حكايتي شده اين آب و هواي ايران. وقتي باران نميبارد ميگويند خشكسالي آمده و اكثر استانها به انحاي مختلف متضرر شدهاند. وقتي هم چند دقيقهاي آسمان دلش براي ما زمينيان ميسوزد و ميبارد، چنان سيلي به راه ميافتد كه علاوه بر خسارت زدن به خانهها و راهها و زمينهاي كشاورزي و زراعي، چندين انسان هم يا كشته ميشود يا مفقود.
گواه اين ادعا، همين باران چند روز پيش است كه براساس آمارهاي رسمي در پاكدشت تهران، بندر خمير هرمزگان، بجنورد و آذرشهر آذربايجان شرقي 12 قرباني برجا گذاشت.
در دنياي حاضر و در شرايطي كه اكثر كشورهاي حادثهخيز در تلاشند طوفانهاي شديد و زلزلههاي بالاي 7ريشتر را مهار كنند، گويي ايرانيان در حال بازگشت به عصر حجر هستند؛ روزگاري كه مردمانش يا در غار زندگي ميكردند يا خانههايشان از برگ و شاخههاي درختان ساخته شده و با كوچكترين باد و باراني ويران ميشد. امروزه مهم نيست چه اتفاقي ميافتد؛ آفتاب شديد ميتابد؟ باران زياد ميبارد؟ باد به تندي ميوزد؟ مهم اين است كه هر اتفاقي در طبيعت، خسارات زيادي به بار ميآورد كه مقصري ندارد زيرا بعد از هر حادثهاي مسئولان و مديران پشت سر هم گفتوگو ميكنند و نشست برگزار ميكنند تا ثابت كنند نه تنها مقصر نيستند بلكه از قبل اين اتفاقات را پيش بيني ميكردند.
اما نكته قابلتأمل در باران اخير و كشته شدن 12نفر از هموطنان در حوادث سيل پس از آن، اين بود كه مردم مقصر معرفي شدند، يعني گروهي- به غير ازكساني كه وظيفه پيشبيني وضعيت هوا و مديريت بحران و امدادرساني را بر عهده دارند- در كارهايشان كوتاهي كردهاند تا عدهاي جان خود را از دست بدهند!
هم اكنون مديريت بحران 14كارگروه دارد و سازمان عريض و طويل هواشناسي در هر استان دفتري با كارشناسان زبدهاش. اما با اين اوصاف به جرئت ميتوان گفت خودشان هم از وظايف و مسئوليتهايشان بيخبرند.
با اينكه مردم انتظار دارند قبل از وقوع يك طوفان يا بارش باران سازمان هواشناسي آنها را آگاه كند، يا حداقل بعد از آن اگر حادثهاي رخ داد، مديريت بحران به وظايفش عمل كند اما آقايان بعد از كشته شدن 12 نفر بر اثر يك بارش باران معمولي، در آخرين اظهارنظرهايشان با تقدير و تشكر از خودشان به خاطر اطلاعرسانيهاي به موقع! عنوان كردهاند «مردم بايد بدانند چه كار بايد كنند. در بحث آموزش همگاني نميتوان شرايط و وظايف آموزش و پرورش را جدي نگرفت. اين بحث فرهنگسازي سالها طول ميكشد. ولي الان در مسير رودخانه قرار است سيل بيايد، چطور ميشود هشدار داد؟ نميشد پيامك به مردم زد؟»
حتماً همه ميدانند كه وقتي سيلي ميآيد از مسير رودخانهها ميگذرد ولي چرا اين آبها راهشان را كج كرده و به خانه و كاشانه و زمينهاي كشاورزي هجوم ميبرند؟ مگر نه اينكه گروهي راه آبها را بستهاند؟ آيا زماني كه آقايان به ساخت و سازهاي حريم رودخانهها مجوز ميدهند و جنگلها و مراتع را از بين ميبرند، نميدانند شايد روزي باراني ببارد و حادثهاي به وقوع بپيوندد؟
با اينكه در كارون، دز و كرخه سيستمهاي هشداردهندهاي وجود دارد كه سه ساعت قبل از حادثه ميتوانند هشدار دهند و با در نظر گرفتن اتفاقات اخير، متأسفانه مسئولان از مشكلاتي حرف ميزنند كه قبولش كمي سخت است. آنها ميگويند: «از پارسال دنبال تجهيزات روز براي سازمان هواشناسي هستيم اما هنوز نتوانستهايم اين اقلام را در اختيارشان بگذاريم كه بخشياش مالي است. بخشياش هم تخصص است و نياز به آموزش داريم.»
به هر حال هنوز جان مردم آنقدر ارزش ندارد كه بخواهيم براي آن كمي هزينه كنيم و با اين همه ادعا در علم و دانش و فناوري، بايد از بيتخصصي بناليم. كوتاه سخن اينكه پاييز با بارانهايش در راه است. بايد گفت اين بار خدا به خير كند!