کد خبر: 730007
تاریخ انتشار: ۰۶ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۴:۳۶
گفت‌وگوي «جوان» با مادر و همسر شهيد روح الله سلطاني در اربعين شهادتش
هرچند از واقعه عاشورا قرن‌ها گذشته است اما گويند تاريخ تكرار مكررات است. يعني هميشه حق و باطل در تقابل هم هستند و ياران عاشورايي اباعبدالله(ع) تا هميشه تاريخ راه حق را مي‌پيمايند.
زينب محمودي عالمي

همان طور كه در عاشورا زنان سرافرازي چون مادر و نوعروس ام وهب نصراني را داشتيم كه با تقديم عزيزشان از نهضت حسيني دفاع كردند، در انقلاب، دفاع مقدس و وقايع پس از آن نيز زنان قهرماني بوده و هستند كه دامانشان شهيد پرورش مي‌دهد. بانو نگين حسن‌پور، مادر سرهنگ شهيد پاسدار روح الله سلطاني و مريم حسن‌پور همسر اين شهيد در زمره همين زنان حماسه‌ساز ايران اسلامي هستند كه تنها 40 روز از شهادت عزيزشان در تاريخ23 خرداد94 و در درگيري با اشرار نوار مرزي غرب كشور مي‌گذرد. براي ديدار و گفت و گو با اين مادر و همسر شهيد راهي آمل شديم كه متن زير ماحصل اين گفت و گوست. در همين ديدار و گفت و گو بود كه متوجه شديم سه دايي شهيد سلطاني به نام‌هاي علي اكبر، عزيزالله و نورالله نيز به شهادت رسيده‌اند و در واقع روح الله با شهادتش راه سرخ آنها را ادامه داده‌است.

 
 
 
مادر شهيد
 
 

مادر براي شروع از خودتان بگوييد و از دوران كودكي پسر شهيدتان و خانواده‌اي كه شهيد پرورش داده است.

من نگين حسن‌پور، مادر شهيد سرهنگ روح‌الله سلطاني از روستاي كچب كلوا (بخش دابودشت آمل) هستم. خداوند چهار فرزند به من عنايت كرد كه پسر شهيدم روح الله اولين فرزندم بود. روح الله اول مهر57 در روستاي كچب كلوا آمل به دنيا آمد. از كودكي مهربان و بااخلاق بود. تحصيلات دوران ابتدايي و راهنمايي را در روستا گذراند و از نظر تحصيلات نخبه بود. نمرات قبولي هر سال را در بلندگوي روستا اعلام مي‌كردند و پسرم زبانزد همه اهالي روستا بود.

چه روشي براي تربيت فرزندتان در پيش گرفتيد كه سرانجامش به شهادت ختم شد؟

ما خانواده‌اي مذهبي هستيم. همسرم نيمي از قرآن كريم را حفظ بود. اهل خمس و نماز شب بود و دوست داشت پسرانمان پاسدار شوند، در كل همگي در هيئات‌ مذهبي و مسجد حضور فعال داشتيم و يادم است از دوران نوجواني روح‌الله مدام به هيئت مي‌رفتيم و همين زمينه رشد معنوي او را فراهم كرد. در محل زندگي ما از خانواده‌هاي شهدا حضور داشتند. پسرم دنبال دوستان مثبت بود و در كارهاي خير پدرش به او كمك مي‌كرد. دوران دبيرستان روح الله چون همسرم برقكار بود به آمل آمديم، 13 سال پيش همسرم به رحمت خدا رفت و پسر شهيدم سرپرستي ما را برعهده گرفت. ما به پسرم خيلي احترام مي‌گذاشتيم. دوران دبيرستان روح الله درشهر آمل منزل اجاره كرديم و پسرم سه سال دبيرستان را در مدرسه شاهد با نمرات عالي به اتمام رساند. روح الله در ايام فراغت در امر به معروف و هيئات مذهبي شركت مي‌كرد دبيرستانش كه تمام شد در كنكور سراسري شركت كرد و رشته حسابداري پيام نور بابل قبول شد. سه ترم دانشگاه خواند و بعد دانشگاه افسري امام حسين (ع) اصفهان رتبه اول را آورد و براي تشويقش او را به مكه مكرمه اعزام كردند.

چه خصوصيت اخلاقي را در شهيدتان بارزتر از باقي خصوصيات ديده‌ بوديد؟

احترام به والدين. بعد از ازدواج روح الله با دختردايي‌اش، آن قدر مشغله كاري داشت كه در خانه استراحت نداشت و فرزندانش او را نمي‌ديدند. اما هر روز از محل كارش به من زنگ مي‌زد و از حال و اوضاعم مي‌پرسيد و مي‌گفت اگر مشكلي داري بيايم و رفعش كنم. من هم مي‌گفتم فقط سلامتي شما را مي‌خواهم پسرم. آخرين روزي كه مأموريت داشت گفت: مامان بايد براي عرض ادب بيايم و شما را ببينم. آخرين باري هم كه از من خداحافظي كرد شهادت را در چهره‌اش ديدم. مي‌خواست خداحافظي كند سرم را بوسيد. قدش بلند بود خم شد صورتش را بوسيدم. ‌گفتم خدايا پسرم را به تو سپردم. در را باز كردم وقتي كه رفت هر 10 متر برمي‌گشت و خداحافظي مي‌كرد. به خواهرش گفتم پشت سر برادرت آب بريز. اما روح الله رفت و ديگر بازنگشت.

نحوه شهادتش چگونه بود و شما چطور از شهادت پسرتان باخبر شديد؟

به گفته همرزمانش، روح الله به اتفاق دو نفر از همرزمانش در مناطق مرزي بوده است كه اشرار به سمت آنها تيراندازي مي‌كنند و گلوله‌اي از پهلوي سمت راست به قلب پسرم اصابت مي‌كند. دوستانش سعي مي‌كنند آمبولانسي تهيه كنند اما او مي‌گويد كاري انجام ندهيد و در همين لحظه اباعبدالله الحسين(ع) را صدا مي‌زند و به شهادت مي‌رسد. 12 روز بعد از آخرين وداعمان، خبر شهادتش را آوردند. از وقتي خداحافظي كرد رفت پيرانشهر از شهرهاي كردستان، پسرم فرمانده عملياتي لشكر بود و 23 خرداد 94 به شهادت رسيد.

شنيده‌ايم كه پسرتان ديدار جالبي با مقام معظم رهبري داشته‌اند.

بله، روح الله خدمت حضرت آقا رفته بود. از قرار آقا به او فرموده بود چه قد رعنايي داري. بچه كجا هستي؟ پسرم هم گفته بود بچه آمل هستم. بعد حضرت آقا به سر پسر شهيدم دست مي‌كشند و به روح الله مي‌گويند: «دانه بلند مازندران!» پسرم حقش شهادت بود. افتخار مي‌كنم كه شهيد شده است و شهادتش را به مقام معظم رهبري تبريك مي‌گويم. به اشرار و ضد انقلاب هم مي‌گويم سربازان سيد علي خامنه‌اي پيروزند. پسرم مي‌گفت مادر اگر خبر شهادتم را شنيدي گريه نكن دشمن خوشحال مي‌شود.

تا به حال شده بود از شهادت برايتان بگويد؟

روح الله عاشق شهادت بود حتي به پسرش ابوالفضل مي‌گفت سر نماز دعا كن من شهيد شوم. شهادت را خيلي دوست داشت و عاقبت به آرزويش رسيد. در مراسم شهيد مدافع حرم حبيب الله‌پور از بابلسر كه هنوز پيكرش دست داعشي‌هاست، پسرم به من مي‌گفت مادر بعد از شهادتم مثل خانواده شهيد حبيب الله‌پور صبوري كنيد. هر دفعه به شوخي مي‌گفت بعد از شهادتم مرا به زادگاهم كچب كلوا ببريد.

 
 

همسر شهيد

 
شهيد روح الله سلطاني مهر 81 با دختر دايي‌اش مريم حسن‌پور عقد مي‌كند و خرداد 82 زندگي مشتركشان را شروع مي‌كنند كه حاصل اين ازدواج، دو پسر10 و 8 ساله به نام‌هاي ابوالفضل و حسين است.

خانم حسن‌پور، شما هم از خصوصيات بارز اخلاقي همسرتان بگوييد؟ تقيدش به مسائل مذهبي و تربيت فرزندان‌تان چگونه بود؟

روح الله آدم شوخ طبعي بود. در منزل و محل كارش خيلي خوش اخلاق بود. بيشتر روزها مأموريت بود. آن وقت‌هايي هم كه در منزل بود به بچه‌ها رسيدگي مي‌كرد. از روز اول كه به خواستگاري‌ام آمد گفت من فدايي رهبرم هر وقت رهبر دستور دهد جانم را فدايش مي‌كنم. خيلي به مسائل مذهبي اهميت مي‌داد. در مراسم و هيئات شركت مي‌كرد. از 14سالگي پاي ثابت هيئت‌ها بود. بچه‌هايمان را هم به هيئت مي‌برد. بيشتر اوقات مأموريت بود. مي‌گفت تربيت بچه‌ها با خودت است. بچه‌ها با يك تلفنش از او حساب مي‌بردند.

آخرين خداحافظي‌تان چگونه رقم خورد؟

روز خداحافظي روح الله به من مي‌گفت مواظب يادگارهايم باش. مواظب خودت باش و بعد خداحافظي كرد و رفت. ولي اين دفعه خداحافظي‌اش طوري ديگر بود. چند روز بعد، صبح 24 خرداد94 بود كه همسايه‌مان زنگ خانه را به صدا در آورد و گفت همكاران همسرم آمده‌اند تا به ما سربزنند. در بين صحبت‌هايشان گفتند آقا روح الله تير خورده. همان لحظه از هوش رفتم و وقتي به هوش آمدم گفتم مي‌دانم روح الله شهيد شده و شما نمي‌گوييد. به دنبال مادرش رفتم و سركوچه‌شان ديدم فاميل‌ها همه جمعند. گفتم روح الله شهيد شد. همسرم در تمام دوره‌هاي خدمتش جزو نفرات برگزيده بود. كشتي‌گير علي امامي كه مدال طلا گرفته بود برسر مزارشهيد روح الله سلطاني آمد و مدالش را تقديم همسر شهيدم كرد. آن روز به همسرم گفتم ببين اين بار نيز اول شدي و براي ما افتخار آوردي.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار