ميخواهد به كسي بر بخورد يا نخورد، قهر بكند يا نكند، رو ترش كند و ابرو در هم بكشد و پشت به ما بكند يا نكند. ميخواهم با صداي بلند بگويم: بيشترين بار دفاع مقدس روي دوش قشر مستضعف جامعه بود. همانها كه به لحاظ مادي كم داشتند، اما در جنگ كم نگذاشتند. حالا اگر همه مردم به نوبه خود در اين حماسه حضور داشتند قبول، اما نوبت به گوشت دم تيغ كه ميرسيد، مشهدي بقال بود و ممد كاسب و علي و رضا و آن جوانك دانشجو كه به زحمت در كنكور عمومي قبول شد، اما غيرتش اجازه نداد رهبرش را تنها بگذارد و ياعلي گفت!
همينها جبهه را نگه داشتند. لابهلايشان از اقشار متمول جامعه و به اصطلاح طبقات بالاي جامعه هم بودند. مثل شهيد باصفا احمد صلصالي كه سنگفروشي پدرش توي اصفهان شهره عام و خاص بود. بر منكرش هم لعنت كه نگويد چطور احمدآقاها پشت پا به آن همه مال و اموال زدند و بعضيشان در جبهه شهيد شدند. اما بايد قبول كنيم كه اگر همه آنها را بشود در يك گروهان يا نهايتاً يك گردان جمع كرد، باقي تيپها و لشكرها را همين جوانان جنوبشهري و بچههاي روستايي و رزمندگان عشايري پر ميكردند.
راز حضورشان هم در ماهيت انقلابي بود كه از اسلام مستضعفين دفاع ميكرد. قيام پابرهنهها عليه قلدرها. همانها كه امام خميني گفت يك تار مويشان را به همه كاخنشين نميدهد. همانها كه خدا وعده داده وارثان زمينشان كند. همانها كه خوب حرف نميزنند اما خوب عمل ميكنند. آنها كه عمري صورتشان را با سيلي سرخ كردند و سر آخر با خون خضابش گرفتند! آنها كه جز جان چيز قابلي نداشتند و آن را هم در طبق اخلاص گذاشتند. آنها كه سرمايهشان سه فرزند بود و هر سه را قرباني كردند. آنها كه در صف نان و اتوبوس و تاكسي صدايشان درنميآمد، اما فرياد تكبيرشان جبههها را ميلرزاند. آنها كه آزارشان به يك مورچه نميرسد و حالا سالهاست كه از حماسهشان، هيچ ابرقدرتي جرئت نگاه چپ به اين مملكت ندارد. آنها كه شرافتشان به نام خانوادگي نبود، به صفت شهيدي بود كه فرداي قيامت مرتبهشان را از هر آقازادهاي بالاتر ميبرد. آنها كه فقير به دنيا آمدند و گمنام شهيد شدند و آنها كه براي اين آب و خاك جنگيدند، بيآنكه صاحب يك وجبش باشند.
بار اصلي جنگ روي دوش همين پا برهنهها بود، وارثان زمين، لشكريان خدا...