جان كوربين از 32 سال پيش پيوسته نماينده حزب كارگر از حوزه انتخابي ايزلينگتون واقع در شمال شرق لندن در مجلس عوام بريتانيا بوده اما در طول اين مدت هيچگاه پست دولتي نداشته است، حتي در دوران طولانيمدت حاكميت 13 ساله اين حزب كه با شروع نخستوزيري توني بلر در 1997 شروع شد و با گوردون براون در 2010 پايان يافت. كوربين با وجود اينكه نماينده حزب كارگر بود اما به دليل اختلافنظر عميق با همحزبيهاي خود به خصوص رهبري بلر و براون بر حزب و صراحت لهجهاش راه خود را ادامه داد تا آنكه بتواند در دنياي پرآشوب موجود راهش را بر طبق اعتقادش پيش بگيرد و همين هم باعث شده تا در مجلس عوام نه فقط با سياستهاي رقباي محافظهكار مخالفت كند بلكه 500 بار هم عليه همحزبيهاي خود رأي بدهد. همين استقلال نظر باعث شده جداي از اعضاي حزب رقيب، منتقدان جدي در ميان همحزبيهاي خود داشته باشد كه يا او را تهديد و يك شورشي توصيف ميكنند يا اينكه دستكم او را فردي با توهمات آرمانگرايانه ميدانند. در مقابل، هوادارانش در اين حزب و خارج از آن او را فردي انقلابي ميدانند كه انتظار تغييرات اساسي از او دارند. حالا كه او به رهبري حزب كارگر رسيده و براي نخستين بار به عنوان رئيس كابينه در سايه در رديف جلو مجلس عوام نشسته، اين سؤال به صورت جدي مطرح شده كه ميتواند در انتخابات پارلماني پنج سال ديگر حزب كارگر را به پيروزي برساند و نخست وزير بريتانيا بشود؟
اين سؤالي است كه با رسيدن او به رهبري حزب كارگر اين روزها به طور جدي محافل و رسانههاي بريتانيايي را به خود مشغول كرده و بايد گفت كه پاسخ عمده منفي است. دلايل زيادي براي اين پاسخ بيان ميشود كه بخشي از آنها به ديدگاه سياسي، بخشي به وجه شخصي و بخشي هم با نگاهي به تلقي اقتصادياش مطرح ميشوند. جداي از اين دلايل، يك دليل قابلتوجه در تعارضي است كه شخصيت و كارنامه سياسي بيش از سه دهه او با نظام سلطه دارد، براي مثال، او از مخالفان جدي ورود بريتانيا به نقشه جنگطلبانه جورج بوش است و به همين جهت هم دستور توني بلر براي لشكركشي به عراق را تجاوزي نامشروع دانسته و خواستار محاكمه بلر به عنوان جنايتكار جنگي شده است. نمونه ديگر در تعريف او از جبهه مقاومت است كه خود را از دوستان حزبالله و حماس ميداند و در مقابل، مخالف جدي تجاوز نظامي سال گذشته رژيم صهيونيستي به نوار غزه بوده است. در حال حاضر هم او به عنوان رهبر حزب كارگر مخالفت خود را نسبت به مداخله نظامي بريتانيا در سوريه به بهانه مبارزه با گروه تروريستي داعش اعلام كرده و با چاپ مقالهاي در روزنامه گاردين به بحرين و عربستان ميپردازد و در مورد اين دو كشور مينويسد: «ما بايستي با حملات هوايي سعودي عليه يمن و ديكتاتوري بحرين كه كمر به قتل جنبش دموكراسي در اين كشور بسته و توسط انگليس مسلح شدهاند، مخالفت كنيم.» مشكل اين نيست كه چنين مواردي در ادبيات سياسي غرب كمنظير يا حتي بينظير هستند آن هم از سوي كسي كه به رهبري يك حزب سياسي عمده و شناسنامهدار رسيده، مشكل اصلي اين است كه ادبيات كوربين با مباني و اصول نظام سلطهاي در تعارض است كه غرب به راه انداخته و با پول و سلاح به هر نحو ممكن از اين نظام حمايت ميكند. روشن است كه غرب اجازه نميدهد كسي در خانهاش عليه اين نظام سلطه اعتراضي بكند تا چه برسد به شورشي كه از موقعيت و منصب يك رهبر سياسي به راه مياندازد. يك نمونه كوچك دولت چند ماه آلكسي سيپيراس در يونان بود كه او هم از ابتداي ژانويه و با شعارهاي دستكم اقتصادي شبيه به كوربين به پست نخست وزيري رسيد اما در چانهزني با رهبران و نهادهاي اروپايي دريافت كه نميتواند كاري از پيش ببرد و در آخر هم با وجود داشتن حمايت مردمي در داخل، چارهاي جز تسليم و كوتاه آمدن در پيش اين نظام سلطه برايش باقي نمانده بود. در واقع، بحران اقتصادي غرب در طول چندين سال گذشته باعث شد جناح چپ اروپايي جاني بگيرد و بعد از دههها در برخي از كشورهاي اروپايي به قدرت برسد اما با رسيدن به قدرت نتوانسته به آرمانهايش و آراي مردم وفادار بماند و به نوعي مستهلك در نظام سلطه و مباني كاپيتاليستي آن شده است. حالا در مورد كوربين هم ميتوان چنين انتظاري را داشت كه حتي در صورت موفقيت پنج سال، او خود را در برابر اين نظام آنقدر يكه و تنها ببيند كه مجبور به تسليم و اطاعت از آن و فرامينش بشود.