن بودند كه به اين پيشنهاد توجهي نكردند.
حالا با گذشت پنج سال از شروع بحران سوريه، به نظر ميرسد ايران و روسيه مسير متفاوتي در پيش گرفتهاند. تقويت بيسابقه حضور نظامي روسها در سوريه به موازات ايران و حزب الله را بايد نوعي تغيير پارادايمي محسوب كرد. روسها حتي در اوج بحران سوريه و به خطر افتادن دمشق، حاضر به اعزام نيروي مستقيم به سوريه نشدند، ولي حالا گزارشهاي غيررسمي از ورود مستقيم سربازان روس به ميدان نبرد و حضور گسترده روسها در نقاط مختلف سوريه حكايت ميكند. اعزام جنگندههاي ميگ - 31، تحويل سامانه ضدهوايي
اي- 22 و تاسيس پايگاه جديد در لاذقيه نشان ميدهد روسها موازي با ايران، در حال بازتعريف نگاه امنيتي خودشان هستند. رفتارهاي امنيتي كرملين در حال سازماندهي شدن در سمت و سويي است كه رفتن يا ماندن اسد، ديگر همان معنايي را نداشته باشد كه طي 55 ماه گذشته داشته است. اصل در سياست خارجي ايران و روسيه حفظ ماهيت نظام در سوريه است. معناي چنين گزارهاي اين نيست كه ايران و روسيه با كنار رفتن اسد موافقند يا اينكه لزوماً در كوتاه مدت يا ميان مدت، به دنبال انتقال قدرت در سوريه از بشار به شخص بعدي هستند و جايگزيني براي او يافتهاند. اگر زماني اولويت
تهران- مسكو، حفظ نظام سوريه از طريق پشيتباني از بشار اسد بود، حالا دو طرف يك گام فراتر گذاشتهاند. هدف، حضور در سوريه به شكلي است كه كنارهگيري اسد در يك فرايند مذاكراتي، تغيير ماهوي در حكومت پديد نياورد.