پس از كمي تحقيق متأسفانه تنها توانستم اندكي اطلاعات درباره شهيد به دست بياورم. شهيدي كه در دوران انقلاب با توجه به تحصيلاتش در زمينه هستهاي، وارد ميدان مبارزه با رژيم منحوس پهلوي ميشود تا جايي كه جانش را در اين راه از دست ميدهد. شهيد گندمي، جواني بود كه با توجه به بينش، درايت و بصيرت فوقالعادهاش، حضور در ميدان نبرد و دانشگاه انسان ساز را برتر و بالاتر از هر چيزي ميدانست. آنچه در پي ميآيد تنها روايتي است كوتاه از زندگي تا شهادت شهيد هستهاي كشور ابوالقاسم گندمي.
نامش را ابوالقاسم نهادند؛ از ميان چهار خواهر و سه برادرش در خلق و خوي و رفتار شباهت بيشتري به پدر داشت. پدرش راننده قطار بود و دانشآموزان پيش از انقلاب ايستگاههاي انديمشك تا دورود، نام او را به خاطركمكهاي نقدي و آوردن لوازمالتحرير و نگه داشتن قطار براي سوار و پياده كردن دانشآموزان خوب به خاطر دارند.
با توجه به سابقه مبارزاتي پدر عليه رژيم پهلوي گزارش اين توقفها براي دانشآموزان، تا تهران ميرود و بعد هم استنطاق، اما پدر با زيركي تبعيت از فرمان شاه براي پيكار با بيسوادي را بهانه ميكند و ميتواند به كار خود ادامه دهد.
ابوالقاسم در اولين سالهاي تحصيل به قدري ضعيف بود كه در كلاس سوم مردود ميشود. همين مسئله سبب ميشود از برادرش احمد بخواهد تا او را به حرم امام رضا(ع) ببرد تا نذر كودكانهاش را ادا كند و با دست خود 5 ريال در ضريح امام رضا (ع) مياندازد، بعد از آن سفر درسش به قدري خوب ميشود كه هر سال با معدل 20 قبول ميشود و همكلاسيهايش را هم درس ميدهد.
در سال دوم دبيرستان رشته رياضي فيزيك را انتخاب نمود و با تلاش و علاقه بسيار در اين رشته مشغول شد. معلم فيزيك خطاب به دانشآموزان ميگويد: من 19 سال تدريس كردهام هيچ دانشآموزي تا به حال از درس من نمره20 نگرفته است. چند روز بعد از امتحان معلم فيزيك در منزل ابوالقاسم ميآيد و پارچه كت و شلواري به او هديه ميدهد و به خاطر كسب نمره 20 از استعدادش تعريف و تمجيد ميكند.
ابوالقاسم ديپلمش را با معدل 75/19ميگيرد و مدارك خود را به دانشگاه شيراز ارسال ميكند. دانشگاه شيراز او را دعوت ميكند تا بدون كنكور در هر رشتهاي كه علاقه دارد ثبت نام كند. ابوالقاسم رشته فيزيك اتمي را انتخاب ميكند و درسال 51 وارد دانشگاه شيراز ميشود. در دانشگاه توان علمياش آن گونه بود كه در نبود استاد دروس مختلف را براي دانشجويان تدريس ميكند و كم كم به استاد مشهور ميشود. اما علاقه و شوق به تحصيل، او را از مبارزه با رژيم سفاك پهلوي غافل نميكند و پس از مدتي به خاطر فعاليتهاي ضد رژيم شاه در شيراز توسط ساواك دستگير و شكنجه ميشود. از كشيدن ناخنها تا شوك الكتريكي و. . . شش ماه زندان و انواع شكنجهها را تحمل ميكند و در نهايت از ادامه تحصيل در شيراز محروم ميشود.
ابوالقاسم پاي ثابت كوه رفتن و ورزش بود. در انديمشك به زورخانه راه آهن انديمشك ميرفت و در آنجا به دليل چرخش سريعش او را به قاسم فرفره ميشناختند. شهيد گندمي اندكي بعد در كنكور سراسري شركت ميكند و در رشته معدن دانشگاه تهران پذيرفته ميشود. اما همچنان از هر فرصتي استفاده ميكند تا برضد رژيم سفاك پهلوي و ظلم و جور آن روشنگري كند. او در تهران علاوه بر تحصيل و مبارزه، به تدريس خصوصي ميپردازد و درآمدش را صرف تهيه مايحتاج زندگي براي مناطق پايين شهر و محروم ميكند و براي رسيدگي به محرومين بسيار كوشا بود.
ساواك سرانجام پس از مدتها تحت نظر گرفتن، در آبان ماه سال 56 او را دستگير ميكند و پس از چند روز شكنجه، ابوالقاسم را يك روز بعد از سالروز تولدش در 19 آبان 56 به شهادت ميرسانند، اما خانوادهاش تا پس از پيروزي انقلاب از سرنوشت فرزند خود بيخبر بودند. پس از پيروزي انقلاب و دسترسي به باقي مانده اسناد ساواك عكس نيم سوخته جنازه شهيد به كمك لباس زورخانه راه آهن انديمشك شناخته ميشود و با پيگيريها محل دفن او در قطعه 19 بهشت زهراي تهران شناسايي ميشود.
سلام،مرسی به خاطر این که بعد از مدت ها کسی به یاد عموی ما افتاد،
مرسی از شما بابت زنده کردن اسم و نام داییی عزیزم
|
دایی جونم باعث افتخاری خداروشکر که هنوز ب یاددن